اول وقت به عفت كمك كردم كه جواب مصاحبه [مجله] «راه زينب» را بدهد. به آقاى [على] لاريجانى مدير عامل صداوسيما تذكراتى دادم و از پخش بعضى از برنامهها تشكر كردم. قرار شد از تهيه كنندگان تشكر شود.
اول وقت به عفت كمك كردم كه جواب مصاحبه [مجله] «راه زينب» را بدهد. به آقاى [على] لاريجانى مدير عامل صداوسيما تذكراتى دادم و از پخش بعضى از برنامهها تشكر كردم. قرار شد از تهيه كنندگان تشكر شود.
براى عيادت مجروحان جنگ به بيمارستان امداد شماره دو رفتيم. خبرنگار از خبرگزارى پارس و فيلمبردار از صداوسيما هم آمده بود. بيمارستان بزرگ است و بيش از پانصد تختخواب دارد. اكثر تختها خالى بود. جالب است كه در جريان جنگ اينهمه تخت خالى بيمارستانى داريم. نزديك يكصدوپنجاه مريض آنجا [بسترى] بودند كه از همه آنها عيادت كردم. حدود نصفشان مجروح جنگ يا جنگزده بودند. روحيهها خوب بود. دكترها و پرستارها، خوب كار كرده بودند. كمبود مهمى در بيمارستان به چشم نمىخورد و بعضى از قلمهاى دارو كمياب بود كه بايد تهيه شود. انجمن اسلامى بيمارستان مسجدى ساخته بود ولى بودجه نداشتند، كمك خواستند، صد هزارتومان حواله اوقاف كردم؛ خدا كند كه بپردازند.
از منزل امام تلفن شد و براى روز شنبه قرار ملاقات با امام گذاردهاند. امام را خيلى دوست دارم، از خبر ملاقات خوشحال شدم. در جبهه و بيمارستان خيلىها از من خواستهاند صورت امام را از طرف آنها ببوسم، انشاءالله مىبوسم، بهانه خوبى است.
موقعى كه با آسانسور از طبقه بالا، پایين مىآمديم، آسانسور خراب شد و مدتى حبس بوديم. ریيس بيمارستان، دكتر صدقيانى هم بود، خيلى ناراحت شده بود. از بيرون، مسئول آسانسور را پيدا كردند، آمد و درست كرد.
شب گروهى از كاشان آمدند و خواستار رفتن به كاشان و سخنرانى در نماز جمعه بودند، نپذيرفتم. آقاى سرهنگ [على اكبر] مصحفى ریيس پليس و آقاى نقىلو معاون پليس آمدند و گزارشى از وضع شهربانى دادند و گفتند، طرحى هست كه شهربانى فعالتر شود. چند عكس گرفتند، ولى دوربين خراب بود و عكسها خراب شد.
آقاى بيژن آمد، اردويى از جوانان كردستان آوردهاند و از ارتش انتظار دارند كه كمك كند، قرار شد تعقيب كنم.
کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام