کیانوش راد ۱۵ قسمت‌ها

خاطرات کیانوش راد

کیانوش راد از زندگی‌اش در اهواز روایت می‌کند: کودکی، سال‌های مدرسه، آغاز مبارزهٔ سیاسی و روزهای انقلاب ۵۷.

قسمت‌ها
۱۵
دوره‌های زندگی
۴
بازهٔ زمانی
۱۳۳۸–۱۳۵۸
تازه‌ترین قسمت
قسمت ۱۵

خط زمانی زندگی

برای جابه‌جایی میان دوره‌ها بکشید یا از پیکان‌ها استفاده کنید.

همهٔ قسمت‌ها ۱۵

قسمت ۱
کودکی در اهواز 27 مهر 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت اول

به زندگی باید با «چهره ای ژانوسی » پرداخت . نگاهی به‌گذشته و نگاهی به آینده .

بخوانید و بشنوید
قسمت ۲
کودکی در اهواز 29 مهر 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت دوم

در آن ایام، جعبه‌ای فلزی بود که شهر فرهنگ‌اش می‌گفتند. از دریچه‌ای مُدور چشم به داخل جعبه می‌دوختیم. عکس‌هایی که به دنبال هم می‌آمدند.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۳
مدرسه و نوجوانی 30 مهر 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت سوم

در آن زمان در محله قدیم ما یعنی خیابان فردوسی، رسمی به نام «عُمر کُشون» یا عیدالزهرا در ایام ربیع و در روز مرگ خلیفه دوم، عُمر، برپا می‌شد.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۴
مدرسه و نوجوانی 1 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت چهارم

در جوانی، خواندن و آشنایی با سیاست برای من تسلی‌بخش و نجات‌دهنده بود.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۵
کودکی در اهواز 2 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت پنجم

در برابر آن که می‌خواهد تو را نادیده بگیرد، نفی‌ات کند، تحقیرت کند و تو را بشکند، باید کاری کرد.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۶
مدرسه و نوجوانی 4 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت ششم

از خیابان سی‌متری، نانِ باخسام می‌خریدم و به کارگران ساختمانی می‌فروختم. خودم هم کارگری می‌کردم. آجرها را دسته دسته می‌کردم و به دست استاد می‌رساندم.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۷
مدرسه و نوجوانی 5 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت هفتم

پدرم اهل نصیحت کردن نبود. به قول دینانی، «کسی که نصیحت می‌کند، گویی می‌خواهد بگوید من بهتر از تو هستم و بهتر از تو می‌فهمم».

بخوانید و بشنوید
قسمت ۸
آغاز مبارزه سیاسی 6 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت هشتم

معلم به دانش آموز دیکته می‌کرد و می‌گفت: بنویس «انسان موجودی مطیع است». دانش‌آموز در نوشتن «است». مکث کرد. تردید کرد. است را نمی‌نوشت. می‌خواست بنویسد «نیست» که جر و بحث شروع می‌شد.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۹
آغاز مبارزه سیاسی 7 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت نهم

نمی‌دانم سیاست مرا انتخاب کرد یا من سیاست را. یکباره به درون سیاست افتادم.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۱۰
آغاز مبارزه سیاسی 8 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت دهم

به واسطه یکی از دوستان، به انجمن حجتیه معرفی و دعوت شدم. جلسات ما در خیابان وکیلی اهواز، روبروی مسجد آل طیب بود.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۱۱
آغاز مبارزه سیاسی 9 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت یازدهم

فرهاد با عجله آمد و گفت: «بچه‌ها بیشتر مواظب باشید. الان شیخ ... از مسجد که بیرون می‌آمد، به جبّار، خادم مسجد، می‌گفت: "جبار، حواست باشه این بچه‌ها اعلامیه در مسجد نندازند. اگر اعلامیه در مسجد باشه، اول ناخن‌های تو را و بعد ریش‌های مرا یکی‌ یکی می‌کَنند.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۱۲
انقلاب 10 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت دوازدهم

اواخر سال ۵۷، مردم انجمن ایران و آمریکا در باغ معین را تصرف کردند. هر کس چیزی برمی‌داشت. کسی به حرف کسی گوش نمی‌کرد. معلوم نبود چه خبر است. انجمن غارت شد و مجاهدین خلق در آنجا مستقر شدند.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۱۳
انقلاب 12 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت سیزدهم

ماشین ارتشی به انتهای خیابان که رسید، دور زد. برایم قطعی شد که به سوی خانه ما می‌آیند. معطل نکردم. سراسیمه و به سرعت برق به پایین دویدم.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۱۴
انقلاب 13 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت چهاردهم

در آن جلسه، من کوچکترین عضو آن ‌جمع بودم. من عضو هیچ گروه و‌ دسته‌ای نبودم، اما با نیروهای مسلمان انقلابی همکاری می‌کردم.

بخوانید و بشنوید
قسمت ۱۵
انقلاب 14 آبان 1405
راه و ره‌آورد (تجربه‌نگاری از یک زندگی) محمد کیانوش‌راد – قسمت پانزدهم

اگر خوشنویس انصاری یا یک روحانی سنتی در مجلس عقد حضور داشت، قطعاً بساط عقد و عروسی، با شادی و شوخی و خنده همراه می‌شد. اما برای روحانی انقلابی، این چیزها لهو و لعب تلقی می‌شد و جدی بودن در همه‌ جا عین تعهد و تقوی بود.

بخوانید و بشنوید