خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 01:06کد خبر26142

اول وقت خانم افشار آمد. دو سردخانه او مشمول بند«ج» شده و دولت تصرف كرده‌ است؛ چون بدهى بانكى آن بيش از حد مجاز است.

اول وقت خانم افشار آمد. دو سردخانه او مشمول بند«ج» شده و دولت تصرف كرده‌ است؛ چون بدهى بانكى آن بيش از حد مجاز است. در رژيم قبل دوست نزديك مقدم ریيس ‌ساواك بوده و گويا يك بار با وساطت آقاى موحدى ریيس بانك پارس، براى نجات من از زندان كمك كرده و اكنون از من توقع كمك دارد؛ ولى اصولاً كارى برخلاف مقررات ‌نمى‌كنم.

سپس به مجلس رفتم، آقاى جليلى از كرمانشاه آمد و به اينكه علماى آنجا مى‌خواهند مدرسه علميه جديدى بسازند، معترض بود و مى‌گفت چرا از مدرسه بروجردى كه در اختيار ايشان است، استفاده نمى‌كنند؟

كميسيون آیين‏نامه داشتيم. ظهر آقاى نصراللهى نماينده آبادان آمد و از كمبود آمبولانس و موتور سيكلت در جبهه آبادان براى سپاه گفت. با آقاى رفيق ‏دوست صحبت كردم، قرار شد تأمين شود.

آقاى خواجوى آمد. خواهان افراد بيشترى براى مشاورت حقوقى بود؛ ولى تاكنون كار مؤثرى نكرده‌اند. انتظار اين است كه اقدامات وسيع و سريعى در اصلاح قوانين گذشته بشود.

بعدازظهر از انجمن ‌اسلامى هلي‏كوپتر سازى آمدند و صحبت از برنامه‌اى مى‌كردند كه بنا است هيأت مديره‌اى از غيرمكتبى‌ها، شركت عظيم و كارهاى فنى هواپيمایى را اداره كنند و از نماينده‌اى كه از طرف كميسيون دفاع مأمور تحقيق است، گله داشتند.

آقاى صادق طباطبایى آمد و از انتقاد آقاى [محمد] منتظرى در مجلس از ايشان گله داشت ‌و جواب ‏هایى هم مى‌داد؛ ايشان در رأس شركتى واسطه خريد اسلحه براى ارتش است. از اينكه‌آقاى رجایى و آقاى خامنه‌اى در شوراى دفاع گفته‌اند ايشان در اروپا سكرتر ايتاليایى استخدام كرده، گله داشت و مى‌گفت صحت ندارد. اطلاعاتى در مورد 56 ميليون دلار فريب‌خوردن در خريد اسلحه داد.

آقاى صدرى افشار همراه حميد مرعشى آمد. از اينكه ستاد انقلاب فرهنگى و دكتر عارفى ‌از ايشان و امثال ايشان در امر ترجمه استفاده نمى‌كنند، گله داشت. گويا ايشان متهم به توده‌اى ‌بودن شده است و رفقاى ديگرش را نيز براى اين كار معرفى مى‌كرد.

آقاى مهندس بازرگان آمد و از انحصارطلبى جريان حاكم (حرف غلط هميشگى مخالفان) صحبت داشت و از من مى‌پرسيد، از ما چه مى‌خواهيد؟ و من گفتم كارشكنى نكنيد، كافى ‌است. سه جلسه طولانى با ايشان صحبت كرده‌ام؛ چيز مهمى به ‎دست نيامده.

سفير فلسطين آمد و در مورد هجوم اسرایيل و كتائب اعلام خطر مى‌كرد و كمك سياسى ‌مى‌خواست و از اينكه به خاطر جنگ نمى‌گذاريم داوطلبان به فلسطين بروند، بى‏گله نبود.

سفير ليبى آمد، از نتايج سفر قذافى به مسكو گفت و خواهان همكارى بيشتر بود و هواپيماى130-C مى‌خواست و از ابقاى اياد ثابت صحبت مى‌كرد، كه قرار است اخراج شود.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا