از ساعت پنجونیم تا هفت صبح، خاطرات عقب مانده را نوشتم. در اخبار، رأی عدماعتماد مجلس روسیه به آقای [بوریس] یلتسین، [رییس جمهور روسیه]، به خاطر سوء ادارة حادثه گروگانگیری چچنی ها مورد توجه است. با ماشین ها به محل سد شهید مدنی در شرق تبریز، روی
از ساعت پنجونیم تا هفت صبح، خاطرات عقب مانده را نوشتم. در اخبار، رأی عدم اعتماد مجلس روسیه به آقای [بوریس] یلتسین، [رییس جمهور روسیه]، به خاطر سوء ادارة حادثه گروگانگیری چچنی ها مورد توجه است. با ماشین ها به محل سد شهید مدنی در شرق تبریز، روی رودخانه آجی چای (یا تلخهرود) رفتیم. آقای مهندس [محمد] کیافر، مدیرکل آب منطقه ای، توضیحات خوبی داد؛ سد مهمی است، با ظرفیت 700 میلیون مترمکعب، برای تأمین آب زراعی دشت عظیم تبریز که فعلاً قسمت عمدة آن بایر است و آب در فصل سیلاب ها به دریاچه ارومیه می ریزد و در تابستان، به خاطر کمی آب شیرین، تلخ و شور می شود.
در مورد شیوة حل مشکل شوری آب، توضیح دادندکه بخشی از مسیر سرشاخه ها در نقطه ای به نام «بهرمان»- شبیه اسم روستای محل تولدم- در اطراف شهر سراب است. ضمن صحبت کوتاهی، تأکید کردم که شیوه آبیاری را اجباراً بارانیکنند که تمام دشت تبریز سیراب شود. فعلاً برای 45 هزار هکتار در نظر گرفته اند که اگر بارانی باشد، تمام دشت را کافی است. با انفجاری، کار اجرایی تونل انحرافی اعلان شد و پرده از لوح، کنار زدم. احداث این سد، برای تبریز خیلی مهم است.
از آنجا به محل سد نهند، در دره مجاور رفتیم. سد با ظرفیت 31 میلیون مترمکعب آب شیرین خوب، برای آب شرب شهر تبریز ساخته شده و نزدیک به اتمام است . آبگیری شروع شده است. یک شرکت جمهوری آذربایجان، قسمت ساخت بدنه خاکی را انجام می دهد. به خاطر اینکه پس از تصرف محل سد خداآفرین، ماشین هایشان بیکار مانده، ارزان کار می کنند و [در مناقصه] برنده شده اند. روستاییان اطراف جمع شده بودند و به گرمى استقبال کردند. صحبت کوتاهى برایشان نمودم .
به سوى شهرستان هریس پرواز کردیم. در راه آقاى عبدالعلى زاده، [استاندار آذربایجانشرقی]، دربارة دشت وسیع هریس توضیحات داد. کم آب است و اکثراً دیمزار و انتقالآب از طریق کانال 27 کیلومترى و دو سد کوچک خاکى، در حد 45 میلیون مترمکعب که به دشت منتقل شود، در حال انجام است. روى همین اقدام مهم و آثار فراوان اقتصادی آن، در سخنرانیام تأکید داشتم. در هریس از بیمارستان 96 تختخوابى در حال احداث بازدید کردم. کنار همان محل، در اجتماع مناسب مردم شهر شرکت کردیم. گزارش فرماندار را شنیدیم؛ خوب بود و توضیحى از خدمات فراوان برنامه اول براى رفع محرومیت مردم هریس داشت. مردم هم درست درک کرده اند. خیلى شاکرند. من هم صحبت هاى دلگرمکننده اى داشتم .
آقاى خویى، مسئول هلى کوپترها گفت، به خاطر ابر و مه در گردنه مسیرمان، به کلیبر نمى توانند پرواز کنند. ناچار بودیم که با ماشین برویم و طبعاً برنامه ها بههم مى خورد. گفتم تا کنار گردنه پرواز کنند، شاید وضع هوا بهتر بشود؛ پذیرفتند و پرواز کردیم. ماشین ها هم حرکت کردند. کنار گردنه فرود آمدند. فرصتى شد تا رسیدن ماشین ها، مقدارى در تپه هاى مجاور کوه نوردی کردیم. چشمه آبى هم بود. هوا هم سرد بود. با لباس تابستانى، کمی سرما را تحمل کردم. ماشین ها رسیدند و حرکت کردیم. گفتند اسم گردنه، به خاطر ارتفاع آن و مهگرفتگى غالب اوقات، «گویجهبِل» است که به فارسى، جایى که آسمان و زمین به هم مى رسند، معنی می دهد.
به سوى کلیبر رفتیم. از داخل شهر اهر عبور کردیم. بعضى ها شناختند. بخشى از جاده خاکى و در دست ساختمان بود. دو ساعتى طول کشید. از رادیو ماشین شنیدم که جریان را خبر داد و گفت باران شدیدی هم در کلیبر مردم را خیس کرده و منتظرند و به خاطر فواید باران خوشحالند.
ظهر به کلیبر رسیدیم. اجتماع مردم که با آن همه تأخیر، همچنان باقىمانده بودند و شهر کاملاً خلوت شده بود، ولى حال شلوغکارى که در سایر اجتماعات وجود دارد، نداشتند. امام جمعه و فرماندار هم به محل سد [ارسباران] قرهقیه رفته بودند که در محل عشایر، براى برنامه اسکان عشایر جهاد اجرا مى کنند. قرار بود من براى مراسم بروم، ولی با این تأخیرها از برنامه حذف شد.آقاى فروزش، [وزیر جهاد سازندگی] رفت.
به ناچار - برخلاف قرار- [آقای خانعلی پورقربان]، نماینده شهر، خیرمقدم گفت و گزارش خیلى مفصلى که فرماندارى تهیه کرده بود و قرار بود بخشى از آن را بخوانند، به صورت کامل خواند که خستهکننده بود و گفت، مردم کلیبر از اینکه رییسجمهور با تحمل رنج سفر زمینى، در این راه سخت، برنامه کلیبر را حذف نکرده، آن قدر ممنوناند که هیچ وقت فراموش نخواهندکرد. مردم با تکبیرهاى خیلىبلند تأییدکردند. من هم سخنرانى دلگرمکننده اى داشتم و وعدة انجام خواسته ها را دادم که زیاد هم هستند.
قرار بود براى ناهار و بازدید به معدن مس سونگون برویم که لغو شد. ناهار را به آنجا بردند که در آنجا پذیرایى شویم؛ مقدارى نان و پنیر تهیه شد که در راه بخوریم. خیلى گرسنه بودم؛ سهم راننده ام آقاى معراج را که نمى خواست در حال رانندگى بخورد و قبلاً چیزى خورده بود، خوردم. مقدارى هم خوابیدم. در رفت در محل پُست برق در جاده، براى رفع حصر، از دستشویى استفاده کردم. در مسیر رفت و برگشت، گروه هاى فراوان روستایى را مى دیدیم که براى شرکت در استقبال، پیاده به صورتى دستهجمعى به اهر مى رفتند.
ساعت سهونیم بعد از ظهر به اهر رسیدیم. همراهان در فرماندارى ناهار خوردند و من استراحت کردم. ساعت پنجونیم به محل اجتماع عظیم مردم اهر رفتیم. خیرمقدم [آقای ابوطالب صدرایی]، امامجمعه و فرماندار که کلى در وصف من گفتند، با استقبال شدید مردم مواجه شد. معمولاً در همه مراسم در این استان، وقتى اسم رییسجمهور را مى برند، مردم با صلوات و با سوت و کفزدن، ابراز محبت مى کنند. من هم در صحبت هایم، توضیح دادم که تمام خواسته هاى مردم و وعده هاى من در سفر گذشته، عملى شده و وعدة انجام خواسته هاى جدید را دادم و دربارة برنامه ساخت سد اهر توضیحاتى دادم.
هلى کوپترها رسیدند. به ورزقان پرواز کردیم. در اجتماع مردم، پس از استماع سرود خوب بچه ها که عربى و تُرکى و فارسى بود، صحبت هاى بخشدار که خوب بود و صحبت هاى [گلمحمد الیاسی]، نماینده که به خاطر نداشتن امام جمعه، برخلاف رویه به او فرصت صحبت داده شد که مخلوطى از خوب و بد بود، من جمع بندی مختصرى از سفرم به عنوان آخرین سخنرانى نمودم و از اهمیت نقش معدن سونگون در اقتصاد منطقه و از موفقیت مهم وضع جدید جنوب رودخانه ارس بعد از فروپاشى شوروى گفتم.
به سوى تبریز پرواز کردیم و در محل مرکز تحقیقاتى وزارت کشاورزى در کنار خسروشهر [=خسروشاه] فرود آمدیم. به خاطر انبوه اجتماع مردم، هلى کوپتر براى پیداکردن محل مناسب فرود، یک ربع ساعت دور زد. اینجا یکى از 28 مرکزى است که وزارتکشاورزى در سراسر کشور در دست ساخت دارد. از لوح پردهبردارى کردیم. بعد از استماع گزارش ها و انجام مراسم اعطاى نشان درجه سه تحقیق به دکتر [عظیم] اکبرى، به خاطر تحقیقاتش در اصلاح نژاد گندم و برنج و دفع آفات، صحبت کوتاهی داشتم که تأکید بر ضرورت آبىکردن دیم زارها با آبیارى بارانى، بدون بههم زدن وضعیت تپه ماهورها بود.
پس از بازدید از آزمایشگاه و شنیدن توضیحى دربارة ماده معدنى پرلیت که براى حفظ رطوبت خاک به مزارع داده مى شود و کشاورزى ما را در اراضى رُسى، اقتصادی میکند و نیز تهیه بذر بادام دیرگل که چند روزى دیرتر از بادام های معمولی به گل می نشیند و طبعاً از خطر سرمازدگی در بهار نجات می یابد، به سوی فرودگاه حرکت کردیم.
اجتماع مردم خسروشهر و دره اسکو در اطراف مرکز، به حدی بود که به زحمت توانستیم عبور کنیم و در مسیر تا فرودگاه، جا به جا انبوه مردم برای بدرقه جمع شده بودند. در فرودگاه نماز خواندم و چند جمله ای با صداوسیمای تبریز، در خداحافظی از مردم و تشکر از محبت های بینظیرشان گفتم و با بدرقه مسئولان و اصناف و نظامی ها، تبریز را ترک کردیم.
در راه، نمایندگان مراتب اعجاب خودشان را از سطح حضور مردم در مراسم و تعجب از پُرکاری من که از صبح زود تا آخر شب، یکسره کار می کردم و رادیو لحظه به لحظه در اختیار مردم می گذاشت، گفتند. همراهان جوک هایی دربارة آقای [مسلم] ملکوتی، امامجمعه سابق تبریز داشتند. ساعت دو بامداد به خانه رسیدیم. عفت هم خیلی از برنامه سفر راضی است.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام