خاطرات اکبر هاشمی - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۷۵

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
5 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 18:03کد خبر32443

ساعت هفت و نیم صبح به سوى فیروزآباد پرواز کردیم. آقاى حایرى شیرازى، [امام جمعه شیراز] هم از دیروز همه جا همراه من مى آید. دو سه روز نیامد، از من اجازه خواست که بیاید؛ گفتم به انتخاب خودش باشد. بعداً گفت آیت الله خامنه اى را درخواب دیده که به خاطر همراه من

ساعت هفت و نیم صبح به سوى فیروزآباد پرواز کردیم. آقاى حایرى شیرازى، [امام جمعه شیراز] هم از دیروز همه جا همراه من مى آید. دو سه روز نیامد، از من اجازه خواست که بیاید؛ گفتم به انتخاب خودش باشد. بعداً گفت آیت الله خامنه اى را درخواب دیده که به خاطر همراه من نبودنش، نسبت به او خشمگین است.

در محل احداث کارخانه سیمان [فارس نو] فیروزآباد فرود آمدیم. مراسم کلنگ زنى بود. جمعى از مردم روستاهاى زلزله زده جمع شده بودند؛ برایشان صحبت کردم. به محل سد تنگاب رفتیم. با توضیحات آقاى زنگنه و مشاور طرح، مراسم آغاز شد. سد خوبى است، با چهار میلیارد تومان، 130 میلیون مترمکعب آب را تنظیم مى کند. دربارة آثار سدهاى جدید استان و سوددهى صحبت کردم.

با ماشین به محل سد انحرافى فیروزآباد رفتیم که وزارت کشاورزى در همین رودخانه ایجاد کرده است. مى تواند 13 مترمکعب آب را به دو طرف خود هدایت کند. مدیرکل کشاورزى [استان فارس] توضیحات داد و من هم تشویق شان کردم.

با اتومبیل به طرف فیروزآباد حرکت کردیم. ابتدا در میدان شهر، [طرح لوله کشی] گاز را با صحبت [آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت و بازکردن شیر گاز و روشن شدن مشعل افتتاح کردیم. مردم استقبال گرمى داشتند. به اجتماع مردم رفتیم که خیلى شکوهمند بود. سرود خوبى اجرا کردند. [آقای سیدعزیز هاشمی زاده]، امام جمعه و [آقای خداکرم جلالی]، نماینده، در تمجید از کارهاى دولت و من، صحبت و خواسته ها را طرح کردند. صحبت من هم در افتخارات عشایر فیروزآباد و اهمیت منطقه و استعدادهایش و برنامه هاى دولت، دلگرم کننده بود. مردم برگ گل زیادی آورده بودند که مرتباً گل پاشان بود. از بیمارستان شهر هم که در دست ساخت است، بازدید کردیم. خانمى از عشایر که گلیم دستبافت او در نمایشگاهی در آلمان، اول شده بود، یک فرش هدیه کرد.

به سوى منطقه محروم دهرم پرواز کردیم. روستاییان زیادی جمع شده بودند و خیلى گرم و در هواى گرم و کنار رودخانه و پلی که براى افتتاح بهره بردارى آن رفته بودیم. گزارش خدمات دفتر مناطق محروم [نهاد ریاست جمهوری] و صحبت من براى روستاییان در خصوص برنامه هاى عدالت خواهانه و ضدتبعیض دولت. لب آب رفتیم. گفته بودند که رودخانه شور است؛ چشیدم، شور نبود. حدود 30 مترمکعب در ثانیه آب دارد.

به سوى فراشبند پرواز کردیم. مردم فراشبند در اعتراض به اینکه چرا من به آنجا نمى روم، اعتصاب کرده بودند. مسئولان پذیرفته بودند که آنها نزدیک پالایشگاه گاز بیایند. تقریباً همه مردم آمده بودند. خیلى زیاد بودند، هوا هم گرم بود؛ ناراحت شدم. خیلى پُرشورند و تقاضاهاى زیادی منجمله شهرستان شدن بخش داشتند؛ من هم وعده هایى دادم.

به پالایشگاه [گاز آغار و دالان] رفتیم. بعد از نماز و ناهار و استراحت، به مراسم رفتیم که مستقیم از سیما پخش مى شد. [آقای غلامرضا آقازاده]، وزیر نفت توضیح داد و من سؤالات زیادی کردم. حدود 40 میلیون مترمکعب گاز در روز 231 چاه در منطقه آغار و دالان، جمع آورى و جداسازى مى شود و با لوله 43 اینچى به طول 340 کیلومتر به منطقه مارون در خوزستان مى رود. 500 میلیون دلار هزینه ارزى و 50 میلیارد تومان هزینه ریالى دارد که باعث بازیافت سه میلیارد بشکه نفت مى شود. در زمستان نیز مى تواند کسرى گاز را جبران کند. من هم سخنرانى کوتاهى در اهمیت کار کردم.

به سوى کازرون پرواز کردیم. در منطقه دشت جیره، دهستان گیخ، براى مراسم شروع بهره بردارى از سد انحرافى [روزبهان] فرود آمدیم. با توضیحات وزیر نیرو و مدیران افتتاح شد. با پدر دکتر [رضا] ملک زاده، [وزیر سابق بهداشت، درمان و آموزش پزشکی] که اهل آنجاست، صحبت کردم. جمع زیادی از روستاهاى اطراف اجتماع کرده بودند؛ برایشان صحبت کردم و وعده بستن سد بزرگ مسقان به روى همین رودخانه دالکى را دادم.

به شهرکازرون پرواز کردیم. دریاچه پریشان را از فضا تماشا کردیم. مردم کازرون و سربازان در پادگان، استقبال گرمى داشتند. در ورزشگاه شهدا، در جمع پُرشکوه مردم

رفتیم. بعد از سرود و خیرمقدم نماینده، من دربارة استعدادهاى منطقه و اهمیت آثار باستانى و پذیرش خواسته شان در تسریع ساخت جاده، صحبت کردم. خیلى گرم و باصفا بودند و خواسته هاى کم داشتند.

برنامه افتتاح بیمارستان داشتیم. چون نزدیک غروب شد، خلبانان ناراحت بودند. من نرفتم و وزیر مسکن و شهرسازی و وزیر بهداشت و درمان، براى افتتاح رفتند؛ بعداً گله کردند. قرار بود براى دیدن آثار باستانى در چشمه ساسان، به محل آثار باستانى شاهپور برویم، ولى خلبان گفت که هوا بد است و به طرف شیراز برگشت.

مغرب به فرودگاه شیراز رسیدیم. نماز خواندیم. آقاى سمیعى را آوردند که چهل سال پیش در استهبان، در منزل برادرش میهمان بودیم. با آوردن نامه من به برادرش، براى معالجه استمداد کرده بود. به استاندار گفتم کمک شود.

براى مراسم افتتاح چندین طرح پارک و ترمینال، به محل ترمینال مسافربرى شهر رفتیم. برنامه مراسم افتتاح، اولین فروشگاه زنجیره اى رفاه را هم که در شیراز تأسیس شده، در همان جا برگزار کردیم که مایة گلة آقاى [علی] عسکرى، [مدیرعامل شرکت رفاه] شد. براى ساخت طرحی از جهادسازندگی هم برنامه بازدید داشتیم که به خاطر خستگى، آقاى [حمید] میرزاده، [رییس سازمان برنامه و بودجه] را فرستادم که باعث گله هاى آنان شد.

بعد از گزارش شهردار [شیراز] و مهندس [رسول] زرگر، معاون [عمرانی] وزیر کشور، من صحبت کردم و سیاست گرفتن هزینه هاى اصلاح شهر را از شهرنشینان تأیید نمودم. با بدرقه بسیارگرم مردم که آنجا جمع شده بودند، به فرودگاه شیراز رفتیم و با بدرقه مسئولان، استان را ترک کردیم. عفت هم با من آمد. ساعت دوازده شب، با خستگى به خانه رسیدیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا