30 June 1991
تا ساعت نُه صبح کارها انجام شد. رییس جمهور کومور و همراهان براى مذاکرات رسمى آمدند. مقدارى مذاکره خصوصى داشتیم؛ وضع اقتصادى نیاز خود را توضیح دادند و کمک خواستند و گفتند در گذشته کویت نفت ارزان مى داده و از درآمد آن زندگى را تأمین مى کرده ا…
29 June 1991
آقاى [عطاءالله]مهاجرانى، [معاون حقوقی و پارلمانی رییس جمهور] آمد. دربار ة دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت، جراید کشور، انتخابات و اختلافات جریانى مذاکره شد. آقایان [محسن]نوربخش، [محمدحسین]عادلى و [غلامرضا]آقازاده آمدند. دربارة تولید و فروش نفت بح…
28 June 1991
صبح زود، بچه ها براى استقبال مادرشان به فرودگاه[مهرآباد] رفتند. ساعت شش به خانه آمدند. امروز تا عصر، عفت و فاطى مرتباً از لیبى صحبت مى کردند؛ از پذیرایى لیبیایى ها راضی اند. خانم قذافى، همه جا آنها را همراهى مى کرده و به خیلى از جاها برده ا…
27 June 1991
بعد از نماز تا ساعت شش صبح کارها را انجام دادم. [آقای عبدالله نوری]، وزیر کشور آمد و براى بازسازى زابل و مشکلات شهردارى ها استمداد کرد. راجع به انتخابات آینده مذاکره شد؛ گفتم سعى کنند با شوراى نگهبان کنار بیایند و به مأموران تأکید نمایند که…
26 June 1991
از منزل یکسره به کاخ دادگسترى رفتم. سمینار مسئولان قضایى را که به مناسبت «هفته قوه قضاییه» برپا شده بود، با سخنرانی افتتاح کردم. به دفترم رفتم. آقایان [محسن] نوربخش، [وزیر امور اقتصادی و دارایی] و دکتر [محمدحسین] عادلى، [رییس بانک مرکزی] آم…
25 June 1991
پس از نماز تا ساعت ده صبح کارها را انجام دادم و گزارش ها را خواندم. خانواده هاى شهداى هفتم تیر آمدند؛ برایشان صحبت کردم. کارکنان دفتر آمدند. گزارش کار دادند و نیازها را مطرح کردند. دکتر [مصطفی] معین، [وزیر فرهنگ و آموزش عالی] و مدیران دانشگ…
24 June 1991
[آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت آمد. براى سفر به فرانسه مشورت کرد و برنامه هاى کنفرانس آنجا را گفت؛ دربارة گاز، قیمت ها و امور جارى نفت صحبت شد. [آقای آدبایو آدرجی]، معاون دبیرکل سازمان ملل و رییس کمیسیون اقتصادی آفریقا در سازمان ملل آمد.
23 June 1991
[امروز عید قربان، تعطیل بود]. در خانه بودم. بیشتر وقت به مطالعه کتاب«آخرین سفر شاه» گذشت. پیش از ظهر عقد ازدواج یکى از پاسداران را بستم و هدیه اى دادم. از رهبری، تلفنى احوالپرسى کردم و علت عدم برگزارى نماز عید قربان را پرسیدم. گفتند معمولاً…
22 June 1991
شب به خاطر کولر و وضع بد بالش، ناراحت خوابیدم. معده ام ترش کرده بود. اول وقت با [آقای اسماعیل مفیدی]، استاندار [مازندران]، دربارة اوضاع استان ، وضع ادارات، ارزاق و مصالح ساختمانى و... صحبت کردم. بعد از صبحانه به فرودگاه شهر رفتیم و با هواپی…
21 June 1991
بعد از صبحانه، با هلی کوپترها به سوى منطقة اِشکَوَرات [واقع در شهرستان رودسر]، پرواز کردیم. در مسیر آقاى [علی اکبر]طاهایى، نماینده تنکابن توضیح مى داد. برفراز جنگل هاى انبوه و مزارع و سپس از عباس آباد در ساحل دریا، نقاط مخروبه یا در معرض ته…
20 June 1991
ساعت هفت و نیم صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. مهدى و یاسر هم با من بودند. با جمعى از وزیران، معاونان و نمایندگان به سوى نوشهر پرواز کردیم. ساعت هشت و نیم وارد فرودگاه نوشهر شدیم. بعد از استقبال رسمى و زیارت مقبره شهدا، به مجتمع آموزشى دریای…
19 June 1991
آقاى [گودرز] افتخار جهرمى، [رییس دفتر حقوقی بین المللی ریاست جمهوری] آمد. گزارش کار دادگاه لاهه را داد و روشن شدن جعلى بودن اسناد گلزار در مورد شهرک غرب را توضیح داد. وزیر صنایع سوئد آمد. قبلاً [آقای هادی نژادحسینیان]، وزیر صنایع سنگین، مذا…
18 June 1991
آقاى [علی محمد] بشارتى، [قایم مقام وزیر امورخارجه]، اطلاع داد که دیشب دکتر ولایتى در ساعت دو بامداد، با [ملک فهد] شاه عربستان ملاقات کرده است و پیام من را مبنى بر لزوم همکارى بیشتر با حجاج ایرانى، براى برگزارى مراسم برائت و انتخاب جاى مناسب…
17 June 1991
ساعت نُه صبح براى افتتاح کنگره جهاد سازندگى به سالن وزنه بردارى ورزشگاه آزادى رفتیم؛ برایشان سخنرانى کردم و جوایزى دادم. [آقای سید مرتضی آوینی]،گویندة برنامه تلویزیونی «روایت فتح» مقاله خوبى خواند. [آقای غلامرضا فروزش]، وزیر جهاد سازندگی گز…
16 June 1991
ساعت ده صبح، اعضای هیأت هاى مؤتلفه اسلامى، به مناسبت سالگرد شهادت ضاربان [حسنعلی]منصور، [نخست وزیر شاه] آمدند. آقاى [اسدالله]بادامچیان صحبت کرد و من تشویق شان کردم و از تلاش هایشان قدردانى نمودم. در مذاکره خصوصى با آقایان [سعید]امانى،
15 June 1991
آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [وزیر بازرگانی] آمد. گزارش سفر به آمریکاى لاتین و وضع بازرگانى را داد. اجازه خواست براى تغییر وضع «مراکز تهیه و توزیع کالا»، به جاى انحلال که گفته ام، به شوراى عالى ادارى بیاورد. آقاى سید [محمدحسین] فضل الله از لبنان…
14 June 1991
در خانه بودم. بیشتر وقت به مطالعه گزارش ها و انجام کارها و خواندن کتاب «آخرین سفر شاه» گذشت. بچه ها هم بودند. دکتر ولایتى، [وزیر امور خارجه]، تلفنى اجازه خواست که به مکه برود؛ با اینکه هنوز تکلیف محل مراسم برائت در مکه مشخص نشده است.
13 June 1991
دکتر[عباس] شیبانى، [نماینده تهران]، مطابق معمول بدون وقت قبلى آمد و براى امور درمان استمداد کرد. آقاى شیرازى، امام جمعه مشهد آمد. براى عمران روستایى در داراب و احداث کارخانه اى براى تعاونى حزب اللهى ها استمداد کرد. از حرکت هاى سیاسى و اقتصا…
12 June 1991
ساعت نُه صبح، آقاى کورت والدهایم و همراهان آمدند. به او اطلاع دادم که آمریکا از طریق [سفیر سوییس]، حافظ منافع اش در ایران، اطلاع داده است که هیچ دولتى نماینده آمریکا نیست که دربارة گروگان ها صحبت کنند و لابد منظورش شما هستید؛ خیلى ناراحت شد…
11 June 1991
ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. بعد از انجام کارها و احوال پرسى تلفنى از رهبرى، در مورد طرح احتمالى در مجلس [درخصوص بنادر آزاد] ، براساس اظهارات ایشان، صحبت کردم. [آقای حسن حسن اف]، نخست وزیر آذربایجان شوروى آمد. از تأثیر سفر من به شوروى و ضرو…
10 June 1991
تا ساعت ده ونیم صبح کارهاى عقب مانده دیروز را انجام دادم. آقای کورت والدهایم به دفترم آمد. ابتدا مذاکرات خصوصى دربارة صلح خاورمیانه داشتیم. او معتقد است که [جرج] بوش، [رییس جمهور آمریکا] و [جیمز] بیکر، [وزیر امور خارجه آمریکا]، مایل به حل م…
9 June 1991
ساعت هشت به دفترم رسیدم. ساعت ده صبح، [آقای آدام ساپی]، رییس مجلس تانزانیا آمد؛ درباره روابط دو جانبه و قارة آفریقا مذاکره شد. مردم ساده و سالمى هستند. مسلمان است و یک تاجر شیعه را هم همراه داشت. مجذوب مرقد امام شده بود. آقای [حامد] الغابد،…
8 June 1991
صبح براى بازدید از پارک در حال احداثِ «طبیعت پردیسان» در غرب تهران رفتیم؛ حدود سیصد هکتار، در جنوب شهرک غرب واقع شده است؛ منطقه جالبى است و طرح مهم علمى دارد که قبل از انقلاب، متخصصان آمریکایى داده اند. با هزینه چهل میلیون تومان در حال احدا…
7 June 1991
در خانه بودم. بیشتر وقت به مطالعه کتاب «آخرین سفر شاه» گذشت. ظهر محسن و بستگان آمدند. عصر هم فاطى و بچه هایش و یاسر که از رفسنجان برگشته اند، آمدند. [آقای سید حسین مرعشی]، استاندار کرمان آمد و راجع به انتخابات مشورت کرد و گزارش استان را داد…
6 June 1991
جمعى از اعضاى انجمن هاى اسلامى اصناف مشهد آمدند. شعرى خواندند. برایشان صحبت کردم. دکتر [هادی]منافى، [رییس سازمان محیط زیست] و معاونان آمدند. گزارش وضع محیط زیست را دادند و استمداد کردند. [آقای غلامرضا فروزش]، وزیر جهاد سازندگی آمد. از وزیر …
5 June 1991
در خانه بودم. وقت به مطالعه گزارش ها، پیاده روى در حیاط منزل و همچنین تدریس [دروس حوزوی]نحو و منطق به عفت گذشت. عفت براى شرکت در مراسم عزادارى [سالگرد ارتحال] امام به حسینیه جماران رفت. دیروز و امروز به طور مرتب، در کنار خانه، صداى دسته هاى…
4 June 1991
ساعت ده صبح با هلی کوپتر به مرقد امام رفتیم. عفت هم آمد. یاسر دیروز به رفسنجان رفته است. فاطى و بچه ها هم به رفسنجان و فائزه به شمال رفته اند. محسن هم به سوى شمال رفته بود که به خاطر شلوغى جاده برگشته است. در مرقد امام، آیت الله خامنه اى صح…
3 June 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. نمایندگان انجمن هاى اسلامى ادارات آمدند. صحبت کوتاهى برایشان نمودم. آقاى محجوب، مخترع ماشین قالی بافى از سبزوار آمد. توضیحات کافى دربارة اختراعش داد و نمونه هاى بافته شده را ارایه داد. براى پیاده کردن این …
2 June 1991
دکتر [عبدالله] جاسبى، [رییس دانشگاه آزاد اسلامی]، براى خداحافظى سفر حج و امور دانشگاه آزاد اسلامى آمد. [آقای جلیل بشارتی]، رییس دفتر مناطق محروم، براى کارها و گرفتن اعتبار جهت اجرای طرح هاى متعدد آمد. آقاى [احمد]جنتى، [رییس سازمان تبلیغات ا…
1 June 1991
در مسیر دفتر، از محل جدید که براى دفتر رهبرى مى سازند، بازدید کردم. به دفترم رفتم. کارها را انجام دادم. به استادیوم آزادى رفتیم و در اجتماع آزادگان سراسر کشور شرکت کردیم. احساسات پرشورى ابراز کردند و براى تلاش من که منجر به آزادى آنها شد، ا…