خاطرات اکبر هاشمی - ۸ فروردین ۱۳۶۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
سه شنبه 1405/05/20 - 21:51کد خبر27253

بعد از نماز، مشغول کارهایم شدم. براى اطلاع از سیاست تبلیغاتى دشمنان، رادیوهاى فارسى بیگانه را گوش دادم. آقاى رفیق دوست که عازم سفر به سوریه براى گرفتن موشک است، آمد. از او خواستم که از کره شمالى هم موشک مطالبه کند. با آقایان صیاد و رضایى صحبت کردم. آنها

بعد از نماز، مشغول کارهایم شدم. براى اطلاع از سیاست تبلیغاتى دشمنان، رادیوهاى فارسى بیگانه را گوش دادم. آقاى رفیق دوست که عازم سفر به سوریه براى گرفتن موشک است، آمد. از او خواستم که از کره شمالى هم موشک مطالبه کند. با آقایان صیاد و رضایى صحبت کردم. آنها گفتند که مشکلى ندارند.

امروز هم عراق به چند شهر، حمله هوایى کرده و حملات آن در چند مورد دفع شده است. احمدآقا هم آمد و در مورد جنگ، موشک و اطلاعات رسیده با او بحث شد. ظهر فائزه و [همسرش] حمید [لاهوتى] که از رفسنجان برگشته اند، آمدند. فائزه، ماهى پلو پخت.

با رییس جمهور درباره زدن موشک تلفنى مشورت کردم که ایشان موافق تأخیر بودند. عصر آقاى [سیدرضا] زواره اى آمد و طبق معمول از ضعف دولت سخن گفت و گزارشى از وضع منطقه بمباران شده دولت آباد داد. گفت که روحیه ها خوب است. شب هم هواپیماهاى عراقى به تهران آمدند، ولى قبل از انجام عملیات، مجبور به فرار شدند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا