خاطرات اکبر هاشمی - ۲۳ مرداد ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
سه شنبه 1405/07/28 - 09:06کد خبر31042

صبح خیلى زود بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد. اخبار خودمان و بی بی سی فارسى انگلیس و صداى آمریکا را گرفتم. جنگ در افغانستان و بوسنى هرزگوین در صدر اخبار است. ساعت هشت صبح به سوى نهاوند پرواز کردیم. در راه، آقاى شبیرى، مدیرکل برنامه و بودجه استان توضیح مى داد.

صبح خیلى زود بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد. اخبار خودمان و بی بی سی فارسى انگلیس و صداى آمریکا را گرفتم. جنگ در افغانستان و بوسنى هرزگوین در صدر اخبار است.

ساعت هشت صبح به سوى نهاوند پرواز کردیم. در راه، آقاى شبیرى، مدیرکل برنامه و بودجه استان توضیح مى داد. از کنار قلّه الوند گذشتیم. دره هاى سرسبز و دشت هاى حاصلخیز جلب توجه مى کند. آبیارى سنتى و دامدارى سنتى نقاط ضعف این منابع طبیعى خوب است. آب هاى استان که از این ارتفاعات سرچشمه دارد، به طرف کرخه و سفید رود و سد ساوه مى رود؛ هنوز جاى مناسبى براى احداث سد و مهار آب ها ندارند. صنایع تبدیلى هم کم است و تازه دارد اقدام مى شود.

مردم نهاوند استقبال فوق العاده گرمى نمودند. فشردگى جمعیت و گرمى استقبال مردم، خیلى در خیابان معطل مان کرد. از بیمارستان تازه ساز شهر بازدید کردیم. یکى از پولداران نهاوندى مقیم آلمان آن را ساخته، ولى تأمین تجهیزات و اداره آن به عهده دولت است که بیشتر از ساختمان هزینه دارد. قسمتى از بیمارستان راه افتاده و قسمت هایى هنوز فعال نیست. تقاضایشان این بود که فعال کنیم. [دکتر رضا ملک زاده]، وزیر بهداشت[، درمان و آموزش پزشکی] که همراه مان است، مى گوید نیرو و اعتبار کم داریم.

به ورزشگاه نهاوندرفتیم. امام جمعه و فرماندار خیرمقدم گفتند و گزارش دادند. من هم صحبت کردم. اجتماع پرشورى بود. در مسیر کنار قبر شهید آشیخ على حیدرى، همدرس ام در زمان طلبگى که در حادثه هفتم تیر شهید شد، توقف کردیم و فاتحه اى خواندیم.

به سوى ملایر پرواز کردیم. در راه آقاى [احمد] زمانیان، نماینده نهاوند توضیح مى داد. اطلاعات خوبى از منطقه دارد. از مهار آب ها و زیرکشت گردو و صنوبر بودن دشت ها و ارتفاعات و ساخت صنایع تبدیلى و تبدیل کوره هاى فراوان حومه ملایر که خاک و هوا را ضایع مى کند، به کوره هاى صنعتى گفت.

در ملایر استقبال مردم بسیار پرشکوه بود. بلوار بسیار زیباى شهر، مملو از جمعیت استقبال کننده بود. گفتند هواى شهر به خاطر فعالیت حدود هشتصد کوره آجرپزى، آلوده است. در استادیوم ورزشی، امام جمعه و فرماندار خیرمقدم گفتند و خواسته ها را مطرح کردند. مسئولان از امام جمعه خیلى راضی اند. سخنرانى گرمى برایشان نمودم.

با اتومبیل به سوى روستاى حسین آباد، واقع در 25 کیلومترى شهر حرکت کردیم. در مسیر روستاییان به گرمى از ما با قربانى گوسفند و دود اسپند و پاشیدن آب استقبال کردند. روستاى حسین آباد بهسازى شده است.

در مسجد روستا خیرمقدم گفتند. در میدان مقابل مسجد نحوه بهسازى را توضیح دادند. من هم تشویق شان کردم. از خانه بهداشت بازدید کردیم و وزیر بهداشت توضیح داد. خانم هاى بهورز براى بهداشت و تنظیم جمعیت، برنامه اجرا مى کنند.

با هلی کوپترها به تویسرکان پرواز کردیم. ازدحام عظیمى در اطراف منطقه فرود هلی کوپترها بود. به زحمت توانستیم به ماشین ها متصل شویم. شور و احساسات مردم غیرقابل توصیف بود. یکى از عوامل این استقبال پُرشور، جبران بى احترامى بود که منافقین طرفدار بنى صدر در تویسرکان، در سفر من در اوایل پیروزى انقلاب، هنگام سخنرانى نمودند.

بنا بود دو ساعت بعد سخنرانى براى مردم باشد، ولى مردم متفرق نشدند؛ ناهار هم نخورده بودند. ناچار با همه خستگى، ما هم از استراحت و ناهار صرف نظر کردیم و مراسم سخنرانى براى مردم در میدان بزرگ و جدیدالاحداث خوب شهر انجام شد.

بعد از نماز و ناهار که به ساعت چهار بعد از ظهر رسید، کمى استراحت کردم و سپس به سوى روستاى کوه بیجار در کبوترآهنگ رفتیم. این روستا با همکارى مردم و دولت بهسازى شده است. مراسمى بود و مردم خواسته هاى زیاد خود را مطرح کردند. من هم صحبت کردم و تشویق شان نمودم.

سپس به شهر کبوترآهنگ رفتیم.آنجا هم استقبالى عجیب و پرشور بود. در اجتماع مردم در استادیوم، امام جمعه و فرماندار حرف زدند. من هم صحبت کوتاهى کردم. چون نزدیک غروب بود و سان ست شده بود، هلی کوپترها برایشان مشکل بود پرواز کنند، خیلى سریع مراجعت کردیم.

غروب در دانشگاه بوعلى پیاده شدیم. ماشین ها در فرودگاه منتظرمان بودند. به خاطر صرفه جویى در وقت و نزدیک بودن دانشگاه به اقامتگاه مان، گفتیم برخلاف برنامه اینجا فرود بیایند. از یک پیکان و یک وانت براى رفتن به مقر استفاده شد. مردم مسیر تعجب کرده بودند.

شب شوراى ادارى استان جلسه داشت. استاندار خیلى مفصل حرف زد و اوضاع استان و نیازها را گفت. من اوضاع کلى کشور را تشریح کردم و از مدیران و مردم اظهار رضایت نمودم و امیدوارکننده حرف زدم. به خاطر خستگى و کمى وقت، مدیران و نیز نمایندگان استان، برخلاف معمول این گونه جلسات، صحبت نکردند. شام خوردیم. استحمامى کردم و خوابیدم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا