30 September 1991
چند نفر از نمایندگان مجلس آمدند. آقاى [غلامرضا]تاج گردون، نماینده گچساران براى عمران بیشتر منطقه استمداد کرد و از استاندار تعریف کرد. آقاى [محمود]آستانه، نماینده سربند آمد. راجع به سپاه، عمران منطقه، آموزش و پرورش و مفقودان مطالبى داشت. او …
29 September 1991
آقاى [سید ابوالفضل]موسوى تبریزى، دادستان کل کشور آمد. راجع به امنیت شرق کشور و مشکل قاچاق مواد مخدر صحبت کرد و براى ساخت مهدکودک براى فرزندان خانم هاى زندانى کمک خواست؛ قول کمک دادم. آقاى [عبدالحسین]وهاجى، [وزیر بازرگانی] و آقاى مهندس [مصطف…
28 September 1991
ساعت هفت و چهل دقیقه صبح به دفترم رسیدم. قرار بود آقاى کلیم صدیقى، [رییس پارلمان مسلمانان انگلستان] به ملاقات بیاید؛ گفتند به زمین خورده و آسیب دیده است. آقاى حکمت شهابى، رییس ستاد ارتش سوریه آمد. حرف ها دوستانه و معمولى بود. [آقای محمد خلی…
27 September 1991
در خانه بودم. کارها را از دفترم آورده بودند؛ تقریبا تمام وقتم را پُر کرد. ظهر بچه ها جمع بودند.
26 September 1991
ساعت بیست دقیقه به هشت صبح، به فرودگاه [مهرآباد] رسیدیم. به سوى اصفهان پرواز کردیم. مهدى هم با من بود. در فرودگاه اصفهان، هلی کوپترها آماده بودند. [آیت الله سید جلال الدین طاهری]، امام جمعه و [آقای سید محمدرضا واقفی]، استاندار اصفهان آمده ب…
25 September 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. تا ساعت نُه صبح کارهاى دیروز را انجام دادم. [آقای عمر علی جمعه]، نخست وزیر زنگبار آمد. نامه آقاى مووینی، رییس جمهور تانزانیا را آورد. توضیحاتى از وضع کشورش داد و استمداد کرد؛ قول همکاری دادم. محسن و [فریدون] ق…
24 September 1991
ساعت هشت و نیم صبح براى شرکت در مراسم شروع سال تحصیلى دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، به دانشگاه تهران رفتم.گزارش دادند. جوایز را دادم و سخنرانى کردم. به دفترم رفتم. سفیران مان در یونان، هند و مالزى آمدند؛ گزارش دادند و مشورت کردند. [دکتر دی…
23 September 1991
صبح زود، [آقای محمدعلی نجفی]، وزیر آموزش و پرورش به منزل آمد. با هم به مدرسه شهید مطهرى در شرق تهران رفتیم. زنگ مدرسه را به صدا درآوردم و سپس صحبت کوتاهى نمودم. مصاحبه اى انجام شد. از آنجا به مدرسه دخترانه [جانبازان در شرق تهران] رفتیم. صحب…
22 September 1991
امروز ساعت ها یک ساعت به عقب کشیده شد. ساعت هفت صبح به دفترم رفتم و تا هشت ونیم کار کردم. سپس براى شرکت در مراسم رژه نیروهاى مسلح به میدان آزادى رفتم. برایشان صحبت کردم و رژه را تحویل گرفتم. سپاه مسئول اداره رژه بود؛ در گذشته معمولاً ارتش م…
21 September 1991
به دفترم رفتم. [آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت آمد. براى سفر به [وین، برای شرکت در اجلاس] اوپک نظر خواست. گفتم روى قیمت 21 دلار در هر بشکه تأکید کنند. آقاى مسیح مهاجرى، [مشاور اجتماعی رییس جمهور]آمد. راجع به قرارداد کویت و آمریکا و کاغذ رو…
20 September 1991
در خانه بودم. گزارش هاى زیادى براى خواندن آورده بودم که تمام وقتم را گرفت. در اثر کار زیاد، توفیق ادامه کارهای تحقیقاتی ام کم شده است. آقاى [عبدالمجید] معادیخواه آمد. براى استخلاص از زندان و یا مرخصى براى تکمیل کار «فرهنگ نهج البلاغه» استمد…
19 September 1991
اساتید معارف اسلامى دانشگاه ها و نمایندگان رهبرى در دانشگاه ها آمدند. برایشان مفصل صحبت کردم و خواستم جوابگوى نیازهاى دانشجویان باشند. مجمع تشخیص مصلحت جلسه داشت. مصوبه مربوط به لزوم وکیل در دادگاه ها اصلاح و تصویب شد. عصر [آقای اکبر ترکان]…
18 September 1991
مدیران فولاد مبارکه آمدند. آقاى محلوجى، [وزیر معادن و فلزات] گزارش داد و من هم تشویق شان کردم. آقاى [سید عبدالله]شیرازى، امام جمعه مشهد آمد و براى ساختمان هایى که مى خواهد براى محرومان بسازد، حواله مصالح ساختمانى گرفت. آقاى پریماکف، پیک ویژ…
17 September 1991
ساعت هشت و ربع، به حسینیه امام خمینى رفتم و در جمع ائمه جمعه سراسر کشور سخنرانى کردم. تحلیلى از اوضاع سیاسى و اقتصادى کشور ارایه دادم. فرماندهان نیروى قدس سپاه آمدند. گزارش تشکیلات و اهداف نیرو را دادند و کمک خواستند. ستاد هماهنگ کننده مسای…
16 September 1991
از خانه یکسره به مرکز سپاه [پاسداران انقلاب اسلامی] رفتم و در اجتماع فرماندهان سپاه صحبت کردم. به دفترم رفتم. نمایندگان اصفهان، زنجان و بهار همدان، براى مسایل حوزه انتخابیه خود آمدند. [آقای فارِس بویز]، وزیر امورخارجه لبنان آمد. در مورد یکپ…
15 September 1991
تا ساعت هشت و نیم صبح کارها را انجام دادم. آقای غلام اسحاق خان براى دور دوم مذاکرات آمد. کمیسیون هاى مربوط، گزارش توافقات را دادند. سپس توافقنامه ها در ابعاد سیاسى، فنى، اقتصادى، تجارى و امنیتى، در حضور ما امضا شد. سرماخوردگی دارم و مُسکن م…
14 September 1991
با احساس سرماخوردگى به دفترم رفتم. [آقای غلامحسین کرباسچی]، شهردار تهران آمد. از فشار تبلیغاتى که علیه او ایجاد شده شکایت و براى مقابله با آن استمداد کرد؛ توصیه به صبر و مقاومت و مدارا با مردم نمودم. گفتم این وضع به خاطر قرار گرفتن در آستان…
13 September 1991
آقاى [علاءالدین]بروجردى، [معاون آسیا و اقیانوسیه وزارت امور خارجه]، تلفنى گفت وزارت امورخارجه ترکیه با احضار سفیر به استفاده پ.ک.ک از خاک ایران اعتراض کرده و خبر را به رسانه ها داده اند؛ گفتم مقابله به مثل کنند. محسن[هاشمی] براى کارهاى بازر…
12 September 1991
امروز صبحانه و ناهار نخوردم. شب هم غذاى سبک خوردم. کارهاى عقب مانده را انجام دادم.ساعت ده و نیم صبح، براى استقبال از آقاى غلام اسحاق خان، رییس جمهور پاکستان که به دعوت من، با چند وزیر آمده است، به فرودگاه رفتیم. مراسم رژه نیروهاى مسلح و تشر…
11 September 1991
تا ساعت ده صبح کارها انجام شد. با [دکتر شوارتز شیلینگ]، وزیر ارتباطات آلمان ملاقات داشتم. از وضع آلمان شرقى پرسیدم. برای توسعه همکاری ها مذاکره شد. آیت الله [سیدمحمدباقر]خوانسارى، پیشنماز مسجد امام آمد. گفت بنا دارد با کمک افراد خیّر، یک
10 September 1991
آقاى [جمال]ساداتیان، گزارش عملکرد تامین نیازهاى عراقى های مقیم ایران را داد. آقاى [محمدباقر] حکیم، [رییس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق]، دیروز از عدم تامین نیازها گله کرده بود.آقاى [عبدالله]نورى، [وزیر کشور]آمد وگزارش امور کشور را داد. گفت …
9 September 1991
به مناسبت سفر رییس جمهورى پاکستان به ایران، مصاحبه اى با تلویزیون[دولتی] پاکستان نمودم. نماینده فارس آمد و براى امور منطقه استمداد کرد. تذکراتى راجع به مسایل جارى کشور، در جهت منزوى کردن افراطی ها داد. [سیدنورمحمد محمودیان]، نماینده یاسوج آ…
8 September 1991
ساعت هشت و نیم صبح به پایگاه یکم شکارى در مهرآباد رفتم و از «طرح اوج» بازدید کردم. به ابتکار مهندس [مهدی] سنایى، هواپیماى جنگى اف-5 کپى سازى مى شود. پیشرفت خوبى کرده اند. بالن ها و بدنه و دماغه را می سازند و موتور و وسایل الکترونیک را مى خر…
7 September 1991
حال عفت کمى بهتر است. ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. مدیران وزارت نیرو و بانک مرکزى و سازمان برنامه آمدند. برنامه تولید برق را توضیح دادند و نیازها را گفتند. قرار شد طبق برنامه پنج ساله عمل شود. استاندار فارس آمد. گزارش استان را داد و از مش…
6 September 1991
در منزل بودم. براى نمازجمعه به دانشگاه تهران رفتم. عفت بسترى است و بعضى از بستگان براى عیادت مى آیند. [آقای عبدالله نوری]، وزیر کشور تلفنى اطلاع داد که منطقه کوهستانى آلوده به اشرار در غرب زاهدان، پاکسازى شده و جمعى از اشرار بازداشت شده اند…
5 September 1991
ساعت دو و نیم بامداد، عفت از درد بیدار شد و مُسکن خورد و خواب رفت. ولى من دیگر خوابم نبرد. نزدیک طلوع فجر، ساعت چهار بلند شدم و بعد از نماز صبح مقدارى از کارهایم را انجام دادم و کمى خوابیدم. دکتر آزمایشگاه آمد و براى آزمایش مجدد، از عفت خون…
4 September 1991
صبح زود بیدار شدم. کارها را انجام دادم و گزارش ها را خواندم. فارغ التحصیلان دانشگاه علم و صنعت آمدند. آقاى [عباس]طائب، رییس دانشگاه توضیحات داد. من هم صحبت کردم و ابتکارشان را ستودم که باعث تحکیم ارتباط بین فارغ التحصیلان و دانشگاه شده اند …
3 September 1991
تا ساعت ده صبح کار کردم. شب هایی که در دفترم می مانم، به خاطر حضور از اول صبح، وقت بیشترى براى کار دارم و رفت و آمد وقتم را نمى گیرد. دانش آموزان شاهد آمدند. مسئول شان گزارش تحصیلى را داد و من هم صحبتى تشویق آمیز نمودم. على رغم امکانات فراو…
2 September 1991
از ساعت شش تا ده صبح کارها را انجام دادم. مدیران بانک ها به مناسبت هفته بانکدارى آمدند. دکتر [محمدحسین]عادلى گزارش داد. برایشان مفصلاً صحبت کردم و انتظارات از بانک ها را گفتم. چند نفر از نمایندگان مجلس آمدند. آقاى [محمدعلی]حقى، نماینده سراب…
1 September 1991
ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. آقاى [سیدکاظم]حسینى[میانجی]، امام جمعه خرم آباد آمد. مشکلات استان را گفت و از استاندار و آموزش و پرورش شکایت کرد؛ توضیحاتى دادم که از امور کشور بیشتر مطلع باشد. [آقای عبدالغفار بابا]، معاون نخست وزیر مالزی به …