خاطرات اکبر هاشمی - ۲۰ دی ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 12:08کد خبر31580

به دفترم رفتم. [به مناسبت عید مبعث]، به محافظان و دفترمان عیدی دادم. از استخر استفاده کردم. به دفتر رهبرى رفتیم. یک عباى نایینى، هدیه عید به ایشان دادم. در حسینیه، در مراسم عید، من و رهبرى صحبت کردیم. صحبت هاى ایشان مصلحت جویانه بود؛ دیروز هم صحبت خوبى

به دفترم رفتم. [به مناسبت عید مبعث]، به محافظان و دفترمان عیدی دادم. از استخر استفاده کردم. به دفتر رهبرى رفتیم. یک عباى نایینى، هدیه عید به ایشان دادم. در حسینیه، در مراسم عید، من و رهبرى صحبت کردیم. صحبت هاى ایشان مصلحت جویانه بود؛ دیروز هم صحبت خوبى کرده اند.

به خانه برگشتیم. ناهار بچه ها جمع بودند. عصر براى افتتاح مراسم مسابقات حفظ و قرائت قرآن به حسینیه ارشاد رفتم. صحبت کوتاهى کردم و به خانه آمدم. بیشتر وقت به استراحت و تماشاى تلویزیون گذشت. عفت هم میهمان داشت.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا