31 December 1991
مقداری شلغم که آقاجلال از نایین آورده بود، با پزنده اشعه ای[=مایکرویو] پختم؛ خوشمزه نشد. ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. آقای [غلامرضا]شافعی آمد. برای معرفی او به عنوان وزیر تعاون، با هم به مجلس رفتیم. آقای [سیدمحمود]دعایی، [نماینده تهران] در …
30 December 1991
ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. تا نُه و نیم صبح کارها انجام شد. جلسه ستاد امور جمهوری های مسلمان نشین شوروی سابق داشتیم. آقای [محسن] نوربخش، [وزیر امور اقتصادی و دارایی]، گزارش سفر به باکو را داد و آقای [محمود]واعظی، [معاون اروپا و آمریکای …
29 December 1991
فرزندان شاهد فارغ التحصیل از دانشگاه ها آمدند و گزارش وضع تحصیلی را دادند. صحبت کردم و تشویق شان نمودم. آقای سید احمد موسوی، [سفیر ایران در لبنان] و آقای [محمدحسن]اختری، [سفیر ایران در سوریه] آمدند. دربارة گروگان های آلمانی نظرم را خواستند.…
28 December 1991
شورای پشتیبانی نهضت سواد آموزی جلسه داشت. گزارش موفقیت ها و جلو افتادن از برنامه پنج ساله را دادند و برای برنامه آینده بحث شد. پیشنهاد کردم که به صورت مقاطعه و پیمانکاری هم عمل کنیم؛ مبلغ معینی دریافت کنند. چیزی حدود 90 درصد هزینه جاری باسو…
27 December 1991
در خانه بودم. بیشتر وقتم به مطالعه کتاب «بیراهه» ، نوشتة بوریس یلتسین، رییس جمهور فعلی روسیه گذشت. به نظر می رسد آدم پُرکار، تندخو و نق زنی است و آرای فعلی خود را مرهون انتقادات صریح خود از وضع حکومت و خرابی های شوروی در سال های اخیر می دان…
26 December 1991
بعد از نماز صبح، کارهای مانده را انجام دادم و مطابق معمول، کمی ورزش کردم. سپس با عفت صبحانه خوردم: پنیر و کشمش و پسته. دکتر [حسن]روحانی، [دبیر شورای عالی امنیت ملی] آمد. توصیه کرد که سفیران نیرومندی برای جمهوری های مسلمان تازه استقلال یافته…
25 December 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. جمعی از زنان کارگر و زنان عضو هلال احمر آمدند. کارگران نمونه زن را معرفی کردند. دکتر [سیف الله]وحید[دستجردی، رییس سازمان هلال احمر]، از اقدامات سازمان در ترویج اخلاق و تربیت زنان، گزارشی داد. برای آنها درب…
24 December 1991
جمعی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها آمدند؛ در واقع ادامه وجود دفتر تحکیم وحدت است. از امکان حذف جناح آنها اظهار نگرانی داشتند و نظراتی دربارة دانشگاه ها و برنامه[پنج ساله اول] اظهار داشتند. از اتخاذ مواضع افراطی که به ا…
23 December 1991
کشاورزان نمونه آمدند. گزارش دادند و من صحبت کردم. جایزه هایشان اعطا شد. [آقای ذبیح الله نوفرستی]، سفیر جدیدمان در کُره جنوبی، برای خداحافظی و مشورت آمد. هیأت مجمع نمایندگان نقاط محروم آمدند. از توجه من به مناطق محروم تشکر کردند و برای بالاب…
22 December 1991
آقای [مجید]عباسپور، [مشاور فنی رییس جمهور] آمد. گزارش سفر به کُره شمالی را داد؛ برای انتقال تکنولوژی مورد نظر نتیجه ای نگرفته است؛ پول زیادی خواسته اند. گزارش پیشرفت کار خود را داد. [آقای علی اکبر صالحی]، رییس و معاونان دانشگاه صنعتی شریف آ…
21 December 1991
دکتر ولایتى و جمعى از وزارت امورخارجه و هلال احمر و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملى آمدند. گزارش کار براى اجراى قطعنامه را که منجر به اعلان متجاوز بودن عراق شد، دادند. از آنها تشکر کردم. قرار شد براى گرفتن خسارت از طریق شوراى امنیت سازمان ملل…
20 December 1991
کارى نداشتم و براى خطبه ها هم لازم نبود مطالعه کنم. به دانشگاه تهران رفتم. یک خطبه در گزارش سفر به آفریقا و خطبه اى در مسایل روز ادا شد. مردم خیلى گرم از دستاورد هاى سفر و پیروزى ها، اظهار خوشحالى و استقبال کردند. عصر هم یک فیلم دیدم و تا آ…
19 December 1991
ساعت هشت ونیم به دفترم رسیدم. ساعت نُه صبح وزیر کشور و استانداران و فرمانداران آمدند. برایشان صحبت کردم و تشویق شان نمودم. [آقای الکساندر روتسکوی]، معاون یلتسین، رییس جمهور فدراسیون روسیه آمد؛ نظامى است و در مسایل سیاسى و دیپلماسى خام است. …
18 December 1991
تا ساعت ده ونیم صبح بقیه کارها را انجام دادم که تقریباً تمام شد. آقایان واعظى و خرازى آمدند. گزارش کار با دبیرکل درباره حل مساله گروگان ها و قطعنامه را دادند. از آنها تشکر کردم و قرار شد براى تکمیل کار ادامه دهند. پیامى از آمریکایى ها آورده…
17 December 1991
تا ساعت ده صبح در منزل گزارش ها را خواندم. در راه دفترم به دیدن آیت الله خامنه اى رفتم. گزارش سنگال را دادم؛ ایشان از جریان کار خوشحال اند و مخصوصاً از متجاوز معرفى شدن عراق و چون وقت کم بود، مسایل سودان را به دیدار بعدى محول کردیم. نظر ایش…
16 December 1991
چمدان ها را براى مراجعت بستیم و زودتر صبحانه خوردیم. براى بازدید از رود نیل که قبلاً در دستور کار نبود، ژنرال بشیر آمد و با هم به رود نیل رفتیم. سوار یک کشتى کهنه و رنگ و رو رفته شدیم. کف آن را مفروش و مبل گذارى کرده بودند. کمى هم سرد بود ک…
15 December 1991
حمامى گرفتم و گزارش ها را خواندم. احتمال کناره گیرى گورباچف قابل توجه است؛ این به معنى پاشیدن کامل اتحاد جماهیر شوروى است. ساعت هشت صبح، عمر البشیر آمد که با هم به «حصارحیصا» برویم. سوار اتوبوس شدیم و همراهان هم آمدند. بیرون شهر با برخورد ب…
14 December 1991
بعد از نماز و صبحانه، خاطرات دیروز را نوشتم. آقاى «عُمرالحسن احمدالبشیر» آمد نیم ساعتى مذاکره خصوصى دربارة وضع سودان و همسایه ها و سومالى داشتیم. با هم به قصر جمهورى رفتیم. با حضور جمعى از وزیران و همراهان دو طرف، مذاکرات رسمى در مورد مسایل…
13 December 1991
بعد از نماز صبح، وزیر همراه و همسرش آمدند. به فرودگاه رفتیم. آقاى عبدودیوف و جمعى از وزیرانش در فرودگاه بودند. ما را بدرقه کردند و بلافاصله پرواز کردیم. گفت از میان سران، فقط براى بدرقه من به فرودگاه آمده است. مراسمى نبود و صحیح هم همین بود…
12 December 1991
بعد از نماز و صبحانه، خاطرات دیروز را نوشتم. خیلى مفصل و وقت گیر شد. بسیارى از صفحات نیمه خالى سابق را پُر کرد. از تهران خبر دادند که باران خوبى مى بارد و رهبرى از جریان امور در کنفرانس سنگال خوشحال است و قرار شده امشب جشن پیروزى به خاطر اع…
11 December 1991
تا ساعت ده صبح در اقامتگاه بودم. گزارش ها را مى دیدم؛ انعکاس سخنرانی ام و حرکت دو زن منافق و شناخته شدن عراق در جنگ با ایران به عنوان متجاوز، از سوى دبیرکل سازمان ملل مورد توجه است. پیام تبریکى تهیه شد که به رهبرى مخابره شود و توصیه شد که د…
10 December 1991
خواب خوب دیشب، جبران کم خوابى پریشب را کرد. صبحانه خوردم و بخشى از خاطرات دیروز را نوشتم و بعد از استحمام، به سوى هتل حرکت کردیم. دیر رسیدم. قرار ملاقات با هیأت عمانى به هم خورده بود. رییس جمهور سیرالئون آمد. از لیبى به خاطر حمایت از شورش ه…
9 December 1991
ساعت پنج به وقت تهران و یک ونیم به وقت داکار، بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد. روى تراس آمدم و بقیه خاطرات دیروز را نوشتم که خیلى هم طولانى شد و اکثر جاهاى خالى دفتر را که از خاطرات روزهاى ماه آذر، نیمه خالى مانده بود، پُر کرد. فکر مى کنم براى …
8 December 1991
خاطرات امروز را در تراس طبقه دوم رزیدانس[= اقامتگاه] سفارت ایران در شهر داکار، پایتخت سنگال ، در ساعت هفت و نیم صبح به وقت اینجا و یازده شب به وقت تهران مى نویسم. ساختمان رزیدانس را به تازگى از یک شیعه لبنانى به مبلغ یک میلیون دلار خریده ای…
7 December 1991
ساعت هشت به دفترم رسیدم. ساعت نُه صبح براى تقدیم بودجه به مجلس رفتم. سخنرانى از روى نوشته حدود نود دقیقه طول کشید. ارقام و شاخص هایى که نشان اصلاح وضع اقتصادى کشور است، در سخنرانى آمده بود. نمایندگان مراجعات زیادى داشتند. به دفترم برگشتم. م…
6 December 1991
امروز در خانه بودم. وقت، کمى به استراحت و بیشتر به مطالعه گزارش ها گذشت. ظهر محسن و فائزه و عصر فاطى و سعید اینجا بودند. محسن، حساب درآمدها و هزینه های شخصی مان را ارایه داد که معلوم شد على رغم فروش محصول پسته، حدود سه میلیون تومان بدهکاریم…
5 December 1991
مدیران وزارت نفت و جمعى از آنها که در کویت چاه هاى نفت را خاموش کرده بودند، آمدند؛ تحسین شان کردم. [آقای سیدعلی محمودی]، سفیر جدیدمان در فنلاند آمد. آدم مطلع و مسلطى است؛ توصیه هایى نمودم. [آقای حسن امینیان]، سفیرمان در امارات[متحده عربی] ب…
4 December 1991
از ساعت شش تا نُه صبح، کارهاى عقب مانده را انجام دادم و با عفت و یاسر صبحانه صرف شد. پاسدارها براى صبحانه حلیم خریده بودند. آقایان [سیداسماعیل] موسوى و [هادی] باریک بین، ائمه جمعه زنجان و قزوین آمدند. از تعرض هاى استاندار نسبت به مأموران گل…
3 December 1991
آقاى [محمدحسن]زورق، [عضو شورای سیاستگزاری سازمان صدا و سیما] آمد و تحلیلى از وضع تبلیغات کشور داد. معتقد است تبلیغات ضعیف و تسلط بر رسانه ها ناکافى و شیطنت هاى تبلیغى زیاد است و نمونه هایى را گفت و نتایج تحقیقات در این باره را توضیح داد. قر…
2 December 1991
دکتر [حسن]حبیبى، [معاون اول رییس جمهور و رییس فرهنگستان زبان و ادب فارسی]، براى امور جارى و اجازه پرداخت اجرت به اعضای فرهنگستان و تعیین تکلیف مشکل پوشش بعضى از مأموریت هاى اطلاعات آمد. نماینده فریدن اصفهان آمد و براى منطقه اش کمک گرفت. احم…
1 December 1991
در گزارش ها، حرکت استقلال طلبانه اوکراین از شوروى و هشدار و اعلان خطر گورباچف جلب توجه مى کند.آقایان دکتر [محمدحسین]عادلى، [رییس بانک مرکزی] و [محسن]نوربخش، [وزیر امور اقتصادی و دارایی] آمدند. گزارش سفر به ژاپن را دادند. در مورد مشکلاتى که …