صبح زود از دفتر امام تلفن زدند. آقاى صانعى اطلاع داد كه ديشب در پادگان حشمتيه تيراندازى بوده و اكنون پادگان در محاصره سپاه و كميته است.
صبح زود از دفتر امام تلفن زدند. آقاى صانعى اطلاع داد كه ديشب در پادگان حشمتيه تيراندازى بوده و اكنون پادگان در محاصره سپاه و كميته است. با سپاه تماس گرفتم، معلوم شد حقيقت دارد. هنوز حقيقت ماجرا معلوم نيست، قرار شد تحقيق كنند و اطلاع دهند.
از ستاد ارتش پرسيدم، گفتند مهم نيست. ديشب ناشناسى به داخل پادگان تيراندازى كرده و از داخل جواب دادهاند. كميته و سپاه خيال كردهاند كه در داخل خبرى است، پادگان را محاصره كردهاند. صبح كه روشن شده، رفع محاصره گرديده است.
ولى آقاى [محسن] رضایى مسئول اطلاعات سپاه، قضيه را ريشهدار مىداند و بنا است بعد از رسيدگى گزارش نمايند.
براى عيادت معلولان جنگ و انقلاب از خانه بيرون رفتم. خانه محوى فرارى (پسرخاله شاه) را كه منزل بسيار بزرگ و مجللى است، مركز جانبازان معلول كردهاند. شصت نفر بودندكه تقريباً همگى قطع نخاع داشتند و از كمر يا گردن به پایين فلج بودند. خانم [فاطمه] كروبى از طرف بنياد شهيد آنجا را اداره مىكند. خوب اداره مىشود و راضى بودند.
نماز را با آنها به جماعت خوانديم. روى صندلي هاى چرخدار در جماعت حاضر شدند و ناهار را با آنها خورديم. چلو كباب داشتند.
عصر و شب به عروسى دختر آقاى مهدوى كنى وزير كشور دعوت داشتيم. عفت همراه سعيد، فاطى، خانم مفتح، خانم باهنر، خانم معاديخواه و دختر امام رفتند. ولى من وقتى كه آماده رفتن شدم، فائزه و حميد آمدند، لذا نرفتم. تمايلى هم نداشتم كه در زمان جنگ، در اين گونه برنامهها شركت كنم. احمدآقا خمينى هم قرار بود اول شب به منزل ما بيايد، انصرافش را اطلاع داد.






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام