خبرهاى عراق مورد توجه است. آمریکا اعلان کرده به اهداف خود رسیده و رژیم بغداد نیروهاى خود را از کردستان عقب کشیده، ولى اتحادیه میهنى اعلام کرده که نیروهاى مشترک صدام و بارزانى، به شهر دیگرى حمله کرده اند. در سطح بین المللى از حمله آمریکا حمایت نشده و
خبرهاى عراق مورد توجه است. آمریکا اعلان کرده به اهداف خود رسیده و رژیم بغداد نیروهاى خود را از کردستان عقب کشیده، ولى اتحادیه میهنى اعلام کرده که نیروهاى مشترک صدام و بارزانى، به شهر دیگرى حمله کرده اند. در سطح بین المللى از حمله آمریکا حمایت نشده و مخالفان بیشتر از موافقان هستند؛ حتى در غربى ها.
به مقر ریاست جمهورى رفتیم. در جلسه اى با حضور وزیران دو طرف و دو رییس جمهور، بیانیه مشترک خوانده شد و توافق ها امضا گردید. موضوعات مورد توافق و همکارى بسیار زیاد، تقریباً در همه زمینه ها و بیشتر به ابتکار ایران است. چند کلمه اى هم راجع به پیشرفت مذاکرات، اظهار رضایت کردیم.
بلافاصله به سوى فرودگاه رفتیم. در راه مقدارى از موفقیت هاى ایران در سازندگى را برایش توضیح دادم و تشویقش کردم که از این تجربه ها بیشتر استفاده کند. با خوشحالى استقبال کرد. مجموعاً آدم سردی است و کم حرف. آداب را مراعات نمى کند و از میهمان جلو مى افتد. در اتومبیل جاى میهمان می نشیند؛ اگر چه ترتیب تشریفات و استقبال و بدرقه خوب است.
در فرودگاه، مراسم بدرقه مثل استقبال، با سان و رژه و سرود بود و گروه هاى رقص و جشن و سرود هم برنامه اجرا کردند. برنامه نیم ساعت زودتر از وقت مقرر تمام شد. براى اینکه زودتر از زمان مشخص به اوگاندا نرسیم، نیم ساعتى در سالن فرودگاه نشستیم و با آقاى آراپ موى، مذاکرات متفرقه و دوستانه داشتیم و پذیرایى شدیم. براى رفع خطر رشد گیاه دریایى روى دریاچه ویکتوریا که توسط غربى ها به آنجا آورده شده، استمداد کرد.
حدود ساعت ده صبح به سوى اوگاندا پرواز کردیم. در مسیر از ارتفاعات سرسبز دریاچه بزرگ ویکتوریا عبور کردیم و در راه با همراهان دربارة مسایل عراق و جمع بندی سفر مذاکره نمودیم. ساعت یازده در فرودگاه انتبه، در کنار دریاچه ویکتوریا فرود آمدیم. استقبال رسمى گرمى داشتند. آقاى [یوری] موسوینى، رییس جمهور، همراه تمامى اعضاى کابینه و سُفراى مقیم و سران عشایر و مذاهب حضور داشتند. مثل نایروبى، همسرش هم به استقبال عفت آمده بود. در استقبال، مراسمى با رقص و طبل و شعار و سرود داشتند. سان و سرود انجام شد. اینجا دوبار سرود اجرا مى کنند؛ قبل از سان، بعد از سان. از برابر صف هاى مستقبلان مردمى عبور کردیم؛ ابتدا مسلمانان و سپس دیگران و از آنها تشکر کردم.
به سوى شهر حرکت کردیم. حدود سى کیلومتر تا کامپالا مرکز کشور فاصله است. جاده هم خوب نیست. قسمتی در دست ساخت است. در مسیر، مردم زیادی براى استقبال اجتماع کرده بودند. اتومبیل مان که زرهى بود و سقف و شیشه هایش باز نمى شد، براى این مراسم مناسب نبود. ناچار اتومبیل را عوض کردیم. گفت اگر نکنیم، مى گویند من شما را از مردم پنهان کردم. یک جیپ آوردند، در آن سوار شدیم. سقفش را باز کردند، دو نفر ایستادیم و به احساسات مردم جواب دادیم. هر جا به شهرکى مى رسیدیم. انبوه جمعیت بیشتر مى شد. در داخل شهر هم اجتماع فشرده تر شد. با فریاد و شعار استقبال مى کردند و خیلى گرم بودند. 40 درصد مردم مسلمان اند. دیشب هم تلویزیون مردم را دعوت به حضور در مسیر براى استقبال کرده است.
در مسیر اطلاعات زیادی از وضع شان داد. فراوانى آب و سرچشمه نیل و نقطه مرتفع منطقه که به اطراف آب مى فرستند. فراوانى و خوبى زمین کشاورزى و عقب مانده بودن کشاورزى عمدتاً سنتى و دیم. برداشت محصولات اساسى برنج و گندم، ذرت، پنبه، موز، چوب دام و... نُه میلیون تن تولید موز، بدون صادرات و بسیار فراوان که بچه ها با آن فوتبال بازی مى کنند. دو طرف جاده، بسیار با صفا و سبز و با درختان جنگلى و مزرعه موز و گل و تمامى منطقه به صورت تپه ماهور است و همه پُردرخت و شاداب، ولى طبیعى و بدون آرایش.
به هتل نیل آمدیم. براى اقامت با هم به آسانسور رفتیم. پس از بسته شدن درب آسانسور، برق قطع شد و آسانسور ماند؛ شرمنده شد، ولى من مسأله را ساده گرفتم و معمولى. با بی سیم به بیرون اطلاع دادیم؛ بعد از چند دقیقه راه افتاد. بعضى از همراهان ترسیده بودند. عصر هم عفت و همراهش، به همین وضع دچار شده بودند. حوادثی شنیده اند که ممکن است با تمام شدن اکسیژن در کابین محدود، خفگی ایجاد شود.
تا ساعت چهار بعد از ظهر، نماز و ناهار و استراحت و استحمام داشتیم. باران بسیار شدیدی بارید؛ با رعد و برق. آقاجلال که دو سه روز است اینجاست، گفت هر روز بعد از ظهر همین خبر است و تا ظهر هوا آفتابى مى شود. به محل کاخ کنفرانس ها رفتیم که در جوار همین هتل، در یک فضا است. این بار به جاى آسانسور از پله ها استفاده کردیم و موسوینی استقبال کرد. ابتدا جلسه چند نفرى کوتاهى داشتیم. سپس به جلسه رسمى رفتیم. گفت کاخ را براى سازمان وحدت آفریقا ساخته است.
برخلاف معمول کشورهاى دیگر، خبرنگاران تا آخر مذاکرات حضور داشتند. او خوشامد گفت و ضمن صحبت، توافق هاى قبلى در دو سفرش به تهران را یادآوری کرد و خواستار اجراى آنها شد. خوب صحبت نمود. من هم در صحبتم، پیشرفت هاى ایران در خودکفایى در همه زمینه ها را توضیح دادم و گفتم مى توانیم بدون اهداف استعمارى و سلطه جویانه و با قصد کمک به محرومان، جاى غربى ها را بگیریم. مورد توجه قرار گرفت.
سپس ما به جلسه خصوصى رفتیم و همراهان براى مذاکرات کارشناسى رفتند. در جلسه خصوصى که در اتاق کوچکى بود، محسن و مترجم -آقاى [محمود] فرازنده- و منشى او بودند. دربارة زمینه هاى همکارى و مسأله نزاع شان با سودان صحبت شد. من اعلان آمادگى براى میانجی گرى کردم، او هم پذیرفت، ولى توضیح داد که ریشه اصلى در ناسازگارى سودان با اقلیت مسیحى خودشان است، زیرا سودانى ها عرب اند و مى خواهند فرهنگ شان را به آفریقا تحمیل کنند.
به هتل برگشتیم. ساعت هفت و نیم ایشان به هتل آمد. با هم براى مراسم شام به هتل شرایتون رفتیم. ابتدا روى سقف هتل در طبقه چهاردهم رفتیم و منظره زیباى شهر را دیدیم؛ در محاصره ارتفاعات، انصافاً زیباست. گفت 41 تپه مجموعه شهر را تشکیل مى دهند. به سر میزهاى شام رفتیم. سرود دو کشور و شام و سخنرانى دو طرف و باز هم سرود انجام شد. ضمن صرف شام هم دربارة اوضاع کشورشان سئوالات زیادی کردم. ساعت ده شب به هتل برگشتیم و خوابیدم.
بعد از جلسه عصر، آقاى موسوینى، رییس دانشگاه اسلامى را که با کمک سازمان کنفرانس اسلامى در کامپالا تأسیس شده، معرفى کرد و گفت 900 دانشجو دارند و کمک خواست. در سر میز شام، رییس مجلس را در طرف چپ من نشانده بودند. سئوالاتى از وضع مجلس و حقوق نمایندگان نمودم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام