31 March 1991
محسن و مهدى از سفر کویت برگشته اند. مهدى هنگام سحرى خوردن، شرح سفر و وضع کویت [بعد از حمله عراق] را گفت. خرابى داخل شهر زیاد نیست، ولى اصل خرابى ها درصنایع نفت است؛ معتقد است کویتى ها طالب همکارى ما هستند. ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم.…
30 March 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. در گزارش ها، خبر دست به دست شدن شهر کرکوک بین ارتش عراق و گروه های کُرد معارض است. دکتر [سیدمحمدرضا] هاشمى گلپایگانی، [دبیر شورای عالی اقلاب فرهنگی]، براى دستور جلسه شوراى عالى انقلاب فرهنگى آمد. آقایان سی…
29 March 1991
سحر که بیدار شدم، معلوم شد یاسر بعد از نیمه شب از اهواز رسیده است. ضمن سحرى خوردن توضیح داد که به خواست آقاى [سیدمحمدباقر] حکیم، [رییس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق]، به خرمشهر، قرارگاه عملیاتى بدرى ها رفته است. گزارش خوبى از وضع افراد و پر…
28 March 1991
تنهایى سحرى خوردم. یاسر به اهواز و محسن و مهدى، به همراه تیم وزارت نفت، برای بررسی وضعیت صنعت و چاه های نفت کویت، که در حال سوختن بود و فرایند کمک رسانی و بازسازی و همچنین نحوه خاموش کردن چاه ها، به کویت رفته اند. ساعت هشت و نیم صبح به دفتر…
27 March 1991
در گزارش ها، درگیرى هاى عراق در صدر است و پایانى برایش به چشم نمى خورد. آقاى [شیخ محسن] اراکى، امام جمعه دزفول و نماینده رهبرى در سپاه بدر عراق آمد و نیازهاى مجاهدان عراقى و دزفول را گفت و کمک گرفت. آقاى [هادی] نژادحسینیان، [وزیر صنایع سنگی…
26 March 1991
دیشب هم تا صبح باران بارید. ساعت هشت و نیم به دفتر رسیدم. دکتر[رضا] ملک زاده [وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی] آمد. راجع به مسایل بهداشت و درمان و دانشگاه هاى پزشکى و دارو مطالبى داشت و از من نظر خواست. به نظر مى رسد از وزرای سابق تحرک بی…
25 March 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. از دیشب تا امروز عصر، یکسره باران مى بارید. تا ظهر چند ملاقات تشریفاتى داشتم؛ بدون وقت قبلى براى تبریک عید آمده بودند. دکتر [محمد علی] نجفى، دکتر [محمد حسین] عادلى، مهندس [حمید] میرزاده، مهندس [منصور] رضوى…
24 March 1991
صبح امروز با صداى باران بیدار شدم؛ در حالى که داشتم خواب مى دیدم، با شهید [محمدجواد] باهنر در نقطه مرتفعى مشغول صحبت بودیم. سیل اطراف منطقه را فراگرفته بود و آب بالا مى آمد و نزدیک بود راه مان بند بیاید که تصمیم گرفتیم محل را ترک کنیم؛ جایى…
23 March 1991
در خانه بودم. براى ایام تعطیلى عید، از کارهاى عقب مانده آخر سال گذشته و گزارش هاى سالانه دستگاه هاى اجرایى، به اندازه کافى به خانه آورده ام که اوقات خالى را پر مى کند. به خاطر سفر چهار روزه تعدادی از گزارش ها را نخوانده ام . خبر رسید که مجد…
22 March 1991
در خانه بودم. آقاى [علی] فلاحیان، [وزیر اطلاعات] و جمعى از مأموران وزارت اطلاعات که اخیراً از داخل عراق آمده اند، گزارش وضع این کشور را دادند. آنها از شهرهاى کوت، کربلا، بغداد، سلیمانیه، اربیل و دربندی خان بازدید کرده و مدعى بودند هشتاد درص…
21 March 1991
ساعت سه و نیم بامداد براى صرف سحرى بیدار شدم. از ساعت چهار صبح، ویژه برنامة تلویزیون براى مراسم تحویل سال نو را دیدم و تا ساعت هفت و نیم که پیام هاى نوروزى پخش شد، بیدار بودم. پیش از تحویل سال، آیت الله خامنه اى تلفن کردند و ضمن تبریک سال ن…
20 March 1991
امروز در منزل بودم. بعد از نماز صبح، تا ساعت ده خوابیدم. وقت به استراحت و پیاده روى در حیاط منزل و خواندن گزارش ها گذشت. آقاى [محسن]رضایى، تلفنى گزارش وضع داخل عراق را داد؛ تحول مهمى ندارد و درگیرى ها ادامه دارد. رییس پارلمان عراق، رسماً ای…
19 March 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. مطالب پیام نوروزى را تهیه کردم. ساعت نُه ونیم صبح، پیام نوروزى [برای پخش از صدا و سیما هنگام حلول سال نو]، ضبط شد. آقاى [جلیل]بشارتى، مسئول دفتر مناطق محروم آمد. گزارش عملکرد داد و براى امور سال 70 مشورت کرد. …
18 March 1991
امروز اول ماه مبارک رمضان است. ساعت سه و نیم بامداد، براى سحرى خوردن با زنگ ساعت برخاستیم. سکینه خانم، سحرى آماده کرده بود. مهدى و یاسر و فرشته، همه بیدار شدند. سحرى خوردیم. عفت هم با اینکه سحرى نمى خورد، بیدار شد؛ کسالت دارد. بعد از نماز ص…
17 March 1991
آقاى [محسن]رضایى، [فرمانده کل سپاه پاسداران]، اطلاع داد که نیروهاى آمریکایى در عراق، زبیر را گرفته اند و به بصره رسیده اند و نیروهاى عراقى را خلع سلاح مى کنند. صبح به دفترم رفتم. مقدارى از کارهاى عقب مانده را انجام دادم. ساعت نُه ونیم، جمعى…
16 March 1991
نزدیک ساعت شش صبح بیدار شدم. بعد از نماز، اخبار را گرفتم. قیام مردم در عراق رو به توسعه است و نیروهاى آمریکایى، امروز در عراق تحرک داشته اند؛ ظاهراً براى ترساندن صدام از فشار بیشتر بر مردم است. صدام خیلى بی رحمانه با مردم برخورد مى کند. حدو…
15 March 1991
نزدیک ساعت شش صبح بیدار شدم. بعد از نماز و استماع اخبار و نوشتن خاطرات دو روز، صبحانه را در اتاقم خوردم. در هتل آبادان مستقر هستیم؛ بد نیست. براى بازدید از روستاهاى در حال بازسازى آبادان، در شرق و غرب بهمن شیر و اروندکنار رفتیم. در شرق، باز…
14 March 1991
ساعت شش ونیم، بعد از نماز صبح، به سوى مهران حرکت کردیم. از شهرک صالح آباد گذشتیم. مردم هنوز به خیابان نیامده بودند. در قبرستان شهدا، فاتحه خواندیم. با چند کودک که به مدرسه مى رفتند، احوال پرسى کردم. اطراف دره ها، نیروهاى لشکر 16 قزوین مستقر…
13 March 1991
دیشب باران آمده و امروز نیز بارش ادامه دارد. ساعت هفت صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدم. بلافاصله با جمعى از وزرا، معاونان، محافظان، خبرنگاران و نمایندگان مجلس، براى بازدید از جریان بازسازى شهرهاى مخروبه به سوى باختران[= کرمانشاه]، پرواز کردیم. …
12 March 1991
[آقای غلامرضا فروزش]، وزیر جهاد سازندگی، با جمعى از مسئولان آموزش جهاد آمدند و گزارش کارهای تحقیقاتى و آموزشى را دادند. لوح تقدیر به آنها دادم و برایشان صحبت کردم. آقاى مختارکلانترى، [فرمانده کمیته های انقلاب اسلامی] آمد. از حرف هاى آقاى [ع…
11 March 1991
نظامى ها خبر دادند که از شنود، خبر گرفته اند، چند نفر از سران بعث عراق کشته شده اند. آقاى دکتر [محمدکریم]شهرزاد، نماینده اصفهان آمد. گزارش سفر به اردن در جمع هیأت بین المجالس را داد و از وضع هیأت انتقاد داشت. دربارة بالا بودن احساسات اسلامى…
10 March 1991
دیشب هم باران خوبى باریده است. ساعت هفت و نیم به دفتر رسیدم. ساعت نُه صبح [آقای عبدالله نوری]، وزیرکشور آمد. دربارة ادغام نیروهاى انتظامى، انتخابات و استانداران جدید و همچنین مسایل عراق صحبت شد. او در مورد صحت گزارش هاى سپاه از داخل عراق، ا…
9 March 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رفتم. باران خفیفى در شهر و برف خفیفى در شمیران مى بارید. [آقای حسین کمالی]، وزیرکار و اموراجتماعی، به اتفاق معاونان آمدند. گزارش وضع تعاونى هاى تولیدى، خدماتى،آموزش فنی و حرفه اى و همچنین بنیاد امور مهاجرین[جنگ ت…
8 March 1991
ساعت ده ونیم صبح، براى اقامه جمعه، به دانشگاه تهران رفتم. خطبه دوم، دربارة مسایل منطقه و عراق و کویت و اهمیت منطقه و قیام مردم عراق بود که یک جمله آن، مورد توجه محافل سیاسى جهان قرار گرفته است . اینکه از بعث عراق خواستم که مردم را با سرکوب …
7 March 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفتر رسیدم. کارهاى عقب مانده زیاد بود که تا ساعت نُه تمام شد. خطبه عربى نمازجمعه را نوشتم. دکتر [مجید]عباسپور، [مشاور فنی رییس جمهور] همراه با مدیران پدافند ش . م . ر [= شیمیایی، میکروبی و رادیو اکتیو]آمدند و گزارش پیش…
6 March 1991
در گزارش ها، مسأله قیام مردم عراق در رأس است. دولت هاى غربى بى تفاوت برخورد مى کنند، ولى در رسانه ها، اظهار نگرانى از ایجاد حکومت اسلامى به سبک ایران در عراق دامن زده مى شود و ایران را با حدس و گمان، پشت جریان معرفى مى کنند. ساعت هفت و نیم …
5 March 1991
ساعت هشت و نیم صبح، براى معرفى آقاى دکتر [رضا]ملک زاده، وزیر بهداشت، به مجلس رفتم. صحبت کوتاهى کردم و بیرون آمدم. مراجعه نمایندگان براى کارها زیاد بود و جز یک مخالف، کسى در مخالفت صحبت نکرد و رأى اعتماد خوبى آورد. مجلسی ها، از استیضاح شان خ…
4 March 1991
دکتر [رضا]ملک زاده، [سرپرست وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی]آمد. دربارة مطالبى که فردا مى خواهد در مجلس بگوید، مشورت کرد و برنامه خود را گفت. آقاى [ابوالفضل]توکلى بینا، [مشاور رییس جمهور در امور اصناف]آمد. از کم توجهى به مشاوران گله داشت …
3 March 1991
دیشب، قطعنامه جدیدى در شوراى امنیت سازمان ملل تصویب شده که کار عراق را مشکل تر کرده است. ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. در اثر تراکم خودروها در مسیر معطل شدیم؛ معمولاً نیم ساعت بین خانه و دفتر طى مى شود و امروز سه ربع ساعت کشید. آقاى [محسن]…
2 March 1991
امروز، نیمه شعبان، تعطیل است . در خانه بودم. وقت به مطالعه و استراحت و قدم زدن در حیاط خانه گذشت. آیت الله خامنه اى، در سخنان امروز خودشان، به شدت به آمریکا و صدام حمله کرده اند. در تبلیغات غربى ها، خبرهاى گوناگون از شورش در بصره خبر مى دهن…
1 March 1991
در منزل بودم. وقت به مطالعه و استراحت و پیاده روى در حیاط منزل گذشت. اول شب آقای تورگوت اوزال از ترکیه تلفن کرد و دربارة آینده عراق و شخص صدام، نظر ما را خواست؛ نظر صریحى ندادم و سئوال را به خودش برگرداندم. گفت، آمریکایی ها صدام را تحمل نمى…