خاطرات اکبر هاشمی - ۲۷ آذر ۱۳۷۱

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 07:42کد خبر31184

دیشب محسن به تهران بازگشت و مهدى ماند. مهدى و آقاى [سیدعلی] غیورى را به ملاقات آیت الله [حسینعلی] منتظرى فرستادم؛ براى احوال پرسى و توجیه عدم ملاقات. صبح مهدى آمد و گزارش داد. با صداى مناجات سحرى بلندگوهاى حرم بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. پس از نماز،

دیشب محسن به تهران بازگشت و مهدى ماند. مهدى و آقاى [سیدعلی] غیورى را به ملاقات آیت الله [حسینعلی] منتظرى فرستادم؛ براى احوال پرسى و توجیه عدم ملاقات. صبح مهدى آمد و گزارش داد.

با صداى مناجات سحرى بلندگوهاى حرم بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. پس از نماز، رادیوی فارسى [بی بی سی] انگلیس و [صدای] آمریکا را گرفتم. پس از صبحانه، مدیر اداره اطلاعات قم آمد و راجع به حوزه و بیوت و شروع همکارى تندرو ها و مجمع روحانیون مبارز با بیت آقاى منتظرى گزارش هایی داد.

براى بازدید کتابخانه آیت الله [سید شهاب الدین] مرعشى رفتیم. از سالن کتب خطى و کامپیوتر و میکرو فیلم و میکرو فیش بازدید شد. آقاى سید محمود [مرعشی نجفی] گزارش داد و از کمک هاى ما تشکر کرد. سرى هم به مدرسه در دست ساخت کرمانى ها زدم. گمان نمى کنم به آسانى بتوانند تکمیل کنند. خیلى پُرخرج است.

به بازدید از مرکز تعلیمات عالى قضایى و تربیتى رفتیم. با زمین بسیار زیاد، خوب و طرح عظیم براى شش هزار دانشجو، از زمان شهید بهشتى کار شروع شده و قابل توجه است. از کلاس ها و سالن ها بازدید کردیم. در جمع دانشجویان و اساتید و میهمانان صحبت کردم. آقاى شرعى خیرمقدم گفت.

از آنجا به شهرک مهدیه رفتم که براى طلاب به صورت سازمانى در دست احداث است؛ طرح خوبى است. رهبرى و من کمک مى کنیم؛ کمک بیشتر مى خواهند. از آنجا به محل سد پانزده خرداد پرواز کردیم. مهندسان توضیحات دادند. سپس از محل سد و تونل ها و تزریقات بازدید کردیم. پس از ناهار و استراحت، صحبت کوتاهى براى کارکنان داشتم. مصاحبه پایان سفر را در آنجا انجام دادیم. استاندار استان مرکزى و امام جمعه و فرماندار دلیجان هم آمده بودند. آقاى [شیخ حسن] صانعى، [سرپرست بنیاد پانزده خرداد] هم همراه مان بود و صحبت کوتاهى هم در جمع کارکنان کرد. آقاى [حسین] ایرانى، نماینده قم هم تشکر کرد.

به سوى تهران پرواز کردیم. نزدیک غروب به خانه رسیدم. خسته بودم و بچه ها نبودند. شلغم نایین که آقاجلال آورده بود، پختم و خوردم. خاطرات دو روز را نوشتم. بچه ها آمدند. فاطى از نمایشگاه اش خیلى راضى است. فائزه اجازه گرفت که بورسیه دانشگاه الزهرا (س) را بپذیرد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا