خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ مرداد ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 06:10کد خبر32186

صبح با والده و همشیره صبحانه خوردیم. یاسر آنها را به چشم پزشکی جهادسازندگی بُرد. عینک جدید برایشان گرفت و دیدشان بهتر شد. پیش از ظهر، کارهای دیروز را انجام دادم. عقد ازدواج یکی از کارکنان را داشتیم. عصر جمعی از اعضای شورای اجتماعی زنان آمدند.

صبح با والده و همشیره صبحانه خوردیم. یاسر آنها را به چشم پزشکی جهادسازندگی بُرد. عینک جدید برایشان گرفت و دیدشان بهتر شد. پیش از ظهر، کارهای دیروز را انجام دادم. عقد ازدواج یکی از کارکنان را داشتیم. عصر جمعی از اعضای شورای اجتماعی زنان آمدند. پیشنهادهایی برای حُسن برگزاری کار در کنفرانس زن پکن داشتند؛ گفتم به دکتر حبیبی بدهند.

دکتر ولایتی آمد و گزارش سفر به سه کشور آفریقایی را داد. مقاومت آنها در مقابل فشارهای آمریکا و استقبال در توسعه همکاری با ایران، ستودنی است. انتظار سفر من را دارند.

در شورای عالی انقلاب فرهنگی، بحث دربارة شرح وظایف خود شورا بود و ناتمام ماند. شب به خانه آمدم. والده و همشیره و مهدی و فاطی و بچه هاشان هم بودند. با هم شام خوردیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا