قبل از صبحانه گزارش ها را خواندم. در تیتر روزنامه هاى ایران، خبر از پایین آمدن قیمت تعدادی از کالاهاى اساسى پس از اقدام دولت، مورد توجه است. براى بازدید از مسجد حاج بولکیا رفتیم که به هزینه سلطان و به نام او ساخته شده است. با مصالح عالى وارداتی،
قبل از صبحانه گزارش ها را خواندم. در تیتر روزنامه هاى ایران، خبر از پایین آمدن
قیمت تعدادی از کالاهاى اساسى پس از اقدام دولت، مورد توجه است.
براى بازدید از مسجد حاج بولکیا رفتیم که به هزینه سلطان و به نام او ساخته شده است. با مصالح عالى وارداتی، مثلاً سنگ هاى گرانیت از ایتالیا و لوسترها و فرش و همه چیز خیلى لوکس ساخته شده است. درکتابخانه، حدود بیست هزار جلد کتاب گذاشته اند که نظمى نداشت و متصدی تشخیص نمى داد؛ مثلاً بحارالانوار را دیدم که در چند قفسه، بدون هیچ نظمى قرار داشت. مهندس مجرى طرح، حاضر نشد هزینه مسجد را بگوید. گفت فقط سلطان مى داند؛ چون با مال خودش ساخته شده و وقف کرده است و نمى خواهد خرج را بگوید.
سپس براى دیدن برونئى رفتیم. چیزى مثل اروندرود خودمان است که به دریا متصل است و از خلیج برونئى، کشتى از دریا به این رود مى آیند. چند شاخه دارد و از اعماق برونئى، قابل کشتیرانى است. با یک کشتى کوچک تفریحى، مقدارى روى آن گشتیم. دو طرف رود، در داخل آب خانه هاى زیادی ساخته شده و مردم آنجا ساکناند. از قدیم چنین رسمى بوده است؛ گویا براى صید ماهى و استفاده از آبراه و فرار از خطرات جنگل و مشکلات آن سکونت دارند. هنوز هم حدود سى هزار نفر در همین خانه ها زندگى مى کنند. در ده ها روستای مجزا و یا متصل به هم و مدرسه ها و تأسیسات دیگر هم در همانجا ساخته شده است. کنار روستایی پهلو گرفتیم و چند خانه را دیدیم. مردم روستا جمع شده بودند و کارهاى دستى را به نمایش گذاشته بودند. برنامه فرهنگى قرائت سرود و دعا و قرآن، توسط دخترها و پسرها اجرا شد. خیلى با مهربانى با ما برخورد کردند. سعى مى کردند که دستشان به عبا یا دست من برسد. در خانه اى هم نشستیم. با فسنجان و نوعى دلمه برنج پذیرایى کردند. با کدخدا و چند کودک عکس گرفتیم و یادداشت نوشتم.
گفتند در سطح خشکى، براى اینها دارند منزل مى سازند و به تدریج آنها را منتقل مى کنند. بعضى ها مقاومت مى کنند. وزیر امور دینى که همراه من است، گفت خودش هم اینجا زندگى مى کرده و اکنون به خشکى منتقل شده است. خانهها با جزر و مد آب رودخانه، پایین و بالا مى رود و رود جریان تندی ندارد. باران شدیدی گرفت، به اقامتگاه برگشتیم.
مقدارى لب استخر نشستیم و باران تند را تماشا کردیم. دیشب هم برف و باران و رعد و برق مهیبى داشتیم. بعد از نماز ظهر، با هلى کوپتر ساعتى در فضا و اطراف برونئى پرواز کردیم. براى تماشاى شهر و بندر و اطراف، هلى کوپتر مبله آمریکایى ویژه سلطان، براى بردن ما آمد. مهدی هم آمد. مناطق نفتى، از بالا شبهجزیره ای خیلى زیبا به نظر مى رسد. رودهاى فراوان و تپه های کوتاه و مشجر و ساختمان هاى زیبا و باحال و جزایر کوچک اطراف؛ عجیب است که همه جا سبز است و در دریاى شور، هر جا تپه اى از آب سر بیرون آورده و سبز و باطراوت است؛ حتى خاک بىسبزى نیست، مگر آنجا که عمداً و با زحمت، درخت ها و گیاه ها را براى ساختمان یا تأسیسات و یا جاده از بین برده باشند.
ساختمان ها و آبادی ها به طور متفرق، در قسمت جنوب و جنوب شرق پراکنده است. از فضا مناطق دولتى و نظامى جلب توجه می کرد و منطقه طرح خانه سازى براى انتقال ساکنان روى آب. گفتم براى دیدن طرح خانه سازى برنامه بگذارند.
آقاى حاج حسن، همراهم به همه سئوالاتم خوب و بدون احتیاط جواب مى دهد و اطلاعات ارایه میکند. اعتماد اسلامى پیدا کرده و تحت تأثیر انقلاب ماست. گفت پارلمان و احزاب را تعطیل کرده ایم و سلطان، خود با ماشین یا هلى کوپتر، بدون اطلاع قبلى به مساجد و اجتماعات مى رود و به مردم بارعام مى دهد. یک بار گفت اجازه نمى دهند، ساختمان ها از مناره یا مأذنه مسجد بالاتر رود؛ شش طبقه، ولى استثناء خیلى دیدیم.
عصر براى بازدید موزه ملى رفتیم. آثار باستانى زیادی از کشورهاى دیگر و کمى از خودشان جمع کرده اند و بیشتر آن را به عنوان کلکسیون سلطان معرفى مى کنند. قبر شریف على، جد بیست و هفتم آنها را بازدید کردیم. لب رودخانه، همانجا که محل زندگى اش بوده، دفن کردهاند. سنگ قبر به حروف فارسى و عربى و به زبان مالایى بود. گویا از قرن ششم هجری است. گفتند از طایف آمده است. شجره نامه اى درست کرده اند که نسبت سلطان را از طریق امام صادق(ع) و امام حسن(ع) به پیغمبر (ص) مى رساند.
سپس به محل طرح خانه سازى براى انتقال مردم از آب به خشکى رفتم. منطقه خوبى است و خانه هاى خوبى مى سازند.خانهها 88 متر و 162 متر است و سى ساله به مردم واگذار مى کنند. گفتند هر متر ساختمان، پانصد دلار برونئى در مى آید؛ خیلى گران است.
به قصر برگشتیم. خاطرات را نوشتم و نماز مغرب و عشا را خواندم. مهدی از منطقه نفتى آمد. گفت وضع منظمى دارند، با مدیریت کمپانى شل و 5/5 میلیون تن گاز مایع صادر مى کنند و منابع مستقل دارند. سلطان و برادرش خیال مى کردند، گاز همراه است. خیلى از وضع کشورشان و آمار و ارقام بى اطلاعاند؛ مثلاً نمى دانند نیروگاه آبى است یا گازى یا دیزلى.
شب شام را میهمان سفارت خودمان بودیم. همه همراهان بودند. خدمه را از قصر و آشپز را از چین، از خدمه سفارتمان در پکن آورده بودند؛ سفارتخانه تازه تأسیس در یک محل اجاره ای و نوساز است. برق چند بار قطع شد. غذاها همه ایرانى و خوشمزه بود. بعد از شام آقاى [جواد] انصارى، سفیرمان خوشامد گفت و من هم کمى درخصوص مفید بودن توسعه همکارى کشور برونئى صحبت کردم. سپس از خانواده کارکنان سفارت احوالپرسى کردم.
به قصر برگشتم. حمامى گرفتم و خوابیدم. عفت و بچه ها بعد از شام سفارت، به یک پارک رفته بودند. خیلى از زیبایى و نظم کاخ گفتند؛ به خصوص قسمت سلطنتى.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام