قسمت دوم خاطرات و تجربه نگاری محمد کیانوش راد، نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی

قسمت دوم خاطرات و تجربه نگاری محمد کیانوش راد، نماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی
خواندن
4 دقیقه
چهارشنبه 1405/07/29 - 14:32کد خبر31148

در آن ایام، جعبه‌ای فلزی بود که شهر فرهنگ‌اش می‌گفتند. از دریچه‌ای مُدور چشم به داخل جعبه می‌دوختیم. عکس‌هایی که به دنبال هم می‌آمدند.

راه و ره‌آورد 

تجربه نگاری یک زندگی 

محمد کیانوش راد

قسمت دوم‌

در آن ایام، جعبه‌ای فلزی بود که شهر فرهنگ‌اش می‌گفتند. از دریچه‌ای مُدور چشم به داخل جعبه می‌دوختیم. عکس‌هایی که به دنبال هم می‌آمدند. صاحبِ شهر فرنگ تصویر را شرح می‌داد. اولین تصاویری که از دنیای جدید و از دیار فرنگ می‌دیدیم، هیجان‌انگیز بود. ساختمان‌ها، خیابان‌ها‌، باغ‌ها و پارک‌ها، چیزی که بعدتر با هیجان روی پرده سینما می‌دیدم و کیف می‌کردیم. صاحب شهر فرنگ برای جلب مشتری با صدای بلند می‌گفت: «شهر شهر فرنگه، از همه رنگه، بیا شهر فرنگ رو ببین». به صف می‌شدیم. با پرداخت پولی - که اکنون نمی‌دانم چقدر بود – عکس‌ها را به نوبت می‌دیدیم.

کودکی را با بازی و غفلت گذراندم. بازی هفت‌سنگ، بازی چوپ گِته، بازی قایم باشی، شانسی عسلی و جایزه ده شاهی یا یک ریالی، خرید قارا از مش یدالله، خرید شانسی بامیه‌ی مارپیچ، تماشای نمایش پهلوانان، زنجیر پاره کردن، معرکه و رقصاندن مار و ... مجموعه‌ای از سرگرمی‌های کودکی‌مان بود. کمی بعد، رفتن به سینما و خرید شکلات، نوشابه و ساندویچ، دنیای دیگری بود. لذت، سرخوشی و بی‌توجهی به دنیا. در ملکوت خدا بودن، مخصوصِ کودکی است.

کودک که بودیم، دوست داشتیم بزرگ شویم. حالا که بزرگتر شده‌ایم، چقدر دلتنگ کودکی‌های خویشیم. کودک که بودیم، دنیا را بزرگ می‌دیدیم. حالا که بزرگتر شده‌ایم، چقدر دنیا کوچک شده است.

در کودکی، شب‌های ماه رمضان و سحرهای آن خاطره‌انگیز بود. خوردن خرمای گرمِ گردویی و گرفتن روزه‌های گنجشکی، روزه‌هایی که مخصوص کودکان بود و تا ظهر همان روز گرفته می‌شد. پس از افطاری در یکی از شب‌های ماه رمضان، اولین بار با چیزی به نام کتاب آشنا شدم. پدر اهل مطالعه بود. کتاب داستان بیژن و منیژه را که بخشی از کتاب شاهنامه فردوسی است و به صورت مصّور و رنگی و با کاغذ اعلای گلاسه بود، برایمان نقل می‌کرد. کتاب را ورق می‌زد و از روی عکس‌ها توضیح می‌داد.

مادرم به دین، خدا و قیامت باوری باورنکردنی داشت. عشق‌اش نماز، نیایش و زیارت بود. از دین هر آنچه داریم، قطره‌ای از باورهای سترگ مادر است. ساده، بی‌آلایش و مردم‌دار بود. درِ خانه ما همیشه به روی مردم گشوده بود. اداره زندگی و حساب و کتاب خانه، بیش از پدر در دستان او بود. مادر به دلایل مذهبی، اجازه خرید تلویزیون را نمی‌داد. تنها پس از انقلاب، تلویزیون پرتابل توشیبایی خریده شد. گاهی برای دیدن برخی از سریال‌ها مثل « خانه به دوش یا مراد برقی» با بازی پرویز کاردان و یا «سرکار استوار» با بازی پرویز صیاد، به خانه عمو می‌رفتم. دیدن مسابقه محمدعلی کلی و جو فریزر و یا دادگاه خسرو گلسرخی در سال ۵۳ البته نگاه مرا در سیاست تند و تیزتر کرد.

ساکنان خیابان فردوسی عمدتاً خانواده‌های بازاری و از طبقه متوسط شهری و بالای اقتصادی بودند. خانواده‌هایی چون قبیتی، قدکساز، آهنگران، اسدی‌نیا، ماپار، دوبحری و …. در این خیابان ساکن بودند. عبدالحسین شماسی، نمکی، مرعشی، حاج نوروز، افتخار، قمیشی، بیژن زاده، حدادیان، صانع، مهدوی و … از خانواده های معتبرِ بازاری در اهواز به شمار می‌رفتند.

اهواز در گذشته تاریخی خود، فراز و فرود فراوانی داشته است. در کتاب «حدودالعالم»، مولف ناشناخته‌اش در ۳۷۲ هجری در وصف خرمی شهر در آن ایام می‌نویسد: «اهواز شهریست سخت خرم و اندر خوزستان شهری نیست از این خرم‌تر، با نعمت‌های بسیار و نهادی نیکوی و مردمانی زرد‌روی». اما چرا صاحب حدودالعالم در ادامه گفته است: «گویند هر که به اهواز مقیم شود، اندر خردِ وی نقصان افتد». شاید سخن او دلالتی بر طبیعت گرم و سوزان و نازک خیالی‌های مردمانش باشد. الله اعلم.

«ابن حُوقل» نیز در کتاب «صورة الارض» در سده ششم هجری می‌نویسد: «اهواز شهری است معروف به هرمزشهر و ولایتی بزرگ و ناحیه‌ای پهناور، چنان که سایر شهرها و خودِ ولایت بدان شناخته می‌شوند. اکنون قسمت بیشتر آن ویران گشته و مردم آن پراکنده شده‌اند». احمد کسروی در تاریخ پانصد ساله خوزستان می‌نویسد: «ویرانی اهواز کهن، یکی از معماهای تاریخ خوزستان است».

از عهد ناصرالدین شاه، اهواز در مدار توسعه قرار گرفته و سپس با انتقال مرکزیت از شوشتر به اهواز، در ۱۳۰۳ نوسازی اهواز شتابی مضاعف یافت. ارتباط اهواز با‌ مرکز کشور بسیار سخت و طاقت‌فرسا بود. «راولینسون» در سفرنامه خویش، «گذر از زهاب به خوزستان»، سختی این سفر را به خوبی گزارش داده است.

شرح سفر نمایندگان اولین دوره‌ی خوزستان در مجلس مشروطه یعنی شیخ عبدالحسین معزی دزفولی، سید محمدعلی شوشتری و شیخ محمدعلی بهجت خواندنی است. از خوزستان نه نفر و از میان آن‌ها سه نفر انتخاب و به تهران عزیمت کردند. در کتاب «اِزاحة الشّکوک و الاوهام عن المشروطیّه دولة الاسلام»، (برطرف کردن شک‌ها و اوهام از مشروطه دولت اسلامی)، شیخ عبدالحسین معزی در صد سال پیش، در دفاع از مشروطه رساله می‌نویسد که اگر نگوییم همسنگ رساله‌ی « تنبیه الامه و تنزیه المله » نایینی، بدون شک از معتبرترین کتب در دفاع از مشروطه از منظر دینی است که متاسفانه قدر و ‌منزلت این کتاب مهم سیاسی و استدلالی شناخته نشده و کمتر به دیده آمده است.

نکته قابل تامل آنکه، معزی در مجلس و در کنار فراکسیون اعتدال و فراکسیون دمکرات، فراکسیون و حزبی جدید، بنام لیبرال تاسیس می‌کند. از زمان مشروطه تاکنون، شاید در خوزستان، یک روحانی را نتوان همسنگ معزی یافت.

مشکلات آمد و شد به تهران در گذشته، نقش مهمی در دور افتادنِ خوزستان از تحولات سیاسی پایتخت داشته است. هنوز هم ما خوزستانی‌ها نتوانسته‌ایم جایگاه مناسب استان را در معادلات کشور به چنگ آوریم.

ادامه دارد …

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا