خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ خرداد ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 07:01کد خبر30988

ساعت هشت و نیم صبح از بیشه کلا با هواپیما به تهران پرواز کردیم. ساعت نُه و نیم صبح در دفترم بودم. آقاى [سید کمال] خرازى، [نماینده دایم ایران در سازمان ملل] آمد. دربارة وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صحبت کردیم. قرار شد بررسى شود و براى دریافت نظرات، با

ساعت هشت و نیم صبح از بیشه کلا با هواپیما به تهران پرواز کردیم. ساعت نُه و نیم صبح در دفترم بودم. آقاى [سید کمال] خرازى، [نماینده دایم ایران در سازمان ملل] آمد. دربارة وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صحبت کردیم. قرار شد بررسى شود و براى دریافت نظرات، با رهبرى ملاقات کنند. گزارش اقدامات در سازمان ملل را داد.

حاج آقا مجتبى [محمدی]عراقى آمد. خدمات تحقیقى خود را گفت و خدمات فرزندانش و فرزند شهیدش را برشمرد. آقایان [محمد] عبایى[خراسانی] و [سیدمحمدعلی] ایازى آمدند. گزارش پیشرفت کار کلید قرآن را دادند و نمونه آمادة چاپ را آوردند و کمک گرفتند. نظراتى براى اصلاح کار ارایه کردم. در خاطرات سال های گذشته آمده که یادداشت های قرآنی ام را برای تنظیم به دفتر تبلیغات اسلامی قم واگذار کردم و آنها مشغول کارند.

آقاى موحدى، فرمانده حفاظت آمد. نیازها را گفت و کمک گرفت. آقاى [حیدرعلی] جلالى خمینى، [امام جمعه خمین و نماینده ولی فقیه در شرق تهران] آمد. اوضاع استان مرکزى و شهر خمین و همچنین مساجد شرق تهران را تعریف کرد. از آقاى [محی الدین] انوارى، رییس دفتر امور مساجد گله داشت.

عصر در جلسه هیأت دولت شرکت کردم. گزارش وضع ورزش و کمبودها و نیازها مورد بحث بود. احساس تب کردم و به دفترم برگشتم. تب و لرز شدیدى پیش آمد؛ با مصرف دو سه قرص مُسکّن و کمى استراحت حالم بهتر شد. دکتر [ایرج] فاضل آمد. او هم مُسکّن تجویز کرد. شب به خانه نرفتم و در دفترم استراحت کردم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا