خاطرات اکبر هاشمی - ۱۲ شهریور ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 14:11کد خبر31062

تا ساعت هشت صبح گزارش ها را خواندم. ساعت نُه به محل اجلاس رفتیم. با رییس جمهور ویتنام ملاقات داشتم. چند دقیقه زودتر از من رسیده بودند. خودشان را میزبان به حساب آوردند و بعد از مذاکرات، ما بر عکس کردیم؛ در محل ماندیم و آنها برخلاف میل شان، خداحافظى کردند.

تا ساعت هشت صبح گزارش ها را خواندم. ساعت نُه به محل اجلاس رفتیم. با رییس جمهور ویتنام ملاقات داشتم. چند دقیقه زودتر از من رسیده بودند. خودشان را میزبان به حساب آوردند و بعد از مذاکرات، ما بر عکس کردیم؛ در محل ماندیم و آنها برخلاف میل شان، خداحافظى کردند.

پیرمرد ضعیفى است؛ گفت هشتاد سال دارد. مشکل شان با آمریکا حل نشده است. آمریکا مفقودالاثرهاى جنگ را که مدعى است چهارهزار نفرند، مى خواهد و اینها نمى توانند پیدا کنند و اگر استخوانى بدهند، آمریکایى ها آزمایش مى کنند که ثابت شود از جسد آمریکاییان است.

نخست وزیر مالزى با تأخیر آمد. مذاکرات کوتاهى داشتیم. بیشتر دربارة اوضاع اقتصادى مالزى بود. خیلى از پیشرفت شان و از جذب سرمایه هاى خارجى گفت؛ برخلاف بسیارى از سران دیگر، تسلط خوبى بر آمار و ارقام دارد. نخست وزیر نپال با دخترش و مشاورش آمدند. سئوالات زیادى از وضع نپال کردم. زندگى ساده کشاورزى دارند.

[آقای حسن البلقیه]، پادشاه برونئى آمد. بیشتر مشاورش حرف مى زد. سئوالات زیادى از وضع کشورش و ثروت اش و مردم اش نمودم. با یاسر در عربستان سعودی آشنا شده و گفت قرار است پسرش به دعوت یاسر به ایران بیاید؛ گفتم خودش هم بیاید. مى گویند اول ثروتمند دنیا است. گاز و نفت دارند، با جمعیت کم: دویست و چهل هزار نفر جمعیت و روزى یکصد و شصت هزار بشکه نفت، علاوه بر گاز زیاد.

ناهار و نماز و استراحت در هتل بود. عصر تا آخر شب، ملاقات هاى زیادی داشتم. وزیر امور خارجه عمان آمد. دربارة عراق و مذاکرات صلح و جزیره

ابوموسى صحبت شد. خواست که به شیخ شارجه ملاطفت کنیم.

هیأت قطرى آمدند. دربارة روابط دوجانبه و فلسطین و عراق و ابوموسى صحبت کردیم. [آقای عیسی بن سلمان آل خلیفه]، امیر بحرین آمد. صحبت ها نظیر همان قبلى ها بود و مثل جلسه سال گذشته در داکا، از کمک آمریکا به سومالى ها تجلیل کرد. آدم ساده و صادقى است.

وزیر امورخارجه غنا آمد و براى انتخابات شان کمک خواست. رییس جمهور قبرس آمد. جلسه خودمانى بود. گفت قبل از انقلاب، هفت سال در ایران به عنوان شرکت مشاوره اى اقتصادى و بازرگانى کار مى کرده و خیلى مجذوب ایرانیان شده است؛ از ترکیه بد گفت. معتقد است ترکیه به آنها در قبرس زور مى گوید و غربى ها چشم پوشى مى کنند.

یاسر عرفات، [رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین، (ساف)] آمد. ماجراى سقوط هواپیمایشان در لیبى را تعریف کرد. گفت مذاکرات صلح به بن بست رسیده و اسراییل امتیاز نمى دهد. مدعى بود که مبارزه مسلحانه را رها نکرده اند و در دو شاخه سیاسى و نظامى عمل مى کنند.

آقاى [برهان الدین] ربانى، رییس جمهور موقت افغانستان آمد. اوضاع کابل و جنگ با [گلبدین] حکمتیار و غلبه خودش را تعریف کرد و فرار او را به عنوان تسلیم حکمتیار توجیه کرد که به نظر درست نمى آید. از انهدام کابل و تمام شدن ذخایر و مشکلات زندگى گفت. براى تأمین سوخت و غذا کمک خواست؛ بعید است بتوانند کشور را اداره کنند.

پیش از ظهر وزیر امور خارجه ارمنستان هم آمد. پیام رییس جمهور را آورد. در اثر جنگ داخلى در گرجستان، راه ارمنستان ناامن شده و مواد غذایى و نیازها که در این راه مى آمد، قطع شده است؛ خواسته بود که موافقت کنیم بیست وپنج هزار تُن آرد از ایران برود و سپس از خریدهایشان جایگزین شود.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا