خاطرات اکبر هاشمی - ۲۲ مهر ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 22:28کد خبر31874

تا ساعت هشت صبح خوابیدیم. گزارش ها را خواندم. دیشب و امروز مقدارى تلویزیون اندونزى را تماشا کردم. تعداد نُه کانال دارند که سه کانال آن خبری است. سرگرمکننده تر، متنوع تر و هنرمندانه تر از تلویزیون ما است. براى مذاکرات و ملاقات ها به ساختمان دیگرى در همین

تا ساعت هشت صبح خوابیدیم. گزارش ها را خواندم. دیشب و امروز مقدارى تلویزیون اندونزى را تماشا کردم. تعداد نُه کانال دارند که سه کانال آن خبری است. سرگرمکننده تر، متنوع تر و هنرمندانه تر از تلویزیون ما است.

براى مذاکرات و ملاقات ها به ساختمان دیگرى در همین محوطه رفتیم. ابتدا ملاقات و مذاکره دستهجمعى داشتیم؛ فقط تشریفات بود و چند کلمه اى از وضع طبیعى و مبارزه با پشه ها صحبت شد. اندونزیاییها رسم ندارند که مذاکرات مثل بسیارى از جاهاى دیگر در اطراف میز باشد؛ گروه هاى تخصصى از وزیران و کارشناسان، جداگانه به مذاکره پرداختند و من و سوهارتو، به طور خصوصى مذاکره کردیم. در مذاکره ما، آقاى سید حسین مرعشى، رییس دفترم، یادداشت برمىداشت و یک مترجم از ما و یک مترجم از آنها و یک یادداشتبر دار از آنها بود. من به فارسى و او به زبان بومى خودشان حرف مى زدیم و از طریق زبان انگلیسى متصل مى شد.

ایشان جمع بندی از برنامه هاى پنجگانه پنجسال گذشته اندونزى بعد از سوکارنو، به اسم برنامه بیست و پنج ساله اول پرداخت و اهداف برنامه بیست و پنج ساله دوم را

بیشتر بر توسعه و ارتقای سطح زندگى دانست. درآمد سرانه مردم را فعلاً حدود هفتصد دلار گفت و دورنماى آینده را توصیف کرد. من هم تحلیلى از برنامه اول ایران و تعدیل اقتصادی و حرکت در جهت خودکفایى و کم کردن نیازهاى وارداتى و ارزى را تشریح نمودم و او را تشویق کردم که از تجربه ما، خوب و بیشتر استفاده کند. وارد موضوعات خاص و جزیى نشدیم.

به اقامتگاه برگشتیم. سپس براى اقامه جمعه به مسجد استقلال رفتیم. جمعیت خوبى در نمازجمعه جمع بودند. بیشتر جوان بودند؛ منظم و بدون سروصدا. مسجد بزرگى است. دولت ساخته است. خطیب جمعه و امام جمعه یکى نبود؛ یکى خطبه خواند و دیگرى نماز. خطبه ها کوتاه و عربى و فاقد مطالب اجتماعى و سیاسى، شامل حمد و ثناها و دعا و قرآن و نصایح اخلاقى اسلامى سطحى بود.

بعد از نماز، مردم با احساسات گرم به طرف من هجوم آوردند. سعى مى کردند دستشان را به من برسانند. از جلوی صفوف مردم عبور کردم و به احساسات پاسخ دادم. کلمات اللهاکبر و رفسنجانى و اسلام و ایران زیاد تکرار می شد. بیرون مسجد به احساسات مردم که در بالکن هاى اطراف ازدحام کرده بودند، پاسخ دادم.

وزیر همراه من، وزیر مسکن آنها بود که اطلاعات کمى داشت؛ حتى خیال مى کرد سطح زیربناى مسجد پنج هزار متر است و در عین حال مى گفت، صد هزار نفر براى نماز ظرفیت دارد؛ بعداً به ده هزار متر در سه طبقه اصلاح کرد. دربارة تعداد تولید آهن و فولاد کشورش هم بىاطلاع بود. گفت 22 میلیون تن سیمان تولید مى کنند.

در محوطه باغ کاخ هم مسجدی دارند که جمع زیادی از مردم براى نماز جمعه اینجا آمده بودند. گفت در همه مؤسسات دولتى و سازمان ها، مسجدی براى نماز وجود دارد.

براى سفر به باندونگ، از مسجد یکسره به فرودگاه رفتیم. با دو هواپیما به باندونگ در 180 کیلومترى شرق جاکارتا، براى بازدید کارخانجات هواپیما و هلیکوپترسازى پرواز کردیم. با استقبال استاندار و مدیران کارخانه، به محل ادارى رفتیم و توضیحات شنیدیم.

در سال 1976 تأسیس شده است. شانزده هزار نفر کارکن دارد. یک هواپیماى 36 نفره با شرکت اسپانیا مونتاژ مى کنند. نیمى را اینها و نیم دیگر را آنها در اینجا و آنجا میسازند. خودشان یک هواپیماى پنجاه نفره طراحى کرده اند و بناست بهزودی اولین فروند آن تولید شود؛ آن را هم با شراکت خارجى ها مى سازند و موتور و اجزای الکترونیک آن وارداتى است. سه نوع هلى کوپتر پلیسى پل آمریکایى «سوپرپوما» فرانسوى مونتاژ مى کنند.

از کارخانه و سالن هاى موتناژ بازدید کردیم. ماشین هاى زیادی دارند و سفارشات قطعه سازى براى بسیارى از هواپیماسازى ها و ماشین هاى بزرگ را مى پذیرند. آقاى سوهارتو گفت، تاکنون 4/1 میلیارد دلار سرمایه گذارى کرده اند. ما چند سوپرپوما از آنها خریده ایم، ولى پیش پرداخت را نداده ایم و معوق مانده است.

سپس با مینى بوس رفتیم و گشتى در شهر باندونگ زدیم. شهر تمیزى با خیابان هاى تنگ است. نماز عصر را نخوانده بودیم؛ عجله کردیم که به فرودگاه برسیم. غروب در مسجدی بزرگ و نوساز، نزدیک فرودگاه، نماز خواندیم. ناگهان باران سیلآسایى گرفت که مردم آن را به یُمن قدم گفتند. از مقابل موزه اى که محل کنفرانس معروف باندونگ است، عبور کردیم؛ فرصت بازدید نداشتیم. مغرب پرواز کردیم به سوى جاکارتا کمى خوابیدم. خسته بودم.

سپس آقاى سوهارتو و خانواده اش آمدند؛ همسر و دو دختر و عروسش. میهمانى خانوادگى بود. از ما هم عفت و فاطى و فائزه و مهدی و فرشته و خانم نقاش و حسین و کاظم و على بودند. مذاکرات زیاد خصوصى داشتیم. روى اجازه پرواز ایران ایر به جاکارتا و ساخت کارخانه نساجى در ایران، با شرکت آنها، تأکید کردیم.

خانم [سیتی هارتیناه، همسر آقای] سوهارتو گفت، مشغول احداث مزرعه ای توریستى است که تمام میوه های اندونزى در آن جمع است؛ به صورتى که توریستها از درخت مورد دلخواه خود بچینند و بخرند. دیروقت خوابیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا