خاطرات اکبر هاشمی - ۲۶ مهر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
3 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 22:34کد خبر31878

اول وقت براى مذاکرات رسمى و جدی به نخستوزیرى رفتیم. در منطقه وسیعى است، شامل ساختمان ها و مراکز تحت اداره نخست وزیرى، مثل سازمان برنامه و وزارت کشور و مرکز تحقیقات و غیره که خیلى هم زیاد است. دربارة همکارى ها در حمل و نقل و سرمایه گذارى آنها در ایران و

اول وقت براى مذاکرات رسمى و جدی به نخستوزیرى رفتیم. در منطقه وسیعى است، شامل ساختمان ها و مراکز تحت اداره نخست وزیرى، مثل سازمان برنامه و وزارت کشور و مرکز تحقیقات و غیره که خیلى هم زیاد است. دربارة همکارى ها در حمل و نقل و سرمایه گذارى آنها در ایران و خرید روغن نخل و مسایل جهان اسلام مذاکره کردیم.

سپس به سازمان برنامه آنها رفتیم. سیاست هاى اقتصادی و برنامه هاى اجرا شده در بیست سال گذشته و برنامه آینده را شامل تکیه بر خصوصىسازى و حذف سوبسید [=یارانه] و توجه به مزیت هاى نسبى عمل در چارچوب برنامه، توضیح دادند. سپس

سئوالاتى کردیم که خوب نتوانستند جواب بدهند. مثلاً علت کمى دانشجو، با اعتراف به کمبود نیروى انسانى کیفى و وجود سوبسیدها در بخش درمان و نظایر آن.

از آنجا به مرکز اسلامى، جایى که نمایشگاه آثار تمدن اسلامى برقرار بوده، رفتیم. همزمان با رسیدن ما، برنامه انتخاب «مادر نمونه» در جوار مرکز تمام شده بود. خانمهاى زیاد و رنگارنگ جمع بودند که جلوی آنها پیاده شدیم؛ هم آنها تعجب کردند و هم ما. بچه مدرسه اىها هم رسیدند و با من عکس گرفتند.

در خاتمه بازدید از آثار تمدن اسلامی، به یک نفر آزاده به نام آقای [محمدرضا] شایق، اهل یزد رسیدیم که قرآن را در آنجا از حفظ، در مدت چند ماه با خط خوب نوشته بود. یک سطر را نگه داشته بود که در حضور من تمام شود. ایستادم، خط آخر را از سوره ناس نوشت و من هم چند سطر در زیر آن، با همان قلم مشق او نوشتم. از کارش تمجید کردم. قرآن را در زمان اسارت هفتونیم ساله اش در عراق، حفظ کرده است.

به اقامتگاه برگشتیم. بعد از ظهر، مدیرعامل سازمان تحقیقات روغن نخل آمد. گزارش خوبى از جریان تحقیقات. پروسه کشت و روغن گیرى پالم را با اسلاید شرح داد. بیش از دو میلیون هکتار نخل با 5/7 میلیون تن روغن دارند. خواست که ایران محدودیت ورود روغن نخل –پالم- را لغو کند. به خاطر چربى زیاد، ما فقط تا 20 درصد روغن خوراکى را از نخل مى گیریم.

سپس به استان سلانگر در جنوب کوالالامپور رفتیم. وزیر همراهم، دکتر یوسف، وزیر شرکت هاى دولتى است و عربى خوب مى داند. فارغ التحصیل الازهر مصر است. اطلاعات زیادی از او گرفتم. از یک اتوبان بسیار خوب عبور کردیم که بخش خصوصى ساخته و از شمال تا جنوب مالزى، از مرز تایلند تا مرز سنگاپور ادامه دارد. به منطقه «شاه عالم» رسیدیم؛ تعبیرى به زبان فارسى.

براى دیدن کارخانه اتومبیلسازى [برتون] رفتیم. مدیرعامل توضیحات داد. سالیانه تعداد یکصد و پنجاه هزار دستگاه تولید مى کنند. از خطوط تولید بازدید کردیم. بیست درصد آن وارداتى است. دولت نیمى از سهام را به عموم مردم داده است. کارخانه خوبى است.

سپس از کارخانه تلویزیونسازى بازدید کردیم. آنها هم سالانه تعداد یک ونیم میلیون دستگاه تلویزیون مى سازند. به ایران هم مى فروشند؛ نیمهاتوماتیک است. قرار بازدید از کارخانه تهویهسازى را لغو کردیم. براى بازدید از مسجد سلطان صلاحالدین عبدالعزیزشاه رفتیم. مسجد عظیمى است و نوساز که دولت محلى استان سِلانگور ساخته است. اثر جاویدانى است؛ در دو طبقه، بیش از ده هزار مترمربع ساختمان، گنجایش سی هزار نمازگزار را دارد. مسجد دارای چهار مناره است.

شب جمعى از سرمایه داران مالزى آمدند و براى همکارى با ایران، اظهار آمادگى کردند. من توضیحاتى در مورد امکانات و زمینه هاى کار در ایران به آنها دادم. نخستوزیر و وزیر امورخارجه براى شام به اقامتگاه آمدند. ضمن صرف شام، دربارة مسایل کارى و همکارى [سازمان همکاریهای اقتصادی] اکو و [اتحادیه کشورهای آسیای جنوب شرقی] آ سه آن و همکارى در سازمان کنفرانس اسلامى در مراکش صحبت شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا