خاطرات اکبر هاشمی - ۱ آبان ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 17:35کد خبر26274

تا ساعت سه بعد از ظهر در خانه بودم. فاطمه خانم باقي‏مانده غذاى ديشب را براى ناهار گرم كرد. پاسدارها هم كمى از غذاى خودشان كه از سپاه آورده بودند، به ما دادند. احمدآقا آمد و موافقت امام را با ملاقات نمايندگان گروه‌هاى اسلامى لبنان خبر داد و راجع به شرايط

تا ساعت سه بعد از ظهر در خانه بودم. فاطمه خانم باقي مانده غذاى ديشب را براى ناهار گرم كرد. پاسدارها هم كمى از غذاى خودشان كه از سپاه آورده بودند، به ما دادند. احمدآقا آمد و موافقت امام را با ملاقات نمايندگان گروه هاى اسلامى لبنان خبر داد و راجع به شرايط صلح با عراق مذاكره كرديم. امام گفته اند كه با صدام صلح نمى كنيم، ولى با شرايطى آتش بس و متاركه جنگ را مى پذيريم. تلفنى با ریيس جمهورى مذاكره كردم كه معلوم شد [احمد] سكوتوره  كه بنا بود بيايد، خودش نيامده و در عوض وزراى خارجه چند كشور واسطه آمده اند و پيام آورده اند. قرار شد كه بعد از ملاحظه پيام، در امر جواب مشورت شود.

ساعت سه ونيم به مجلس رفتم؛ كارهاى ادارى را انجام دادم و ملاقات هايى داشتم. جمعى از نمايندگان، فرماندهان نظامى را به مجلس دعوت كرده بودند كه درباره مخالفت شان با صلح مذاكره كنند. در مجلس گروهى مى گويند كه تا سقوط صدام و ايجاد حكومت اسلامى در عراق جنگ را ادامه دهيم.

اول شب در دفتر ریيس جمهورى با مسئولان اصلى كشور جلسه داشتيم. درباره گرانى و كمبود كالاهاى مصرفى و سود توزيع، بحث شد. نخست وزير راه هاى علاج را كه فكر كرده اند گفت و قرار شد كه پس از رفع مشكل ارز -كه تا حدى رفع شده - و تأمين امكانات خريد و بندر، كالاهاى ضرورى را به اندازه لازم وارد و توزيع كنيم. درباره كابينه هم بحث و قرار شد كه آقاى [محمد] خاتمى وزير ارشاد شوند. آخر شب براى خواب به مجلس رفتم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا