یادداشت تازه‌ام در خبرگزاری آنادولو: «از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران تا نظم جدید خاورمیانه؛ موازنه قدرت در منطقه چگونه تغییر کرد؟»

یادداشت تازه‌ام در خبرگزاری آنادولو: «از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران تا نظم جدید خاورمیانه؛ موازنه قدرت در منطقه چگونه تغییر کرد؟»
خواندن
18 دقیقه
سه شنبه 1405/05/20 - 15:18کد خبر27211

در این مقاله تلاش کرده‌ام به یک پرسش اساسی پاسخ دهم

از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران تا نظم جدید خاورمیانه؛ موازنه قدرت در منطقه چگونه تغییر کرد؟

عبدالله عبدی در مقاله‌ای برای خبرگزاری آنادولو، با بررسی وضعیت ایران، اسرائیل و نقش فزاینده ترکیه و کشورهای عربی، به تغییر در ساختار موازنه قدرت و افزایش نقش‌آفرینی مستقل بازیگران منطقه‌ای پرداخت.

Content media

استانبول/خبرگزاری آنادولو

عبدالله عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی و منطقه‌ای و روزنامه‌نگار مستقل، در مقاله‌ای برای خبرگزاری آنادولو با بررسی تحولات پس از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، به تغییرات ایجادشده در موازنه قدرت در خاورمیانه پرداخته است.

عبدی در این تحلیل، ضمن بررسی موقعیت ایران، آمریکا، اسرائیل و ترکیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، استدلال می‌کند که تحولات اخیر تنها به تغییر در توازن نظامی محدود نمی‌شود، بلکه شیوه ائتلاف‌سازی، رفتار قدرت‌های منطقه‌ای و توزیع قدرتِ نظم‌سازی نیز دست‌خوش تغییر شده است.

وی بر این باور است که خاورمیانه در حال حرکت به سوی نظمی چندقطبی‌تر و سیال‌تر است؛ نظمی که در آن هیچ بازیگری به‌تنهایی قادر به تعیین قواعد بازی نیست.

مقدمه

تصویر عینی و میدانی خاورمیانه در نخستین روزهای مرداد ۱۴۰۵، ملغمه‌ای از پارادوکس‌های نظامی و تناقض‌های دیپلماتیک شکننده است. برخلاف خوانش رایج و ساده‌انگارانه در اندیشکده‌های غربی که تحولات پس از آتش‌بس خرداد ۱۴۰۵ را به عنوان نشانه‌ای از تداوم خطی الگوی قدیمی منازعه و نابودی کامل محور متمایل به تهران تحلیل می‌کنند، خاورمیانه نه به سمت تثبیت سلطه یک‌جانبه و مطلق اسرائیل و آمریکا حرکت کرده و نه در همان چرخه پیشین درجازده است، بلکه وارد یک نظم جدید در موازنه قدرت شده است؛ تغییری بنیادی که در آن بلوک‌های یکپارچه جای خود را به موازنه‌گری چندجانبه، محافظت استراتژیک پادشاهی‌های عربی و ترکیه، و نقش‌آفرینی پررنگ لنگرهای اوراسیایی داده‌اند.

ویژگی اصلی این نظم جدید، پراکنده شدن قدرتِ نظم‌سازی است. قدرت نظامی در خاورمیانه همچنان تا حد زیادی در دست آمریکا و اسرائیل متمرکز است، اما توان تعیین قواعد سیاسی و امنیتی منطقه میان شمار بیشتری از بازیگران توزیع شده است.

در ۱۳ مرداد ۱۴۰۵، حمله موشکی و پهپادی حوثی‌ها به منطقه نجران در جنوب عربستان، بار دیگر نشان داد که حتی پس از ماه‌ها درگیری و حملات سنگین، تهدیدهای نامتقارن علیه کشورهای خلیج فارس از بین نرفته است. گزارش‌های منتشرشده از اصابت یا رهگیری پرتابه‌ها و آسیب به برخی تاسیسات در نجران حکایت داشت؛ رویدادی که اهمیت تداوم توان حمله از خاک یمن را برای معادلات امنیتی ریاض برجسته کرد. این شلیک‌های مخرب، فارغ از میزان خسارات مادی، پیامی آشکار در بر داشت؛ این‌که علی‌رغم تحمل سنگین‌ترین ضربات نظامی و انهدام بخش عمده‌ای از تجهیزات سنگین در ماه‌های گذشته، ساختارهای شبه‌نظامی و نیابتی منطقه همچنان از توانایی بالای عملیاتی برای برهم زدن ثبات و تحمیل هزینه‌های هنگفت بر همسایگان برخوردارند.

دقیقاً سه روز پیش از این واقعه، در ۱۰ مرداد ۱۴۰۵، تصمیمی در واشنگتن اتخاذ شد که شوکی عمیق به محافل سیاسی و نظامی جهان وارد ساخت. دونالد ترامپ دستور لغو موج جدید حملات هوایی سهمگین آمریکا علیه اهداف باقی‌مانده نظامی، پایگاه‌های موشکی زیرزمینی و بنادر اقتصادی ایران را صادر کرد. لغو این حمله، پرسش‌هایی درباره محاسبات واشنگتن، نگرانی از پیامدهای منطقه‌ای جنگ و هزینه‌های احتمالی آن برای بازار انرژی ایجاد کرد. همزمانی تهاجم به نجران و عقب‌نشینی لحظه آخری واشنگتن، دو روی سکه‌ای هستند که پرسش بنیادین این برهه حساس از تاریخ خاورمیانه را شکل می‌دهند: آیا خاورمیانه پس از زلزله‌های سیاسی و نظامی پیاپی سال‌های ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵، حقیقتاً قدم به یک «نظم جدید در موازنه قدرت» گذاشته است یا آن‌که ما صرفاً بیننده بازتولید همان آنارشی، مسابقه تسلیحاتی و پویایی‌های گذشته در پوششی خشن‌تر و تهاجمی‌تر هستیم؟

دو تفسیر رقیب از این وضعیت وجود دارد. نخست آن‌که ضربات واردشده به ایران و متحدانش، برتری آمریکا و اسرائیل را تثبیت کرده و منطقه دیر یا زود به نظمی تحت هدایت واشنگتن بازخواهد گشت. تفسیر دوم اساساً وجود هرگونه نظم جدید را رد می‌کند و تحولات کنونی را ادامه همان بی‌ثباتی تاریخی خاورمیانه می‌داند. اما هر دو برداشت، میان «برتری نظامی» و «توانایی نظم‌سازی» تمایز کافی قائل نمی‌شوند.

اگرچه ذات منازعه و بی‌اعتمادی تاریخی تداوم یافته، اما ساختار بازیگران، شیوه‌های بازی و ائتلاف‌سازی‌ها به شکلی بنیادی تغییر کرده ‌است. برای سنجش این تغییر، باید به رفتار خود بازیگران نگاه کرد: ایران، با وجود ضربات نظامی، همچنان از ابزارهای نامتقارن خود استفاده می‌کند؛ اسرائیل با وجود برتری نظامی، در تبدیل این برتری به یک نظم سیاسی پایدار با محدودیت روبه‌روست؛ کشورهای عربی به‌جای پیوستن کامل به یک ائتلاف ضدایرانی، همزمان روابط امنیتی خود با واشنگتن و روابط اقتصادی و سیاسی خود با چین را حفظ کرده‌اند؛ ترکیه نیز دامنه نقش امنیتی و دیپلماتیک خود را گسترش داده و «پیمان دفاع مشترک مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، نشانه‌ای تازه از همین تغییر در معماری امنیتی منطقه است.

به بیان دیگر، مسئله اصلی خاورمیانه جدید این نیست که چه کسی بیشترین قدرت را در اختیار دارد؛ مسئله این است که چه کسی قادر است قدرت خود را به قواعدی تبدیل کند که دیگران ناچار به پذیرش آن باشند.

ایران: حاکمیت سپاه، اقتصاد جنگی و بازدارندگی نامتقارن

برخلاف روایت تحلیل‌گرانی که پس از پایان عملیات اردیبهشت ۱۴۰۵ از فروپاشی ‌قریب‌الوقوع یا تضعیف تهران سخن می‌گفتند، نگاه واقع‌بینانه به فضای داخلی ایران نشان‌دهنده فرایندی متفاوت است. جمهوری اسلامی به شدت زخم خورده و آسیب دیده، اما دچار فروپاشی ساختاری نشده است. با ایجاد خلأ در هرم قدرت مذهبی، وزن سپاه پاسداران و سایر نهادهای امنیتی در اداره عملیاتی این کشور به شکل محسوسی افزایش یافت و با تشکیل یک شورای حکمرانی امنیت‌محور، کلیه مقدرات سیاسی، اقتصادی و نظامی را یکپارچه ساخت. دوره فعالیت شورای رهبری خیلی طولانی نبود و بنا به گزارش‌های منتشرشده، خبرگان رهبری به شکلی سریع و قابل تأمل، سید مجتبی خامنه‌ای را به جای رهبر کشته‌شده نشاند. عدم رونمایی از خامنه‌ای دوم و حتی عدم انتشار فایل صوتی و تصویری یا حتی امضای زنده در احکام صادره از او، در ماه‌های بعدی حواشی ایجاد کرد اما همین وضعیت، وزن نهادهای نظامی و امنیتی، به‌ویژه سپاه پاسداران، را در ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی افزایش داد و اداره کشور همچنان از طریق مجموعه‌ای از نهادهای رسمی سیاسی، اجرایی و نظامی ادامه یافت. تحلیل ادبیات رسمی و رسانه‌های داخلی نیز نشان می‌دهد که حاکمیت جدید، بقای خود را نه در دیپلماسی انفعالی، بلکه در بازتعریف بازدارندگی از طریق رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی و عریان جست‌وجو می‌کند.

تهران در سطح منطقه‌ای، تمرکز خود را بر دو اهرم فشار اساسی معطوف کرده است. نخست، اعمال اختلالات ناپیوسته و هوشمند در کشتیرانی بین‌المللی در تنگه هرمز از طریق مین‌ریزی‌های تاکتیکی، پرواز پهپادهای شناسایی و رهگیری شناورها، تا نرخ بیمه کشتی‌رانی را در سطح بالا نگه دارد. دوم، انجام حملات نقطه‌ای و خرد توسط پهپادهای انتحاری به تاسیسات نفتی، پالایشگاه‌ها و مبادی صادراتی همسایگان خلیج فارس از امارات و بحرین گرفته تا قطر و عمان. هدف از این اقدامات ارسال این پیام صریح است که نابودی امنیت اقتصادی ایران برابر با سلب امنیت از سراسر منطقه خواهد بود.

از منظر فضای اجتماعی که زاویه‌ای ویژه از نبض جامعه ایران است جامعه ایران شرایطی بس پیچیده و پر تعلیقی را تجربه می‌کند. تورم کمرشکن و مشخصا رشد سرسام آور قیمت خوراکی‌ها، سقوط ارزش پول ملی و خستگی مفرط ناشی از سال‌ها تحریم و فشار نظامی، جامعه را در وضعیتی از فرسایش قرار داده است. با این حال، احساسات بخشی از جامعه شدیداً تحت تأثیر بیم از «سوریه‌ای شدن»، جنگ داخلی یا تجزیه مرزهای ملی در اثر مداخله مستقیم خارجی قرار دارد. این هراس عمیق سبب شده جامعه، علی‌رغم فاصله پر نشدنی با حاکمیت، در برابر مداخلات نظامی بیگانه گارد حساسی داشته باشد. این شکاف میان فاصله جامعه با حکومت و مخالفت با مداخله نظامی خارجی، یکی از پیچیدگی‌های مهمی است که در تحلیل رفتار ایران باید در نظر گرفته شود.

در حوزه بین‌المللی، شریان حیاتی بقای تهران در «پیمان سه‌جانبه ایران، چین و روسیه» خلاصه می‌شود که در دی ۱۴۰۴ و درست پیش از شروع جنگ به امضا رسید. گرچه پکن و مسکو در طول جنگ از ورود به منازعه مستقیم اجتناب ورزیدند، اما پس از آتش‌بس خرداد، این پیمان به مجرای تنفس اقتصادی، تامین قطعات دو منظوره، بازسازی سامانه‌های پدافندی و حمایت دیپلماتیک پکن و مسکو در نهادهای بین‌المللی تبدیل شده است. سپاه پاسداران با تکیه بر این اهرم‌ها، نشان داده که ایران تضعیف‌شده همچنان توانایی بالایی برای ایفای نقش به عنوان یک قدرت مخل در منطقه دارد. در واقع جمهوری اسلامی با وجود تضعیف ظرفیت‌های متعارف نظامی و منطقه‌ای، همچنان توانایی ایجاد هزینه و اخلال در محاسبات امنیتی رقبای خود را حفظ کرده است.

بنابراین، جایگاه جدید ایران را شاید بهتر بتوان نه به‌عنوان یک قدرت مسلط منطقه‌ای، بلکه به‌عنوان یک «قدرت اخلال‌گر» تعریف کرد: بازیگری که توان تحمیل نظم مطلوب خود را از دست داده، اما همچنان می‌تواند مانع از تحمیل کامل نظم مطلوب رقبایش شود.

اسرائیل: برتری فنی-نظامی در برابر مسدود شدن افق سیاسی

پس از پایان عملیات «غرش شیران»، برخی مقام‌های سیاسی و نظامی اسرائیل از دستاوردهای عملیات و تغییر موازنه نظامی در برابر ایران سخن گفتند و بر برتری اطلاعاتی و هوایی اسرائیل تأکید کردند. انهدام گسترده سایت‌های بالستیک، صدمه به تاسیسات هسته‌ای و حذف رهبری ایران، در ظاهر برتری بی‌چون‌وچرای فنی-نظامی و اطلاعاتی اسرائیل را به رخ کشید. اما نگاهی ژرف‌تر به دستاوردهای واقعی، تصویر یک پیروزی ناقص و آغشته به مخاطرات بلندمدت را آشکار می‌سازد.

اسرائیل توانست ضربات سنگینی به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران وارد کند، اما این حملات به فروپاشی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی منجر نشد و توان موشکی و نامتقارن ایران نیز به‌طور کامل از میان نرفت. بقای ساختار سپاه و تداوم پرتاب‌های پراکنده پهپادی، ثابت کرد که برتری تکنولوژیک به معنای تسلیم مطلق طرف مقابل نیست.

از سوی دیگر، جنگ غزه و تداوم بحران فلسطین، روند تلاش‌های آمریکا برای دستیابی به توافق عادی‌سازی روابط میان عربستان سعودی و اسرائیل را با مانع جدی روبه‌رو کرده است. به ویژه که موضع رسمی عربستان عادی سازی روابط با اسرائیل بعد از تشکیل کشور فلسطین است. تداوم جنگ غزه و حل‌نشدن مسئله فلسطین همچنان یکی از مهم‌ترین موانع سیاسی و افکار عمومی برای گسترش روابط اسرائیل با کشورهای عربی است.

اسرائیل پس از جنگ‌های اخیر همچنان از برتری قابل‌توجه هوایی، اطلاعاتی و موشکی برخوردار است؛ توانایی آن برای عملیات در عمق خاک ایران، ضربه زدن به شبکه‌های نیابتی و حفظ برتری کیفی نظامی، جایگاهش را به‌عنوان قدرتمندترین بازیگر نظامی منطقه تثبیت کرده است. با این حال، برتری نظامی به‌تنهایی به معنای توانایی ساختن یک نظم سیاسی جدید نیست.

تناقض اسرائیل در همین نقطه نهفته است: فاصله میان قدرت تخریب و قدرت نظم‌سازی. اسرائیل شاید بیش از هر زمان دیگری قادر به ضربه زدن به دشمنان خود باشد، اما هنوز روشن نیست که چگونه می‌تواند این برتری را به ترتیبات سیاسی و امنیتی مورد پذیرش سایر قدرت‌های منطقه تبدیل کند.

ترکیه: ظهور یک قدرت موازنه‌گر مستقل

ترکیه پس از بحران‌های ۱۴۰۵ تلاش کرده است نقش خود را به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای مستقل در تصمیم‌گیری‌های خاورمیانه پررنگ‌تر کند؛ نقشی که البته در کنار عضویت آنکارا در ناتو و روابط امنیتی‌اش با غرب تعریف می‌شود. آنکارا در جریان بحران‌های منطقه تلاش کرده است از کانال‌های دیپلماتیک و ظرفیت‌های نظامی و اقتصادی خود برای افزایش نقش ترکیه در معادلات خاورمیانه استفاده کند.

روشن‌ترین تجلی رسمی این نقش مستقل را می‌توان در «پیمان دفاع مشترک مکه» مشاهده کرد که در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵ میان رجب طیب اردوغان، محمد بن‌سلمان و شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، در مکه امضا شد. این پیمان که هر حمله به یکی از سه کشور را حمله به هر سه تلقی می‌کند، بر پایه توافق دفاعی دوجانبه پیشین عربستان و پاکستان (شهریور ۱۴۰۴) بنا شده و برای نخستین‌بار ترکیه را نیز در یک چارچوب رسمی جمعی دفاعی با دو قدرت عربی و آسیای جنوبی قرار می‌دهد؛ توافقی که ترکیه را از جایگاه صرفاً عضو ناتو به بازیگری با تعهدات امنیتی مستقل در معماری دفاعی خاورمیانه ارتقا می‌دهد.

روابط آنکارا با تهران پس از نبردهای ۱۴۰۵(حملات آمریکا و اسرائیل به ایران) بر مدار «رقابت فشرده همراه با همکاری حیاتی» می‌چرخد. دو کشور در سوریه و عراق بر سر نفوذ و آینده ترتیبات امنیتی رقابت دارند، اما همزمان تجارت، انرژی و مسیرهای ترانزیتی، انگیزه‌های قدرتمندی برای حفظ رابطه ایجاد کرده است.

اهمیت ترکیه فقط به قدرت نظامی آنکارا محدود نیست. ترکیه همزمان در سه حوزه‌ای حضور دارد که پس از جنگ برای شکل‌دهی به نظم منطقه‌ای اهمیت بیشتری پیدا کرده‌اند: سوریه و عراق به‌عنوان کریدورهای زمینی و امنیتی، انرژی و ترانزیت به‌عنوان ابزار اقتصادی، و دیپلماسی به‌عنوان مسیر ارتباط میان بازیگران رقیب. همین ترکیب، وزن ترکیه را فراتر از یک عضو ناتو و هم‌پیمان آمریکا قرار داده است.

در طول جنگ اسفند تا اردیبهشت ۱۴۰۵، رجب طیب اردوغان و هاکان فیدان با تماس‌های مداوم دیپلماتیک میان تهران، واشنگتن و تل‌آویو کوشیدند نقش «میانجی نهایی» را ایفا کنند. ترکیه نمونه روشن بازیگری است که بدون خروج از نظم امنیتی غرب، آزادی عمل خود را در درون آن افزایش داده است.

کشورهای عربی: چرخش استراتژیک به سوی موازنه‌گری چندبعدی

یکی از مهم‌ترین تغییرات در ساختار خاورمیانه پس از اسفند ۱۴۰۴، در رفتار پادشاهی‌های عربی رخ داده است. این کشورها، برخلاف انتظار از شکل‌گیری یک ائتلاف یکپارچه ضد حکومت ایران، کوشیده‌اند همزمان روابط امنیتی خود با آمریکا را حفظ و کانال‌های ارتباطی و اقتصادی خود با ایران و چین را نیز باز نگه دارند.

در درون بلوک عربی البته تفاوت‌هایی در تاکتیک به چشم می‌خورد. امارات در سال‌های گذشته از طریق حضور و حمایت از نیروهای محلی در یمن و شاخ آفریقا دامنه نفوذ خود را گسترش داده است. در مقابل، عربستان سعودی به صورت تمام‌قد بر سیاست تنش‌زدایی و حفاظت از برنامه‌های کلان ساختاری نظیر «چشم‌انداز ۲۰۳۰» متمرکز شده است. رویکرد ریاض را می‌توان در تداوم کانال دیپلماتیک آن با تهران و تلاش برای جلوگیری از گسترش درگیری به خاک کشورهای عربی همسایه ایران مشاهده کرد. ریاض به درستی دریافت که در یک ناامنی فراگیر، نخستین قربانی، پروژه‌های چند صد میلیارد دلاری و زیرساخت‌های انرژی منطقه خواهند بود. رقابت‌های زیرپوستی میان ریاض، ابوظبی و دوحه برای کسب رهبری اقتصادی منطقه نیز با شدت ادامه دارد.

کشورهای عربی پیرامون ایران برای مصون‌سازی خود، استراتژی سه‌گانه‌ای را دنبال می‌کنند: نخست، تعمیق روابط با بلوک شرقی از طریق حضور فعال در گروه «بریکس پلاس»؛ دوم، افزایش حجم مبادلات تجاری با یوان چین و جذب سرمایه‌گذاران چینی و روسی؛ و سوم، تداوم خریدهای تسلیحاتی سنگین از واشنگتن بدون آن‌که کنترل استراتژیک تصمیمات امنیتی خود را به آمریکا واگذار کنند.

حمله اخیر به نجران بار دیگر نشان داد که حتی پس از ضربات نظامی سنگین به ایران و شبکه نیروهای همسو با تهران، تهدید حملات موشکی و پهپادی علیه زیرساخت‌ها و مناطق مرزی کشورهای عربی منطقه از بین نرفته است. همین مسئله به یکی از دلایل گرایش کشورهای عربی به حفظ همزمان روابط امنیتی با واشنگتن و کانال‌های ارتباطی با تهران تبدیل شده است. در نتیجه، کشورهای عربی بیش از گذشته تلاش می‌کنند به جای پیوستن به یک ائتلاف ثابت، روابط خود را با چند مرکز قدرت همزمان حفظ کنند؛ از چتر امنیتی آمریکا گرفته تا روابط اقتصادی با چین و کانال‌های سیاسی با تهران. این همان الگوی توازن‌بخشی هم‌زمان است.

این کشورها در حال ترک آمریکا نیستند؛ آنها در حال کاهش هزینه وابستگی انحصاری به آمریکا هستند.

ایالات متحده: تداوم برتری نظامی، فرسایش انحصار نظم‌سازی

نقش ایالات متحده در خاورمیانه پس از جنگ ۱۴۰۵ را می‌توان در یک تناقض خلاصه کرد: واشنگتن همچنان از برتری نظامی و شبکه گسترده‌ای از متحدان برخوردار است، اما تبدیل این قدرت نظامی به یک نظم سیاسی و امنیتی پایدار دشوارتر شده است. همین تصمیم اخیر ترامپ، فاصله میان توانایی نظامی آمریکا و ملاحظات سیاسی، امنیتی و اقتصادی واشنگتن در ادامه جنگ را آشکار کرد. آمریکا قادر است ضربات تخریبی فوق‌العاده‌ای وارد سازد، اما برای «روز پس از جنگ» و ساختار سیاسی منطقه هیچ طرح روشنی ندارد.

با وجود این محدودیت‌ها، آمریکا همچنان شبکه‌ای گسترده از پایگاه‌ها، نیروها و توافق‌های امنیتی در خاورمیانه دارد و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس همچنان بخش مهمی از نیازهای دفاعی خود را از آمریکا تأمین می‌کنند. دیگر از رهبری بلاشرط آمریکا در ترتیبات امنیتی خبری نیست و نقش واسطه‌های منطقه‌ای مانند قطر و عمان در انتقال پیام میان طرف‌های درگیر افزایش یافته است. اسلام‌آباد نقش میانجی در مذاکرات اخیر ایران و آمریکا را دارد و پیام‌های حساس میان آمریکا، ایران و انصارالله نیز از کانال دوحه و مسقط منتقل می‌شوند؛ امری که نشان‌دهنده افت کارآمدی ابزارهای دیپلماتیک مستقیم آمریکا است.

علاوه بر این، وزن سیاسی متحدان عرب در تصمیم‌گیری‌های واشنگتن به شکل چشمگیری افزایش یافته است. تماس‌های مستقیم محمد بن سلمان با دونالد ترامپ و هشدارهای صریح ریاض و ابوظبی درباره تبعات خانمان‌سوز یک جنگ فراگیر بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی، مستقیماً در تصمیم ۱۰ مرداد برای لغو حمله نقش داشت. ترامپ نیز شخصاً و بارها از توجه خود به نظر کشورهای منطقه در تصمیم‌گیری درباره ایران سخن گفته است.

با این حال، کاهش توان نظم‌سازی را نباید با از دست رفتن قدرت آمریکا اشتباه گرفت.

واشنگتن همچنان مهم‌ترین تأمین‌کننده امنیت نظامی بسیاری از کشورهای خلیج فارس، دارای گسترده‌ترین شبکه حضور نظامی خارجی در منطقه و بازیگری تعیین‌کننده در حمایت از اسرائیل است. مسئله جدید، نه حذف آمریکا از معادله، بلکه افزایش توان سایر بازیگران برای چانه‌زنی در برابر آن است.

دولت ترامپ خاورمیانه را از عینک «معاملات بزرگ تجاری» می‌بیند. اولویت واقعی واشنگتن نه ساختن یک نظم دموکراتیک یا پیمان‌های صلب، بلکه انعقاد قراردادهای کلان در حوزه هوش مصنوعی، دسترسی به معادن کمیاب، و فروش تجهیزات انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز به کشورهای خلیج فارس است. ترامپ ترجیح می‌دهد هزینه‌های امنیتی را بر دوش متحدان منطقه‌ای بار کند و از خاورمیانه به عنوان بازاری برای فناوری‌های آمریکایی بهره جوید، تا این‌که خود را وارد باتلاق بازسازی سیاسی پس از جنگ نماید. در نتیجه، مسئله اصلی واشنگتن در خاورمیانه امروز کمبود قدرت نظامی نیست؛ مشکل تبدیل این قدرت به یک نظم سیاسی پایدار است. آمریکا همچنان می‌تواند جنگ را تشدید یا متوقف کند، متحدانش را مسلح کند و بر محاسبات امنیتی منطقه اثر بگذارد، اما برای شکل دادن به ترتیبات پساجنگ ناچار است بیش از گذشته با عربستان، ترکیه، قطر و دیگر بازیگران منطقه‌ای وارد معامله و هماهنگی شود.

چین، روسیه و پاکستان: لنگرهای جدید در معادلات چند قطبی

حضور فزاینده چین، روسیه و پاکستان در روابط اقتصادی و امنیتی منطقه نشان می‌دهد که معادلات خاورمیانه دیگر صرفاً در چارچوب روابط آمریکا با متحدان منطقه‌ای آن قابل توضیح نیست. خاورمیانه جدید دیگر حیاط خلوت انحصاری واشنگتن نیست و بدون حضور لنگرهای بیرونی اوراسیایی، معادلات آن قابل فهم نخواهد بود. در این میان، نقش این سه کشور یکسان نیست؛ چین عمدتاً از مسیر اقتصاد و انرژی وارد می‌شود، روسیه بر همکاری‌های امنیتی و نظامی تکیه دارد و پاکستان در حال افزایش نقش خود در امنیت خلیج فارس است.

توافق سه‌جانبه ایران، چین و روسیه در دی ۱۴۰۴، در صورت اجرای تعهدات اعلام‌شده، یکی از نشانه‌های تلاش تهران برای کاهش وابستگی به غرب و تعمیق پیوندهای خود با قدرت‌های غیرغربی است. پکن و مسکو با وجود پرهیز از درگیری مستقیم با آمریکا، نقش «لنگرهای فناورانه، اقتصادی و اطلاعاتی» را ایفا می‌کنند. چین با تداوم خریدهای نفتی و ارائه فناوری‌های دو منظوره و روسیه با به اشتراک‌گذاری داده‌های ماهواره‌ای و پدافندی، مانع از محو کامل بازدارندگی ایران شده‌اند. هدف آنان فرسایش توان آمریکا در خاورمیانه و انحراف تمرکز واشنگتن از شرق آسیا و اروپا است.

در این میان، ورود پاکستان به معادلات امنیتی خلیج فارس یک غافلگیری استراتژیک محسوب می‌شود. امضای «پیمان دفاع متقابل میان پاکستان و عربستان سعودی» و استقرار نیروهای نظامی و متخصصان پاکستانی در تاسیسات سعودی، لایه‌ای نوین به موازنه قدرت افزوده است. ریاض با تقویت همکاری دفاعی با پاکستان، در کنار حفظ اتحاد امنیتی خود با واشنگتن، گزینه دیگری برای متنوع کردن ترتیبات دفاعی خود ایجاد می‌کند. البته همکاری دفاعی اسلام‌آباد و ریاض سابقه‌ای چند دهه‌ای دارد و نیروهای پاکستانی پیش از توافق جدید نیز در عربستان حضور داشته‌اند؛ اهمیت تحول جدید، در سطح و چارچوب رسمی‌تر همکاری دو کشور است.

در نهایت می‌توان گفت که خاورمیانه تابستان ۱۴۰۵ بیش از گذشته چندلایه و چندقطبی شده است؛ آمریکا همچنان مهم‌ترین قدرت نظامی خارجی منطقه است، اما چین و روسیه در اقتصاد و امنیت و پاکستان در ترتیبات دفاعی خلیج فارس، گزینه‌های بیشتری در اختیار دولت‌های منطقه قرار داده‌اند. با این حال، چندقطبی شدن منطقه را نباید با شکل‌گیری یک بلوک منسجم ضدآمریکایی اشتباه گرفت. چین روابط اقتصادی گسترده‌ای با کشورهای عربی و اسرائیل دارد، روسیه همزمان با ایران و کشورهای خلیج فارس ارتباط برقرار کرده و پاکستان نیز همچنان روابط امنیتی و اقتصادی مهمی با غرب دارد. بنابراین آنچه در حال شکل‌گیری است، بیش از آنکه یک اتحاد شرقی باشد، شبکه‌ای از روابط متقاطع و موازنه‌گری چندجانبه است.

در خاورمیانه چه چیزی تغییر کرده است؟​​​​​​​

قوی‌ترین استدلال علیه فرضیه شکل‌گیری یک «نظم جدید» این است که بنیان سخت قدرت در خاورمیانه هنوز تغییر بنیادی نکرده است. آمریکا و اسرائیل همچنان از برتری نظامی قابل‌توجهی برخوردارند، بر این باورند که با انهدام توان بالستیک ایران و ضربه به سپاه، منطقه دیر یا زود به ریل عادی‌سازی روابط با اسرائیل و پذیرش سلطه آمریکا باز خواهد گشت. از این منظر، آنچه در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ رخ داده را می‌توان نه ظهور یک نظم جدید، بلکه تثبیت برتری محور آمریکا و اسرائیل پس از تضعیف ایران و شبکه منطقه‌ای آن دانست. بر اساس این خوانش، تغییرات اخیر هنوز برای سخن گفتن از یک نظم جدید کافی نیست.

اما مسئله فقط اندازه قدرت نظامی نیست. پرسش اصلی این است که آیا این قدرت می‌تواند رفتار سایر بازیگران را به یک الگوی ثابت و قابل پیش‌بینی تبدیل کند یا نه. رفتار عربستان، ترکیه و دیگر بازیگران منطقه‌ای نشان می‌دهد که وابستگی امنیتی به آمریکا لزوماً به معنای تبعیت سیاسی از واشنگتن نیست. این دیدگاه، ویرانی‌های نظامی را با کنترل پایدار سیاسی اشتباه گرفته است. بازگشت کامل به الگوی گذشته دشوار به نظر می‌رسد؛ چرا که پادشاهی‌های عرب موازنه‌گری را برگزیده‌اند، ترکیه به بازیگری کاملاً مستقل تبدیل شده، چین، روسیه و پاکستان وارد معادلات امنیتی شده‌اند و ایران نیز ظرفیت‌های نامتقارن خود را حفظ کرده است.

بنابراین در پاسخ به این پرسش که آیا خاورمیانه وارد نظم جدید موازنه قدرت شده است، باید پاسخ مثبت داد که تغییر اصلی نه در ذات منازعه، بلکه در ساختار بازیگران و شیوه‌های بازی رخ داده است. خاورمیانه همچنان منطقه‌ای ناامن و لبریز از رقابت است، اما عصر دوقطبی‌های صلب جای خود را به شبکه‌ای سیال، چندقطبی و پیچیده داده که در آن هر بازیگری همزمان با چندین کارت بازی می‌کند. عربستان، امارات، قطر و ترکیه بیش از گذشته تلاش می‌کنند خود را از انتخاب میان دو قطب آمریکا و ایران دور نگه دارند و همزمان با چند مرکز قدرت رابطه داشته باشند. این تغییر در رفتار بازیگران منطقه‌ای، مهم‌تر از جابه‌جایی صرف توان نظامی، نشانه‌ای از تغییر ساختار موازنه قدرت است.

برای واشنگتن، پیام این تغییر ساختاری روشن است: حفظ نفوذ منطقه‌ای دیگر صرفاً با اتکا به برتری نظامی اسرائیل یا افزایش حضور نظامی آمریکا ممکن نیست. واشنگتن برای دستیابی به تعادل مطلوب ناچار است گام‌های تجویزی مشخصی بردارد؛ در درجه نخست، باید حمایت امنیتی از اسرائیل را با فشار جدی و عملی برای ایجاد یک مسیر سیاسی شفاف در مسئله فلسطین همراه سازد تا مشروعیت منطقه‌ای ترتیبات جدید تأمین شود. در گام بعدی، آمریکا باید استقلال عمل و موازنه‌گری عربستان، امارات، قطر و ترکیه را به عنوان واقعیت جدید منطقه‌ای بپذیرد و به جای تلاش ناکام برای تبدیل آن‌ها به اعضای یک ائتلاف صلب و تک‌بعدی، با این رفتارهای چندوجهی همراهی کند. در نهایت، حفظ و تقویت کانال‌های ارتباطی مستقیم و غیرمستقیم با تهران برای مدیریت تنش‌ها در تنگه هرمز، دیپلماسی هسته‌ای و جلوگیری از محاسبات نادرست در حملات منطقه‌ای، الزامی انکارناپذیر برای واشنگتن خواهد بود.

خاورمیانه جدید، خاورمیانه‌ای بدون آمریکا نیست؛ همان‌طور که منطقه‌ای تحت سلطه ایران، اسرائیل یا یک بلوک شرقی جدید نیز نخواهد بود. آمریکا همچنان قدرتمندترین بازیگر خارجی و اسرائیل قدرتمندترین نیروی نظامی منطقه باقی مانده‌اند، اما قدرت نظامی دیگر به‌تنهایی برای تعیین قواعد بازی کافی نیست. ایران تضعیف شده، اما همچنان قادر به اخلال است؛ کشورهای عربی میان چند مرکز قدرت موازنه برقرار می‌کنند؛ ترکیه آزادی عمل خود را گسترش داده و چین، روسیه و پاکستان گزینه‌های بیشتری در اختیار دولت‌های منطقه قرار داده‌اند.

آنچه در خاورمیانه تغییر کرده، صرفاً توزیع قدرت نیست، بلکه توزیع قدرتِ تعیین نظم است. در نظم در حال ظهور منطقه، هیچ بازیگری به‌تنهایی آن‌قدر قدرتمند نیست که قواعد بازی را تعیین کند؛ اما چندین بازیگر آن‌قدر قدرت دارند که مانع از تحمیل قواعد دیگران شوند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا