خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ شهریور ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 14:11کد خبر31066

صبح به سفارت رفتیم. براى اعضاى سفارت و مأموران مان در پاکستان صحبت کردم. اهمیت همکارى میان ایران و پاکستان را توضیح دادم و از آنها خواستم مواظب باشند که کارشان باعث اعتماد و صداقت بیشتر دو کشور شود. از اتاق رمز بازدید کردم. مسایل ابتکارى براى ارتباط مطمئن و

صبح به سفارت رفتیم. براى اعضاى سفارت و مأموران مان در پاکستان صحبت کردم. اهمیت همکارى میان ایران و پاکستان را توضیح دادم و از آنها خواستم مواظب باشند که کارشان باعث اعتماد و صداقت بیشتر دو کشور شود. از اتاق رمز بازدید کردم. مسایل ابتکارى براى ارتباط مطمئن و فورى تهیه کرده اند.

آقای سید ساجد نقوى، رهبر شیعیان پاکستان آمد. برنامه هاى فرهنگى شان را توضیح داد و کمک بیشتر خواست که وعده دادم. سفارت، نوساز و بزرگ و وسیع است و از لحاظ تعداد کارکنان، بعد از آمریکا و انگلیس در رتبه سوم است. به اقامتگاه برگشتیم.

آقاى نواز شریف و آقاى غلام اسحاق خان آمدند. براى شرکت در اجتماع مشترک دو مجلس، با هم به مجلس پاکستان رفتیم. رییس مجلس خیرمقدم گفت و من بدون نوشته، صحبت جامعى نمودم که مورد توجه حضار قرار گرفت و فوق العاده تحسین کردند. سپس نخست وزیر در تأیید سخنان من و تشکر از من و ایران، مطالب خوبى گفت.

حزب مردم به رهبرى خانم بى نظیر بوتو، گروه مخالف دولت، خواسته بودند در مجلس به من خیرمقدم بگویند که موافقت نشده بود، لذا از مجلس و دولت قهر کرده بودند. هنگام صحبت رییس مجلس نیامدند. اما براى سخنرانی من آمدند و سپس رفتند و پاى صحبت نخست وزیر ننشستند. بعداً به ما گفتند یکى از نمایندگان که جزو سپاه صحابه است، بنا داشته در جلسه با حضور ما مخالفت کند که امروز صبح او را دستگیر کرده اند و ممکن است پس از آزادى، سروصدا راه بیندازند.

از رییس مجلس راجع به زندانى بودن [آقای آصف علی زرداری]، شوهر خانم بى نظیر بوتو پرسیدم. گفت متهم است و تقاضاى آزادى با کفالت کرده ولی قبول نشده است. اضافه کرد که خودش- رییس مجلس، پسر ایوب خان- در زمان حکومت ذوالفقار على بوتو، [پدر خانم بی نظیر بوتو]، شانزده ماه زندانى بوده است.

براى جلسه رسمى مذاکره با نخست وزیر و وزرا به ساختمان نخست وزیرى رفتیم. رؤساى کمیسیون مشترک توضیحات دادند و آقای نواز شریف و من دربارة ضرورت همکارى بیشتر تأکید کردیم. توافق نامه مشترک دو کشور، در حضور ما امضا شد.

براى ناهار به منزل آقای نواز شریف رفتیم. بعد از ناهار جلسه خصوصى داشتیم. راجع به همکارى دفاعى و در مورد افغانستان و بوسنى هزرگوین مذاکره شد. پس از استراحت براى افتتاح مرکز تحقیقات زبان فارسى رفتیم. زمین این مرکز را پاکستان اهدا کرده است. توضیح دادند و همراه با آقای غلام اسحاق خان افتتاح کردیم. از آنجا براى کاشتن درخت دوستى، به پارک شکرپریا رفتیم. بسیارى از سران کشورها در این پارک درخت کاشته اند. گویا اولین درخت را چوئن لاى از چین کاشته است.

بعد از نماز مغرب و عشا، چند نفر از علماى اهل سنت آمدند و دربارة تحصیلات ادبیات عرب و علوم اسلامى توضیحات دادند. سپس به سفارت رفتیم. علماى اهل سنت و شیعه از سراسر پاکستان آمده بودند. دو نفر از علماى اهل سنت و همچنین آقای سید ساجد تقوى صحبت کردند. یک شاعر، شعرى در مدح من خواند که خیلى عوامانه بود. من دربارة وظایف علما و اتحاد اسلامی صحبت کردم. شام خوردیم و به کاخ برگشتیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا