خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ مهر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
5 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 22:33کد خبر31877

در گزارش ها مسأله مهمى نیست. ساعت نُه صبح براى خداحافظى به کاخ نور ایمان رفتیم. در نشستى با سلطان، مواردی از زمینه هاى قابل همکارى را توضیح دادم. بر بخش ساختمان و سرمایه گذارى در مصالح ساختمان و مواد غذایى تأکید کردم. ایران سریعتر و ارزان تر مى

در گزارش ها مسأله مهمى نیست. ساعت نُه صبح براى خداحافظى به کاخ نور ایمان رفتیم. در نشستى با سلطان، مواردی از زمینه هاى قابل همکارى را توضیح دادم. بر بخش ساختمان و سرمایه گذارى در مصالح ساختمان و مواد غذایى تأکید کردم. ایران سریعتر و ارزان تر مى تواند نیازهاى وارداتیشان را تأمین کند. قرار شد در سفر وزیر خارجه اش به ایران، موارد را مشخص کنیم.

از مقابل صف وزرا و شخصیت هاى برونئى و سُفراى مقیم که براى بدرقه آمده بودند، عبور و خداحافظى کردیم. قبل از مراسم رسمى، سرود، موزیک، پس از آنکه ما در جایگاه با سلطان ایستادیم، دعاى سفر با زبان عربى خوانده شد؛ خیلى مفصل و خوب با «بسم الله مجریها و مرسیها» شروع شد و مکرراً براى من و حفاظت الهى در سفر دعا شد و برخلاف دعاى هنگام مراسم ضیافت شام، اسم سلطان خودشان کمتر برده شد. سپس سرودها و موزیک و سان دیدن من و تکرار سرودها و خداحافظى انجام شد.

روى هم رفته، آداب و رسوم خاص خودشان را دارند و سعى دارند که مثل سلاطین بزرگ و قدیمى، تشریفات در جهت عظمت سلطان باشد. خدمه با کمر خم و زانو زدن های مکرر پیش مى آیند و تعبیرات، همگى خاضعانه است. سلطان خیلى کم حرف مى زند و مترجمش توضیح زیادتر مى دهد.

امور اختصاصى سلطنتى در سراسر کشور فراوان است. گویا با بیت المال، مثل ملکطلق سلطان برخورد مى شود. سلطان دو زن با ده فرزند دارد. پدرش هم ده فرزند داشته است. تحصیلاتش نظامى است. خلبانى هم مى داند، ولى قیافه و لحن و اطوارش نظامى نیست. بیشتر به ورزش علاقه مند است. پارلمان را تعطیل کرده و احزاب را منحل نموده اند.

حفظ ظواهر امور دینى و شعایر اسلامى را خوب مراعات مى کنند. در هلى کوپتر اختصاصیاش، آیات قرآن با مضامین حفظ الهى، با خط خوب و لوح هاى طلایى در اطراف نصب شده؛ منجمله «بسمالله مجریها و مرسیها» که مربوط به کشتى نوح در قرآن است. اذان و نماز سر موقع و حجاب گویندگان زن در تلویزیون، در موقع ترک شهر هم مثل هنگام ورود، شاگردان مدارس را با پرچم هاى ایران و برونئى، دوطرف خیابان به صف کرده بودند. با بدرقه برادرش، وزیر امور خارجه و وزیر امور دینى تا فرودگاه رفتیم.

بدون معطلى به سوى مالزى پرواز کردیم. دو ساعت در راه بودیم. در راه با دکتر [علیاکبر] ولایتى و مهدی و حسین [مرعشی] و [علیرضا] معیرى، [مشاور بینالملل رییسجمهور] دربارة مسایل سفر و سفر احتمالى آینده به مراکش مذاکره کردیم و دربارة اوضاع جغرافیایى جنوب شرق آسیا و اهمیت تنگه مالاگا صحبت کردیم.

ساعت دوازده و نیم در فرودگاه مالزى فرود آمدیم. کانال مخصوص به درب هواپیما وصل شد. به سالن فرودگاه رفتیم. آقاى ماهاتیر محمد ، نخستوزیر و بعضى از وزراى کابینه به استقبال آمده بودند. مراسم استقبال رسمى، در میدان مقابل پارلمان است آقای محلوجى هم آمده بود. آقای محمدخان، [وزیر امور اقتصادی و دارایی] را در برونئى گذاشتیم که به تهران برود. در فرودگاه، کمى با آقاى ماهاتیر محمد صحبت کردیم. همسر او هم به استقبال عفت آمده بود. مصاحبه اى نبود.

به سوى کاخ اقامتگاه حرکت کردیم. در راه آقاى ماهاتیر دربارة مزارع و صنعت پالم توضیح داد. نخل هاى پالم، بیشتر تا پنج درجه دو طرف خط استوا محصول خوب مى دهد که مالزى این امتیاز را دارد؛ آن قدر باصرفه است که دارند مزارع کائوچو را هم تبدیل به نخل پالم مى کنند. سه ساله به بار مى نشیند. بعد از اصلاح نژاد هم بیست و پنج سال عمر مى کند. از هر هکتار، حدود چهار تن روغن پالم به دست مى آید و در تمام سال محصول مى دهد؛ عمدتاً در اختیار بخش خصوصى است.

تا کاخ همه جا از اتوبان عبور کردیم. مقدارى هم در کاخ صحبت شد. اینجا مقر نماینده انگلیس در زمان استعمار بوده است. جاى باصفایى است. زیرشهر کوالالامپور، تماماً معادن قلع است و به خاطر کمى صرفه و رقابت شدید، در صنعت قلع خیلى فعال نیستند.

عصر با همراهى [آقای عبدالله احمد بداوی]، وزیر امور خارجه شان، براى مراسم رسمى استقبال، به محل پارلمان رفتیم. مراسمی با حضور سلطان، در میدان باصفایى، شبیه مراسم برونئى برگزار شد: شلیک توپ ها و سرودها و سان و تکرار سرودها و مصافحه با وزرا و سُفرا.

سپس [آقای تونک جعفر]، سلطان مالزى، مرا تا محل اقامت همراهى کرد و در آنجا مقدارى مذاکره کردیم. گفت مقام اوتشریفاتى است و بیشتر خواندن گزارش و امضا دارد و فرماندهى کل قوا هم با امضای اوست و نه تمشیت امور قواى مسلح. تمامى عصر را متناوباً رعد و برق و باران داشتیم؛ گفتند هر روز چنین است.

تا سر شب استراحت کردیم و شب به ضیافت شام در کاخ مخصوص رفتیم که مرکز حکومت نماینده انگلیس در زمان استعمار بوده است. معرفى وزرا و سُفرا انجام شد. مقدارى صحبت متفرقه داشتیم. پس از حضور در سالن ضیافت، مثل برونئى، دعاى سفره خواندند. محل نشستن ما جلوی تخت سلطنت بود که دو صندلى داشت؛ براى او و همسرش. دو طرف من، شاه و نخستوزیر مالزى بودند. آهنگ هاى ایرانى هم اجرا کردند. هر دو را از اوضاع کشورشان سئوال پیچ کرده بودم.

عفت و بچه ها، همه همزمان میهمان خانمش بودند. ما را با یک ماشین بردند و با هم برگشتیم. على، [فرزند] فاطى هم در ماشین ما بود. بعد از شام، با همسرش هم احوالپرسى کردم. هر دو متواضعاند؛ مثل سلطان برونئى، حالت ژست شاهى نمىگیرند. اعتراض دارند که کارى دستشان نیست و مقامشان تشریفاتى است.

در مورد فلسطین، موضعشان موافقت با صلح است و در مورد اوپک، به خاطر حاکمیت اکثریت اعراب، مایل به عضویت نیستند و گفتند به دنبال ایجاد گروه دیگرى خارج از نفتداران اوپک اند؛ گرچه احتمال عضویت در اوپک دارند، رد نکردند. کاخ محل اقامت ما قدیمى و وسایل آن فرسوده و بوى رطوبت دارد. نحوه استقبال و بدرقه شان خوب نیست؛ وقت زیاد مى گرفت.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا