امروز عاشوراست. در منزل بودم. حاجیه والده و همشیره فاطمه از منزل اخوى محمد، همراه او آمدند. آقاى [سید محمد] کوثرى هم براى ذکر مصبیت آمد. والده گفتند که مى خواهند با اخوى محمود تسویه حساب کنند که بدانند براى امور خیریه و وضع اش و اصلاح خانه در بهرمان چه
امروز عاشوراست. در منزل بودم. حاجیه والده و همشیره فاطمه از منزل اخوى محمد، همراه او آمدند. آقاى [سید محمد] کوثرى هم براى ذکر مصبیت آمد. والده گفتند که مى خواهند با اخوى محمود تسویه حساب کنند که بدانند براى امور خیریه و وضع اش و اصلاح خانه در بهرمان چه دارند. اخوی محمود آمد. دخترش مرجان هم که از آمریکا آمده است، مى خواست مرا ببیند، با خانواده محمود آمدند. ناهار جمع بودیم. از هیأت هاى عزادارى برایمان غذا آوردند. فاطى هم پذیرایى کرد. مهدى به قم رفته بود و یاسر هم در عزادارى بود.
والده مقدارى از تاریخ اوایل زندگى خانوادگى را تعریف کردند؛ مخصوصاً مسأله سفر پنج ماهه ابوى به رفسنجان به قصد انتقال زندگى به رفسنجان و مخالفت والده و سرانجام رفتن والده به رفسنجان و برگرداندن ابوى و نیز شروع توسعه خانه بهرمان نوق در زمان غیبت ابوى و تکمیل آن پس از مراجعت ابوى که به وضع فعلى درآمده است.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام