بعد از استماع اخبار و صرف صبحانه، آقاى نیازُف آمد. با هم به محل تأسیس مدرسه ایرانى رفتیم. زمین را در چهارراه خوبى داده اند. بناى مدرسه با ریختن بتون توسط من و آقای نیازُف آغاز شد. جمعى زیاد از مردم و مسئولان ترکمنستان در مراسم شرکت کرده بودند. از
بعد از استماع اخبار و صرف صبحانه، آقاى نیازُف آمد. با هم به محل تأسیس مدرسه ایرانى رفتیم. زمین را در چهارراه خوبى داده اند. بناى مدرسه با ریختن بتون توسط من و آقای نیازُف آغاز شد. جمعى زیاد از مردم و مسئولان ترکمنستان در مراسم شرکت کرده بودند.
از آنجا به نمایشگاه صنایع دستى شان رفتیم و از همه غرفه ها دیدن کردیم. در سطح پایین است و خودشان قبول دارند. مى گویند در دوران شوروى، سیاست بر ضعف صنایع دستى شان بوده و پس از استقلال، زیر نظر رییس جمهور توجه زیادی به آن شده است و هنرمندان تشویق و حمایت مى شوند. برنامه هاى هنرى هم داشتند. مصاحبه کوتاهى هم انجام دادم.
به دفتر ریاست جمهورى رفتیم. به محض ورود، مذاکرات خصوصى برگزار شد. دربارة مسایل دریاى خزر، ادامه کانال قره قوم، مسایل شان با همسایگان و... مذاکره کردیم. مدعى است روسیه و آذربایجان و قزاقستان، نظر دارند که اول بین خودشان مسأله دریای خزر را مشخص کنند و سپس سهم ایران را جدا کنند، ولى ترکمنستان گفته است که باید از اول، با حضور ایران همه بحث هاى مربوط به خزر انجام شود.
برنامه مرسوم مذاکرات دو رییس جمهور و سپس دسته جمعى را اجرا نکردند و تقریباً تمام مذاکرات مان دو نفره، وزیران با همتایان خود و من با رییس جمهور بود. با اینکه توافقات زیادی هم داشتیم، برخلاف معمول است، ولى کار خوبى است، چون مذاکرات دسته جمعى، معمولاً تشریفاتى است.
از آنجا با هم به دانشگاه رفتیم. در سالن آمفى تئاتر بزرگى دانشگاهیان و مسئولان جمع شده بودند. تفاهمات بین من و رییس جمهور ترکمنستان، در حضور جمع امضا شد. آقای نیازُف و شهردار عشق آباد، صحبت هاى ستایش آمیزی از من و ایران ابراز داشتند. شاعرشان که گفته شد قبل از استقلال، دو سال در زندان بوده، شعر خوبى دربارة ایران و ترکمنستان و من و نیازُف سروده بود و خوب قرائت کرد. یک دانشجو هم متن خوبى را به تُرکمنى و فارسى خواند. من هم صحبت مفصلى کردم.
در آنجا مرا به خاطر حمایت هایم از نزدیکى دو کشور، به عنوان عضو افتخارى اعلان کردند و یک قالى ترکمنى که عکسم را در آن بافته بودند، هدیه کردند. جلسه بسیار گرم و پرشورى بود.
سپس مصاحبه مطبوعاتى مشترک داشتیم و به چند سؤال خبرنگاران جواب دادیم. به اقامتگاه برگشتیم. آقاى نیازُف همان جا ماند و من رفتم، نماز خواندم و چمدان را بستم. ناهار مختصرى خوردیم و آقاى نیازُف هم ضمن ناهار خوردن به ما ملحق شد. همان جا با آقاى محلوجى قرار گذاشتند که سنگ ساختمانى را از ایران بخرند. گفتند در حال حاضر از اوکراین و ایتالیا مى خرند و گران تمام مى شود. قرار شد کارخانه سنگ تراشى با مشارکت دو کشور در ترکمنستان ایجاد کنیم و دربارة کیفیت معادن سنگ آهن همکارى کنیم.
به فرودگاه رفتیم و با بدرقه بسیار گرمى به سوى آلماتی پرواز کردیم. جمع بندی همه این بود که در پذیرایى سنگ تمام گذاشتند و فوق حد انتظار، میهمان نوازى کردند.
دیشب در گزارش ها آمده بود که وزیر امور خارجه آمریکا در قزاقستان است و رادیو صدای آمریکا از منابع معمولى نقل کرده بود که سفارتخانه هاى ایران و آمریکا در آلماتی، تلاش هایى داشتند که ملاقات بین من و کریستوفر ترتیب یابد؛ به نظرم آمد این دروغ یک توطئه است، به خصوص که رادیو صدای آمریکا آن را منتشر کرده و به خواب صبح روز شنبه ام در بیشکک مربوط مى شود.
گفتم با آلماتی در تماس باشند که بعد از رفتن کریستوفر ما وارد شویم و همان طور هم شد. او ساعت چهار بعد از ظهر قزاقستان را ترک کرد و ما ساعت پنج و نیم وارد شدیم. آقاى نظربایف در مذاکراتش به من گفت که کریستوفر براى پیگیرى موضوع سلاح هاى اتمى آمده و قزاقستان مطالبه پول آنها را دارد که هنوز حل نشده و گفت از بنیادگرایى ایران انتقاد کرده و او پاسخ داده و دفاع کرده است.
به هر حال ساعت دو ونیم بعد از ظهر پرواز کردیم. زنان را به عنوان دیدن عکس هاى مراسم، دیر رسانده بودند؛کمى معطل شدیم و صبر کردیم. در مسیر پرواز از عشق آباد به آلماتی ساعتى خوابیدم و جزوه مربوط به اوضاع قزاقستان را خواندم. سپس آقاى ترکان، [وزیر راه و ترابری]، دربارة ضرورت اعتبارات بیشتر براى راه ها استمداد کرد و اجازه خواست که در مذاکرات اجلاس وزیران راه کشورهاى عضو اکو در آلماتی، چند جاده دیگر به ایران براى اکو مشخص شود. آقاى محلوجى آمد و انتقاداتی از ورزش مطرح کرد؛ بیشتر به دلیل ضعف عملکرد تیم ملی فوتبال است.
نزدیک غروب در فرودگاه آلماتی فرود آمدیم. استقبال رسمى با سان و رژه بود. گروهى از دختر بچه هاى ایرانى هم سرود و شعار اجرا نمودند و جمعى از صاحبان کالاى ایرانى که در نمایشگاه ایران شرکت داشتند، بیرون فرودگاه با پلاکارد و شعار اجتماع داشتند. با آقاى نظربایف، رییس جمهور قزاقستان به سوى اقامتگاه حرکت کردیم. در راه مذاکراتمان دربارة سفرش به چین و مغولستان و نیازشان به راه هاى ایران براى رسیدن به دریاهاى جنوب بود.
خیابان ها وسیع و سرسبز و خلوت بود و میهمانخانه شان وسیع و پُرجا و در ارتفاعات سرسبزتر. معلوم شد که همسر رییس جمهور به خاطر کسالت به استقبال عفت نیامده و برنامه ضیافت شام را لغو کرده است. عفت خیلى ناراحت بود و همه را هم ناراحت کرد؛ چون معتقد است به خاطر بد عمل کردن تشریفات بوده و اینکه قبول نکرده ایم که همراه من از هواپیما پیاده شود. بررسى کردم؛ معلوم شد به خاطر کسالت بود که در سفر چین، به خاطر غذاهاى آنجا ایجاد شده است.
بعد از نماز و استراحت، وزیر نفت آنها آمد و با هم به تالار محل ضیافت شام رفتیم. قبل از شام، مذاکرات مختصرى با حضور وزیران امور خارجه داشتیم. همچنین سر میز شام، پیشنهاد فروش گندم و گوشت و فلزات و زغال سنگ و دادن نفت از شمال و گرفتن در جنوب و سرعت در اتصال راه ها و توسعه حمل و نقل دریایى داشتند. گفتند مشکل ارزى دارند؛ با اینکه پول ملى خود را چاپ کرده اند، به خاطر عدم ذخیره ارزى، انتشار را مصلحت نمى دانند و مى ترسند به سرعت پول شان تضعیف شود. ضمناً از اینکه در حوزه روبل هستند، خیلى خسارت مى بینند و استقلال ندارند. دو سه نفر هم خواننده مرد داشتندکه با صداهاى نکره و زیاد بلند مى خواندند. شام خوبى هم نداشتند و گفتند که همسرش مریض بوده و عذر خواست. ضمناً در برنامه، مراسم کنسرتى گذاشته بودند که ما حذف کردیم و ناراضی اند؛ اصرار داشت که بدون رقص باله، ولى با خوانندگان زن برگزار شود که نپذیرفتم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام