خاطرات اکبر هاشمی - ۲۴ مرداد ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 09:59کد خبر32911

بعد از نماز، ساعتى در اطراف باغ قدم زدم. شبنم زیادی علف هاى زمین باغ را فراگرفته بود. با سربازهاى محافظ باغ صحبت کردم. به تازگى تحویل تشریفات نهاد [ریاست جمهوری] شده است. یازده سرباز را براى محافظت آورده اند. هنوز محوطه سازى نشده. آقاى حسین مرعشى، [نماینده

بعد از نماز، ساعتى در اطراف باغ قدم زدم. شبنم زیادی علف هاى زمین باغ را فراگرفته بود. با سربازهاى محافظ باغ صحبت کردم. به تازگى تحویل تشریفات نهاد [ریاست جمهوری] شده است. یازده سرباز را براى محافظت آورده اند. هنوز محوطه سازى نشده.

آقاى حسین مرعشى، [نماینده کرمان] هم به ما ملحق شد و به سوى منطقه کجور براى بازدید از مزرعه کندلوس حرکت کردیم. در راه آقاى مرعشى توضیح داد که در ترکیب کابینه، هر یک از کارگزاران و گروه هاى خط امام، سهم خود را گرفته اند و راضى هستند و خط راست سهمى ندارد.

تا مجتمع کندلوس، همه جا از مناطق جنگلى و سرسبز و کنار رودخانه رفتیم. در آنجا مورد استقبال گرم بازدیدکنندگان دیگر قرار گرفتیم. از موزه جالب آن که با همت آقاى مهندس [علی اصغر] جهانگیرى به وجود آمده بازدیدکردیم. آثارگران بهایى جمع کرده است. از نمایشگاه و فروشگاه محصولات داروهاى گیاهى بازدید نمودیم که خیلى جالب است. سپس براى حضار صحبت کوتاهى نمودم، با تشکر از محبت آنها و توضیح اهمیت داروهاى گیاهى و اقداماتى که جهاد سازندگى براى شناسایى این گونه ها در سراسر کشور کرده و تشکر از اقدامات کندلوس.

از مزرعه گیاهان دارویى بازدید کردیم که جمعى از زنان منطقه مشغول وجین یا جمع آورى بودند و از کارگاه بسته بندی و استماع توضیحات مسئولان در ارزش محصولات و ارزآوری آنها و بیش از چهل محصول بهداشتى و دارویى و اشتغال زایى براى مردم منطقه کجور که باعث رونق زندگى آنها شده است.

به منزل شخصى آقاى جهانگیرى در جنگل و ارتفاعات رفتیم؛ خیلى خوش سلیقه ساخته است. خودش و همسرش که پزشک زنان است، پذیرایى کردند. آنجا چاه آرتزینی دارند که مى گویند پنجاه متر فواره مى زند. به نماز و ناهار و استراحت و استماع توضیحات گذشت.

به روستاى نیچکوه در سر قله کوه، با ساختمان هاى قدیمى رفتیم. گفتند مردمش از نسل اسکندر سهراسبی از خانواده ساسانیان هستند. بسیاری از بچه ها بور و متمایل به قرمز هستند. در بین مردم رفتیم؛ براى مینی بوس و معلم مدرسه استمداد کردند.

آنجا گفتند اگر چهار کیلومتر راه را ادامه دهیم، به روستاى یوش زادگاه نیمایوشیج در کنار تونل کندوان مى رسیم و مردم از این راه به مرکز وصل مى شوند و تهرانى ها از این راه مى توانند به منطقه تاریخى کجور بیایند. آنجا که مرکز حکومت مازندران در قبل از اسلام بوده و هنوز آثار ساختمانى آن زمان باقى است و یک درخت قدیمى که دور کُنده آن چهار متر است.

از آنجا به فرودگاه نوشهر رفتیم و به سوى تهران پرواز کردیم. عفت ماند. ساعت شش بعدازظهر به تهران رسیدیم. هوا اینجا گرم است. از استخر استفاده کردم و استخر را کلر زدم. خاطرات امروز را نوشتم و گزارش ها را از روى کامپیوتر خواندم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا