صبح زود به سعدآباد رفتیم و با چند هلى کوپتر به سوى قم پرواز کردیم. مهدى و محسن هم همراهم بودند، به اضافه جمعى از دفتریان و اعضاى دولت. نزدیک ساعت نُه و نیم در گلزار شهداى قم در کنار مقبره على ابن جعفر (س) فرود آمدیم. همان جا سالن عظیمى براى مراسم
صبح زود به سعدآباد رفتیم و با چند هلى کوپتر به سوى قم پرواز کردیم. مهدى و محسن هم همراهم بودند، به اضافه جمعى از دفتریان و اعضاى دولت. نزدیک ساعت نُه و نیم در گلزار شهداى قم در کنار مقبره على ابن جعفر (س) فرود آمدیم.
همان جا سالن عظیمى براى مراسم شهدا و دیگر مراسم ساخته اند. خانواده هاى ایثارگران جمع بودند. استقبال گرمى نمودند. در کنار ضریح امام زاده، نماز زیارت خواندم. براى شهدا نیز ضمن گشتى در بین قبور، فاتحه خواندم، ولى ازدحام مردم نگذاشت درست ببینم.
در سالن مراسم، سرود و خیرمقدم و دکلمه بود. سپس صحبت کوتاهی کردم. بعضى از مدرسین خواسته بودند که اولین برنامه در حرم باشد و نه در جاى دیگر که عمل به این توصیه مقدور نشد. به سوى صحن [حضرت معصومه(س)] حرکت کردیم. ازدحام مردم در خیابان مانع حرکت ماشین شد. خیلى معطل شدیم. بالاخره با عوض کردن مسیر استقبال، از خیابان های دیگر خود را به حرم رساندیم. آقاى [علی اکبر] مسعودى [خمینی] و نمایندگان قم در مدخل ساختمان موزه استقبال کردند. جمعى از مدرسین، براى استقبال در آنجا اجتماعى داشتند. آقاى مسعودى خیرمقدم گفت و تابلویى هدیه دادند. حرم را زیارت کردیم. نماز تحیّت خواندم و قبور علماى مسجد بالاسر را زیارت کردم.
پس از تجدید وضو، براى شرکت در مراسم اجتماع مردم و طلاب، به صحن بزرگ رفتیم. اجتماع باشکوهى بود. علاوه بر پُر بودن صحن، در میدان آستانه ازدحامى عظیم بود. به احترام ورود من به صحن، نقاره خانه نواخت. اعلان کردند که اولین بار است که در مراسم استقبال نقاره برنامه اجرا کرده است. بعد از شعارهای مردم، آقاى [محمدعلی] شرعى، [نماینده قم]، خیرمقدم گفت و من در مورد فضیلت شهر قم و مردم قم و حوزه علمیه و نقش شان در انقلاب و حقوق زیادشان بر نظام
صحبت کردم.
از آنجا به مدرسه فیضیه رفتیم. صحن مدرسه را به دستور و هزینه رهبرى، خاکبردارى کرده اند که زیرزمین بزرگى بسازند. در سالن جنب کتابخانه، اعضای جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] و علماى دیگر منتظرم بودند. کمى صحبت و احوالپرسى کردیم. نماز ظهر و عصر را به امامت آیت الله مشکینى خواندیم.
براى صرف نهار رفتیم. سپس کمى استراحت نمودم و در جلسه جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] شرکت کردم. آقایان [ابراهیم] امینى، [محمد] مؤمن، [محمد] فاضل [لنکرانی] و [ناصر] مکارم [شیرازی] صحبت کردند. بیشتر خوشامدگویی و مطرح کردن خواسته ها بود که چیز تازه اى هم نداشت؛ آب و فاضلاب قم و مسکن طلاب و تأکید بیشتر بر ارزش ها و رسمیت دادن به بخشى از تحصیلات طلاب قم. من هم صحبت کوتاهى مناسب با مطالب مطرح شده نمودم.
باز کمى استراحت کردم. سپس براى شرکت در مراسم «روز وحدت طلبه و دانشجو و حوزه و دانشگاه»، به سوى مدرسه دارالشفاء حرکت کردیم. بعد از تلاوت قرآن و ایراد شعار، خیرمقدم گرمى توسط مدیر برنامه داده شد. من هم در صحبت هایم، ضرورت تفاهم جدیدى براى وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کردم.
به مقر برگشتیم که حجره ای در کنار کتابخانه بود. با مسئولان شهر و نمایندگان جلسه داشتیم. خواسته هاى قم را مطرح کردند. آب، فاضلاب، مسکن و یکسره کردن تکلیف طرح اطراف حرم و توسعه مدارس. نظر آقاى [محمدعلی] شرعى، [نماینده قم]، این است که مراکز تجارى را در دو طرف اتوبان و رودخانه قرار دهیم.
نماز مغرب را با فرماندهان لشکر و تیپ [امام صادق(ع)] سپاه خواندیم. بعد از نماز، صحبت کوتاهى براى آنها کردم. سرشب، به ملاقات آیت الله [سیدمحمدرضا] گلپایگانى رفتیم؛ جلسه خوبى بود. از ایشان خواستم که خواسته ها و نظرات شان را بگویند. فقط توصیه به رفع مشکلات فقرا نمودند و گفتند نان را ارزان تر کنیم. وقتى که شنیدند نان، نسبت به قیمت تمام شده، چقدر ارزان است و اینکه دولت، آرد را با کمتر از قیمت حمل و نقل به نانوایى ها مى دهد، منفعل شدند و بقیه حرف ها به تعارفات بود. روى تخت نشسته اند و به زحمت، با عصاى زیربغل قادر به راه رفتن هستند. درس و بحث را تعطیل کرده اند، ولى حال عمومی شان با این سن بالا خوب است.
بعد از مذاکرات با آقاسیدجواد و آقاسیدباقر، فرزندان ایشان، خواسته هایی مطرح کردند؛ از قبیل پرداخت بهای واقعى زمین هاى وقفی بیمارستان شان در تهران که شرکت مترو آن را تصرف کرده است.
از آنجا به منزل آیت الله [محمدعلی] اراکى رفتیم. در کوچه هاى تنگ، زنان و مردان قم در مسیر اجتماع کرده و ابراز علاقه مى کردند. آقاى اراکى خیلى فرسوده است؛ کمى خم و کم تحرک یا بى تحرک روى صندلى در یک اتاق بسیار کوچک. کنار صندلى ایشان نشستم و ایشان را بوسیدم. آقاى گلپایگانى را هم بوسیده بودم؛ خیلى آرام، مطالب محبت آمیز گفتند. به زحمت شنیده مى شد؛ ضبط نشد. به سئوالات خوب جواب مى دادند؛ بیش از صد سال سن دارند.
به مقر برگشتیم و پس از کمى استراحت، مدرسه دارالشفا رفتیم. تجدید بنا شده است. سه طبقه، با سالن هاى مجهز و متعدد و حجره های خوب دارد. هنوز طلبه نگرفته اند.
در یکى از سالن ها، در اجتماع انبوه بزرگان و فضلاى حوزه شرکت کردم. مدیریت جدید حوزه، میزبان بود. اول آقاى مشکینى صحبت کرد؛ حرف هاى محبت آمیز و تمجیدوار نسبت به من و طرح بعضى از خواسته ها که بیشتر تأکید بیشتر بر ارزش هاست. سپس من صحبت مفصلى کردم و انتظاراتم از حوزه را گفتم.
سپس در ضیافت شام شرکت کردیم. جمع کثیرى از علما و طلاب بودند. در بین راه به آیت الله موسوى اردبیلى برخورد کردم که داشت به دیدن من مى آمد. گفت
با عجله از سفر تهران مراجعت کرده است. توقع داشت حالا که بناست فردا مجتمع آموزش عالى قضایى تربیتى را مورد بازدید قرار دهم، به مجتمع ایشان هم بروم؛ گفتم برنامه را نمى توانیم به هم بزنیم.
به مقر رفتیم. اول اخبار ساعت ده ونیم شب کانال دو را گرفتم. سپس فرزندان آیت الله گلپایگانى به عنوان بازدید آمدند. فهرستى از خواسته ها را آورده بودند که به خاطر خستگى گفتم به تهران بیایند تا مفصلاً صحبت کنیم.
نزدیک ساعت یازده شب، با خستگى، با قرص مُسکّن خوابیدم؛ به خاطر سرماخوردگى شدید.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام