خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ اردیبهشت ۱۳۷۶

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
5 دقیقه
شنبه 1405/08/02 - 07:24کد خبر32815

بعد از نماز صبح، در ایوان اقامتگاه، خاطرات دو روز گذشته را نوشتم. صداى دلنشین مرغان و هواى بسیار خوب و منظره باغ و گل ها، بسیار دل انگیز و شاعرانه است. ساعت هشت و نیم صبح، آقاى رحمان اُف آمد. با هم به فرودگاه رفتیم. در مسیر، جمع زیادی از مردم براى بدرقه جمع

بعد از نماز صبح، در ایوان اقامتگاه، خاطرات دو روز گذشته را نوشتم. صداى دلنشین مرغان و هواى بسیار خوب و منظره باغ و گل ها، بسیار دل انگیز و شاعرانه است. ساعت هشت و نیم صبح، آقاى رحمان اُف آمد. با هم به فرودگاه رفتیم. در مسیر، جمع زیادی از مردم براى بدرقه جمع بودند. ساعت نُه صبح با بدرقه رسمى. به سوى ترکمنستان پرواز کردیم. براى استقبال و بدرقه، همه وزرا و سفراى مقیم را به فرودگاه آورده بودند.

ساعت ده صبح به فرودگاه چارچو رسیدیم. آقاى نیازاُف و جمع زیادی از مردم و مسئولان در فرودگاه بودند. دختران و کودکان، براى عرض خیرمقدم به صف بودند. در پاویون از وضع منطقه توجیه شدیم. سپس به سوى مزرعه اى حرکت کردیم. جمعیت فوق العاده ای در مسیر براى استقبال جمع بودند. ده ها هزار نفر در بیش از 30 کیلومتر در شهر و خارج شهر با شور و لبخند و فریاد استقبال کردند. از این همه جمعیت و لباس هاى خوب و قیافه هاى جالب ترکمنى و روسى و ازبک و بیشتر زنان، تعجب کردم. تا ساعت دو بعد از ظهر که رفت و آمد داشتیم، در همه مسیرها مواجه با این اجتماع بودیم.

در مزرعه، مراسم خوبى از تقدیم نان و نمک توسط ریش سفیدان و دکلمه جالب کودکان و تقدیم اسبى بنام نوروز - که سوار هم شدم- و نمایش محصول زراعى و دستى و تقدیم قالى، ریختن گل جلو پاى من و نیازاُف توسط دختران و شروع بهره بردارى از پیله ابریشم با کسیل کردن آن توسط من و نیازاُف و پرداخت بهاى آن و بریدن نخ هاى تک دار قالی که نماد شده بود، انجام شد.

در مزرعه هم از میان انبوه گندم ها، دو کودک با دکلمه خیرمقدم گفتند و با داس، درو را شروع کردیم. اسمم روى داس حک شده بود. سپس دو نفری سوار کُمباین شدیم و من با کمباین مقدارى درو کردم. آقاى نیازاُف و حاضران خیلى تعجب کردند.

از آنجا به کارخانه تبدیل پیله هاى کرم ابریشم به الیاف رفتیم. کارخانه بزرگى با شصت سال سابقه است؛ توسط روس ها ساخته شده. همان جا بافندگى پارچه هاى ابریشمى جالب و قالى هاى ابریشمى را هم دیدیم. 22 هزار و 500 کارکن دارد. نمایشگاه خوبى داشتند. پارچه و لباس و قالى هدیه دادند. برنامه خیرمقدم و دکلمه اطفال و گل پاشی توسط دختران هم بود.

از آنجا به ساحل رودخانه عظیم آمودریا - جیحون - رفتیم. سوار کشتى کوچکى شدیم. مقدارى روى رودخانه گشت زدیم. خیلى عظیم است؛ حدود سه هزار مترمکعب آب در ثانیه عبور مى کند. معدل سالانه دبى آب دو هزار مترمکعب است که نیمى را ترکمنستان و نیمى را اُزبکستان مصرف مى کند.

از زیر پل عظیمى که صد سال پیش، روس ها براى راه چین ساخته اند، عبور کردیم. مى خواستیم به محل پمپاژ 500 مترمکعب آب در ثانیه به سوى اُزبکستان برویم؛ به خاطر کمى وقت نرفتیم. ناهار و نماز در استاندارى بود. تنوع غذاها جالب و چشمگیر بود.

به فرودگاه رفتیم و با هواپیماى اختصاصى آقاى نیازاُف ، به سوى مرو پرواز کردیم. هواپیماى بوئینگ 757، مدرن و تشریفاتى است. در مسیر، توضیحاتى دربارة نحوه تقسیم زمین و بهره بردارى داد. حدود یک و نیم میلیون هکتار زمین کشت آبى دارند و معمولاً به هر خانواده کشاورز دو هکتار می دهند. براى آب و زمین چیزى نمى گیرند، ولى محصول را ارزان مى خرند.

در فرودگاه مرو هم همان برنامه ها بود و استقبال مردم. به سوى روستاى رفسنجانی حرکت کردیم. در مسیر هم همان استقبال بود. مردم روستا اجتماع کرده بودند. مسجدی را که به هزینه ایران ساخته شده، با 35 هزار مترمربع زمین و 400 مترمربع بنا، و کاشى کارى ایرانى و فرش ایرانى، به نام امام خمینى افتتاح کردیم. پذیرایى شدیم و امام مسجد را معرفى کردم. قرار شد حکم و حقوق به او بدهند. جمع زیادی از مردم روستا، ایرانى و شیعه اند.

براى کلنگ زنى ساخت سیلوها که توسط جهاد سازندگى ایران اجرا مى شود، به شهر بایرامعلی رفتیم. توضیح دادند، شش سیلوى 30 هزار تُنى که مجموعاً 16 میلیون دلار هزینه مى شود. باران هم مى بارید. مردم زیادی جمع بودند. مقدارى سیمان در محل شناژ بندی پایه ها ریختیم.

به فرودگاه مرو رفتیم و به سوى عشق آباد حرکت کردیم. [آقای نیازُف]، در راه اجازه خواست که در جلسه اکو مطرح کنند که بحث ها سیاسى نباشد و فقط اقتصادی باشد؛ موافقت نکردم. دربارة تقسیم دریاى خزر و مسایل ترکیه و روسیه صحبت کردیم.

در عشق آباد، استقبال باشکوهى بود؛ با رژه و حضور جمع مسئولان و سفیران و براى اولین بار اسکورت موتورسواران را به کار گرفتند، ولى خیلى زیاد آورده بودند. به هتل رفتیم. تمام هتل را در اختیار هیأت ما گذاشته اند. آقایان [اکبر] تُرکان، [وزیر راه و ترابری] و سفیرمان آمدند. مواردی از اشکال تراشی و عدم همکارى مسئولان ترکمنى در مورد طرح هاى اجرایى با ایران و پیشنهاد طرح هاى جدید را گفتند.

براى شام به هتل دیگرى رفتیم. اشتها نداشتم، ولى ناچار از هر نوع غذاهاى جالب و رنگارنگ و بومى، نمونه اى چشیدم؛ با اصرار آقاى نیازاُف. خیلى از عادات انواع غذا شبیه ایران است. آقاى نیازاُف قبل از هر غذا، چند نوع قرص و کپسول مصرف مى کند.

بعد از شام آقای [غلامرضا] آقازاده، [وزیر نفت] آمد و گزارش کنفرانس موفق گاز و نفت در اصفهان و توافق با توتال فرانسه براى دو فاز پارس جنوبى و توافق با قزاقستان و ترکمنستان و ترکیه براى عبور لوله هاى نفت و گاز خزر از ایران را داد. آقاى نوازشریف، نخست وزیر پاکستان، تلفنى صحبت کرد. گزارش زلزله قاین را داد. در مالدیو است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا