خاطرات اکبر هاشمی - ۴ اسفند ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 08:53کد خبر31251

ساعت چهار بامداد، با زنگ ساعت، براى سحرى خوردن بیدار شدم. نتوانستم مفاتیح را براى دعا خواندن پیدا کنم. مقدارى قرآن قرائت کردم. سحرى را که عفت آماده کرده، با کاظم [مرعشی، برادر همسرم] خوردم. بعد از نماز صبح تا ساعت هشت دراز کشیدم، ولى خواب درستى نرفتم.

ساعت چهار بامداد، با زنگ ساعت، براى سحرى خوردن بیدار شدم. نتوانستم مفاتیح را براى دعا خواندن پیدا کنم. مقدارى قرآن قرائت کردم. سحرى را که عفت آماده کرده، با کاظم [مرعشی، برادر همسرم] خوردم. بعد از نماز صبح تا ساعت هشت دراز کشیدم، ولى خواب درستى نرفتم. ساعت هشت و نیم به دفترم رفتم.

آقاى [علی] نیازى از دادگاه نظامى آمد. در مورد پرونده هاى شرکت سینا و کلالى و علت اینکه در دادگاه نظامى رسیدگى مى شود، توضیح داد. نصیحت اش کردم که با مردم مدارا کنند.

دکتر [مصطفی] معین، [وزیر فرهنگ و آموزش عالی] آمد. دربارة پیشنهاد دکتر جوان براى کمک به تأسیس مراکز لیزرى در ایران گزارش داد و نظر خواست. موافقت کردم که با کمک دکتر بهرام پور اقدام کنند. دربارة سازمان میراث فرهنگى و انرژى هسته اى هم صحبت شد. معتقد است که مدیریت انرژى هسته اى قوى نیست.

آقاى [بیژن نامدار] زنگنه، وزیر نیرو آمد. گزارشی از پیشرفت مذاکرات دربارة سدکارون سه داد و اجازه خواست که مذاکرات با برزیل را به هم بزند، براى اینکه خودمان سد را بسازیم. گفت صرفه جویى زیادی در هزینه خواهد شد؛ قبول کردم.

آقاى [سیدمجید] هدایت زاده، سفیرمان در ایتالیا آمد. دربارة نحوه استفاده از اعتبارات آنها کسب نظر کرد و دربارة استفاده بهتر از اهرم قدرت خرید و بازارمان در ارتباط با کشورهاى صنعتى، نظراتى داد. عصر شوراى انقلاب فرهنگى جلسه داشت. بخشى از خط مشى هاى آموزش عالى تصویب شد. افطار میهمان من بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا