خاطرات اکبر هاشمی - ۲ تیر ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 06:03کد خبر26149

من و عفت و فاطى و مهدى و ياسر براى روزه گرفتن سحرى خورديم. والده به علت پيرى و كهولت روزه نمى‏گيرند. تا نزديك ساعت نه صبح خوابيدم. تمام وقت در خانه ماندم و به مطالعه و استراحت و نوشتن خاطرات و خطبه عربى نماز جمعه پرداختم.

 

من و عفت و فاطى و مهدى و ياسر براى روزه گرفتن سحرى خورديم. والده به علت پيرى و كهولت روزه نمى‏گيرند. تا نزديك ساعت نه صبح خوابيدم. تمام وقت در خانه ماندم و به مطالعه و استراحت و نوشتن خاطرات و خطبه عربى نماز جمعه پرداختم.

وزير خارجه تلفن كرد و گزارشى از اوضاع داد. شب احمدآقا تلفن كرد و گفت كه امام در مورد مسایل لبنان به همان نظر تأكيد دارند و مصر هستند. به آقاى [سيدحسين] موسوى تبريزى تلفن كردم و گفتم كه آقاى غفور [صادق] خلخالى را به زندان تهران منتقل كنند. افطار همه بچه‌ها جمع بودند. ياسر خوب مقاومت كرده، هفده ساعت روزه‌دار بود؛ هنوز به تكليف نرسيده.

دادستانى جزوه‌اى از وضع خسرو قشقايى  را فرستاد تا ثابت كند كه او با تأمين برنگشته و به منظور فرار به شيراز آمده. مهندس [رجبعلى] طاهرى [نماينده كازرون] مدعى است كه او با تأمين ايشان آمده است. ممكن است كه خسرو [قشقایی] درصدد فرار بوده، ولى تأمين آقاى طاهرى را وسيله‌اى براى نجات از دستگيرى احتمالى كرده باشد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا