خاطرات اکبر هاشمی - ۱۳ شهریور ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 11:57کد خبر32931

در منزل بودم. بیشتر وقت به مطالعه تاریخ و کار کلید قرآن گذشت. فائزه و مونا و حسن آمدند. از سفر ترکیه و یونان برگشته اند. از دیدنى هایشان که بیشتر موزه ها و اماکن تاریخى است، تعریف کردند. گفتند در یونان توجهى و اهمیتى به افلاطون و ارسطو داده نمى

در منزل بودم. بیشتر وقت به مطالعه تاریخ و کار کلید قرآن گذشت. فائزه و مونا و حسن آمدند. از سفر ترکیه و یونان برگشته اند. از دیدنى هایشان که بیشتر موزه ها و اماکن تاریخى است، تعریف کردند. گفتند در یونان توجهى و اهمیتى به افلاطون و ارسطو داده نمى شود و برعکس به ماراتُن خیلى اهمیت مى دهند؛ همان سربازى که خبر پیروزى یونان بر ایران در جنگ با سلاطین ایران قبل از اسلام را به یونان برد. چند روز به صورت متوالى و بدون خواب و نان حرکت کرد تا زودتر مردمش را خوشحال کند و پس از دادن خبر پیروزى، افتاد و مُرد که سابقه دوی ماراتُن به نام اوست.

از فاطى هم خبر رسید که آمدنش [از کانادا] به تأخیر افتاده، به خاطر ملتهب شدن آپاندیس رضا هاشمى که همراهش بوده و منجر به عمل جراحى شده است. عصر محسن و عماد آمدند. گزارش سفر به رفسنجان را داد و گفت، محصول پسته امسال به خاطر سرمازدگى،کمتر از نصف است. از پیشرفت کار مجموعه فرهنگی ورزشی و خدماتی رفسنجان [= مرکز اسناد، کتابخانه و موزه ریاست جمهوری] راضى است. کمى هم راجع به اوضاع جارى کشور صحبت کردیم.

شب براى مراسم ازدواج 200 زوج جوان که با کمک من و مردم و کمیته امداد، با تبلیغات شبکه پنج سیما انجام شده است، به باشگاه بانک تجارت رفتیم. آقایان [علی] لاریجانى، [رییس سازمان صدا و سیما] و [رضا] نیرى، [رییس کمیته امداد امام]، گزارش دادند و هنرمندان برنامه هاى شاد و آواز و نمایش داشتند. یک زوج، سوگندنامه جالبى خواندند. من هم در اهمیت و ضرورت ازدواج و تسهیلات صحبت کردم. سپس مصاحبه اى انجام دادم. شام خوردیم و به خانه آمدیم. عفت و اشرف [خواهر همسرم] هم آمدند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا