خاطرات اکبر هاشمی - ۳ اسفند ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 15:03کد خبر32370

تا شب در همان اقامتگاه رامسر بودم. هوا ابری و سرد بود. بولتن های زیادی با خودم آورده بودم که تمام وقت خالی را پُر کرد و جز قدم زدن در ساحل، برنامه دیگری نداشتم. جمعی از بچه ها هم تا جواهرده برای تماشا و تفریح رفتند. در جریان قدم زدن صبح زود در ساحل، عبور

تا شب در همان اقامتگاه رامسر بودم. هوا ابری و سرد بود. بولتن های زیادی با خودم آورده بودم که تمام وقت خالی را پُر کرد و جز قدم زدن در ساحل، برنامه دیگری نداشتم.

جمعی از بچه ها هم تا جواهرده برای تماشا و تفریح رفتند. در جریان قدم زدن صبح زود در ساحل، عبور انبوه مرغان مهاجرکه در صف های منظم از غرب به شرق می رفتند و نیز مرغابی های فراوانی که در سطح آب دریا ظاهر می شدند -که درگذشته ندیده بودم- برایم جالب بودند.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا