خاطرات اکبر هاشمی - ۳۱ خرداد ۱۳۶۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
4 دقیقه
چهارشنبه 1405/05/21 - 02:07کد خبر27339

ساعت هفت صبح با همراهان جلسه اى براى مشاوره در موضوعات مورد مذاکره داشتیم. سپس پنج دانشجوى ایرانى که اینجا درس مى خوانند، آمدند. خیلى راضى نیستند. ساعت نه صبح براى نثار تاج گل به مقبره [بناى سرباز گمنام] شهداى اشغال ایتالیا رفتیم و سپس به پایگاه هوایى

ساعت هفت صبح با همراهان جلسه اى براى مشاوره در موضوعات مورد مذاکره داشتیم. سپس پنج دانشجوى ایرانى که اینجا درس مى خوانند، آمدند. خیلى راضى نیستند. ساعت نه صبح براى نثار تاج گل به مقبره [بناى سرباز گمنام] شهداى اشغال ایتالیا رفتیم و سپس به پایگاه هوایى طرابلس براى پرواز به بن غازى جهت ملاقات با قذافى رفتیم.

همراهان با هواپیماى دیگرى رفتند و ما با جت فالکن کوچکى آمدیم و در بین راه آقاى جلود، اطلاعاتى درباره نیروى هوایى و قدرت موشکى لیبى داد. از اوضاع اقتصادى گفت و ما نیازهایمان را براى جنگ مطرح کردیم؛ موشک هاى زمین به زمین و زمین به هوا و ضدتانک و پل هاى پى. ام. پى.

نزدیک یازده صبح با تشریفات وارد فرودگاه بن غازى شدیم. در سالن فرودگاه در انتظار رسیدن همراهان، درباره نظام اجتماعى لیبى «جماهیر شعبیه» توضیحاتى دادند. مؤتمرهاى شعبى در سراسر کشور که از همه مردم تشکیل شده، درباره مسایل مهم تصمیم مى گیرند و تصمیم هاى آنها به مؤتمر عام شعبى در مرکز جمع مى شود و آنهایى که رأى بیشتر مؤتمرها را دارند، قانون مى شوند. به ادعاى خودشان مجلس و وزارت و رییس و مرئوس و ادارات ندارند؛ البته اسم را نفى کرده اند، اما مسمى ها را دارند.

از فرودگاه به نقطه اى در اطراف بن غازى به دیدن [آقاى معمر] قدافى [رهبر جماهیرى لیبى] رفتیم. او در زیر یک چادر بزرگ به سبک عشایرى در صحرا مستقر بود و چند شتر و اسب هم کنار چادر بودند. هوا هم در چادر گرم بود. با حالت یک رهبر تا دم چادر به استقبال آمده بود. همراهان را معرفى کردم. چند نفرى ماندند و بقیه رفتند و مذاکره شروع شد.

آقاى قذافى مفصلاً صحبت کرد. در هیأت یک ایدئولوگ درباره اهمیت شکل جامعه

جماهیرى لیبى و انتقاد از شکل معمول دموکراسى که ما هم آن را گرفته ایم، حرف زد. با تحلیلى عشایرى درباره نفى مذاهب شیعه و سنى و پذیرش اسلام ناب حرف هایى گفت و تحلیل ناقصى از اختلاف امام على(ع) و معاویه و امام حسین(ع) و یزید و... ارایه کرد.

به تلخى به آقاى نبیه برى حمله کرد که سازمان امل لبنان را علیه فلسطینیان به جنگ واداشته است و سرانجام از ما خواست که با شیوه جنگ هاى مردمى و چریکى با صدام بجنگیم وگرنه جنگ را تمام کنیم و اظهار پشتیبانى کرده و تصریح کرد که آقاى [دکتر على عبدالسلام] تریکى وزیر خارجه اش که اخیرا به بغداد رفته، مورد بى توجهى صدام قرار گرفته است و همین هم باعث شده که اینها از حرکت انحرافى اخیرشان که به سوى محور ارتجاع و علیه سوریه تظاهر مى کردند، جا خورده اند.

من هم مفصلاً درباره جنگ و مسأله لبنان و اسراییل و جبهه پایدارى صحبت کردم و لزوم همکارى بیشتر آنها را در حمایت از ما در جنگ خواستم. همچنین درباره لزوم بیدارى کامل در مقابل توطئه از هم پاشیدن جبهه پایدارى از طریق مسایل جنوب لبنان و ضرورت همکارى بیشتر لیبى با سوریه در مقابل مرتجعان عرب حرف زدم و جواب اظهارات نادرست تاریخى و فکرى ایشان را به وقت دیگرى محول کردم. ولى به صورت مختصر گفتم که در مورد مسایل تاریخى اسلامى و فکرى و ایدئولوژیک که در تخصص ما طلبه ها است، بهتر است قضاوت را به ما واگذار کنید. خسته شدیم و جلسه را ختم کردیم.

براى رفع حصر به منزل آقاى قذافى در جوار چادر رفتم. براى استراحت و ناهار ما را به باغى که از کاخ هاى زمان حکومت سابق لیبى است، آوردند و اکثر همراهان را به هتل بردند و فقط آقایان ولایتى و [محسن] رفیق دوست و مهدى و چند پاسدار با من بودند.

عصر هم همراه آقایان دکتر ولایتى و رفیق دوست براى ادامه مذاکرات به چادر قذافى رفتیم. در مسیر به جاهاى مختلفى بردند. آقاى قذافى از سفر سعودالفیصل وزیر خارجه

عربستان بدون اطلاع لیبى به ایران گله کرد و از اینکه تاکنون یک موشک به عربستان نزده ایم، گله مند بود و گفت ما بیشتر انتظار داشتیم که به عربستان موشک بزنید. درباره همکارى با گروه هاى مخالف عراق تأکید داشت و پیشنهاد داد خلبان هایمان را براى آموزش هواپیماهاى روسى به لیبى بفرستیم که در آینده از آنها علیه عراق استفاده شود و برنامه کلى جنگ و اهداف جنگ را خواست.

توضیحات قانع کننده اى دادم و قرار شد امور اجرایى اصول توافق شده را همراهان من با آقاى جلود ترتیب بدهند. جلسه خوبى بود. به اقامتگاه برگشتیم که کاخ ولیعهد سابق لیبى، برادرزاده ملک ادریس است و گفتند او فعلاً در طرابلس به صورت فردى عادى زندگى مى کند. شب، همراهان از هتل براى شام به نزد ما آمدند و از اینکه امروز عصر لیبیایى ها آنها را در هتل منتظر گذاشته اند، گله داشتند و حق هم دارند.

گروهى از مسلمانان سودان آمدند و اوضاع سودان را گفتند. از نظامیان حاکم که [جعفر] نمیرى را برکنار کردند، راضى بودند و پیشنهاد داشتند اسراى سودانى را که در جنگ عراق گرفته ایم، آزاد کنیم. گفتم دولت سودان اعلام کند که سودانى هاى نظامى را از عراق فراخوانده تا ما [براى آزادى اسراى سودانى] اقدام نماییم. دیروقت با دو هواپیما به طرابلس برگشتیم. ساعت یک بامداد به هتل رسیدیم و خسته خوابیدیم. یاسر و مهدى بعد از مدتى رسیدند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا