خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰

خاطرات اکبر هاشمی - ۱۱ اردیبهشت ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 00:58کد خبر26141

صبح زود از دفتر امام تلفن زدند. آقاى صانعى اطلاع داد كه ديشب در پادگان حشمتيه‌ تيراندازى بوده و اكنون پادگان در محاصره سپاه و كميته است.

صبح زود از دفتر امام تلفن زدند. آقاى صانعى اطلاع داد كه ديشب در پادگان حشمتيه‌ تيراندازى بوده و اكنون پادگان در محاصره سپاه و كميته است. با سپاه تماس گرفتم، معلوم شد حقيقت دارد. هنوز حقيقت ماجرا معلوم نيست، قرار شد تحقيق كنند و اطلاع دهند.

از ستاد ارتش پرسيدم، گفتند مهم نيست. ديشب ناشناسى به داخل پادگان تيراندازى كرده و از داخل جواب داده‌اند. كميته و سپاه خيال كرده‌اند كه در داخل خبرى است، پادگان را محاصره‌ كرده‌اند. صبح كه روشن شده، رفع محاصره گرديده است.

ولى آقاى [محسن] رضایى مسئول اطلاعات سپاه، قضيه را ريشه‌دار مى‌داند و بنا است بعد از رسيدگى گزارش نمايند.

براى عيادت معلولان جنگ و انقلاب از خانه بيرون رفتم. خانه محوى  فرارى (پسرخاله ‌شاه) را كه منزل بسيار بزرگ و مجللى است، مركز جانبازان معلول كرده‌اند. شصت نفر بودندكه تقريباً همگى قطع نخاع داشتند و از كمر يا گردن به پایين فلج بودند. خانم [فاطمه] كروبى از طرف بنياد شهيد آنجا را اداره مى‌كند. خوب اداره مى‌شود و راضى بودند.

نماز را با آنها به جماعت خوانديم. روى صندلي‏ هاى چرخدار در جماعت حاضر شدند  و ناهار را با آنها خورديم. چلو كباب داشتند.
عصر و شب به عروسى دختر آقاى مهدوى كنى وزير كشور دعوت داشتيم. عفت همراه‌ سعيد، فاطى، خانم مفتح، خانم باهنر، خانم معاديخواه و دختر امام رفتند. ولى من وقتى كه ‌آماده رفتن شدم، فائزه و حميد آمدند، لذا نرفتم. تمايلى هم نداشتم كه در زمان جنگ، در اين ‏گونه برنامه‌ها شركت كنم. احمدآقا خمينى هم قرار بود اول شب به منزل ما بيايد، انصرافش را اطلاع داد.
 

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا