خاطرات اکبر هاشمی - ۸ مهر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 22:16کد خبر31860

امروز در خانه بودم. مقدارى بولتن و گزارش براى مطالعه آورده بودم. ظهر بچه ها به جز محسن جمع بودند. عفت سرش به در آشپزخانه خورد و زخمى شد؛ زخم سطحى است. محسن براى بررسى برنامه جمع آورى پسته ها به نوق رفته است. عصر بچه ها سارا، مونا، عماد، حسن، على و

امروز در خانه بودم. مقدارى بولتن و گزارش براى مطالعه آورده بودم. ظهر بچه ها به جز محسن جمع بودند. عفت سرش به در آشپزخانه خورد و زخمى شد؛ زخم سطحى است. محسن براى بررسى برنامه جمع آورى پسته ها به نوق رفته است.

عصر بچه ها سارا، مونا، عماد، حسن، على و علیرضا، برنامه جالبى به عنوان سالگرد ازدواج من و عفت درست کرده بودند، ما را غافلگیر کردند؛ در حیاط منزل، صحنهاى برپا کرده بودند و ما را به آنجا کشاندند و سیاه بازى و پذیرایى و هنرنمایى و سرانجام با شیر آب خیسمان کردند؛ خوش ذوقى بود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا