خاطرات اکبر هاشمی - ۱ تیر ۱۳۶۱

خاطرات اکبر هاشمی - ۲۱ تیر ۱۳۶۰
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/05/15 - 05:59کد خبر26148

ظهر آقاى [سيدمصطفى] محقق داماد ریيس بازرسى كل كشور آمد و گزارشى از كارهايش داد و از ضعف شوراى عالى قضايى گله داشت.

ساعت هفت ونيم صبح، جلسه علنى مجلس شروع شد. در تأييد اظهارات امام درخصوص تقدم جبهه جنگ با عراق و جواب به اظهارات صدام صحبت كردم.  دو لايحه تصويب شد. به علت خالى شدن باترى‌هاى اتاق كنترل، بلندگوها و ميكرفون‌ها  قطع و وصل مى‌شد، لذا بى‏موقع تنفس داده شد تا درست كنند. تماشاچيان زيادى از ارگان‏هاى مختلف داشتيم كه پس از جلسه براى آنها در دو گروه صحبت كردم.  

ظهر آقاى [سيدمصطفى] محقق داماد ریيس بازرسى كل كشور آمد و گزارشى از كارهايش داد و از ضعف شوراى عالى قضايى گله داشت.

عصر در جلسه گروهى از نمايندگان شركت كردم و راجع به وضع جبهه‌ها و علل كمك به لبنان مذاكره شد. گفتند اكثريت نمايندگان مجلس و فضاى جامعه از تأثير مانورهاى صلح خواهانه عراق و فشار خارجى‌ها نگرانند و مى‌ترسند بى‌موقع آتش بس به بهانه ماه رمضان پذيرفته شود و نقل كردند كه آقاى منتظرى گفته‏اند مسئولان بوى دلار به دماغ‏شان خورده و مى‌خواهند جنگ را ختم كنند. گفتم آيت‌الله منتظرى از نظر و تصميم امام براى ادامه جنگ مطلع‏اند، بعيد است چنين چيزى بگويند. ممكن است افراد بى‌اطلاع گفته باشند و اصلاً پاى دلارى در كار نيست. اصل حرف‏شان اين است كه كميته‌اى مرضى‌الطرفين بررسى كنند و طرف متجاوز را مشخص كنند و سپس در مورد خسارت صحبت شود و معلوم است كه نتيجه چه خواهد شد. گروهى از طلاب قم، مشهد و اهواز براى تبليغات هفتم تير و فاجعه انفجار دفتر حزب جمهورى اسلامى آمده بودند كه برايشان صحبت كردم و براى تبليغات‏شان جهت تعيين كردم.  

امام جمعه گناوه و جمعى از مسئولان آنجا آمدند و از فقر مردم و در عين حال علاقه آنها به جمهورى اسلامى و انقلاب گفتند. براى آنها صبحت كردم.  رابطين حوزه‏هاى حزب آمدند و سئوالاتى داشتند كه جواب دادم. جلسه خوبى بود.

در جلسه شوراى عالى دفاع شركت كردم؛ درباره مسایل متعددى تصميم گرفتيم. امام گفته ‏اند، در اين ده روز كه عراق مدعى عقب‏نشينى است، حمله نكنيم و به لبنان هم فعلاً كسى را نفرستيم. درباره تحويل گرفتن ناو «خارك» كه رژيم سابق، آن را از انگليس خريده و نيز خريد رادار و تعمير رادارها و گسترش دفاع ضد هوايى تصميم‌گيرى شد. شب به خانه آمدم، حاجيه والده هم به منزل ما آمده بودند. شام مختصرى خورديم و زود خوابيديم كه براى سحر اولين روز ماه رمضان بيدار شويم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا