خاطرات اکبر هاشمی - ۲۹ مرداد ۱۳۷۲

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 10:11کد خبر31430

نیمه شب بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد و لذا امروز خسته بودم. براى خطبه هاى جمعه به دانشگاه تهران رفتم. هر دو خطبه را در مسایل روز ایراد کردم و تحلیل هاى غربى ها را که عدم رأى به دکتر نوربخش را مخالفت مجلس با برنامه اقتصادی دولت قلمداد کرده بودند را با

نیمه شب بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد و لذا امروز خسته بودم. براى خطبه هاى جمعه به دانشگاه تهران رفتم. هر دو خطبه را در مسایل روز ایراد کردم و تحلیل هاى غربى ها را که عدم رأى به دکتر نوربخش را مخالفت مجلس با برنامه اقتصادی دولت قلمداد کرده بودند را با توجه به تأیید صریح تمام مخالفان و موافقان در مجلس رد کردم.

آقاى حکمتیار، نخست وزیر افغانستان قبل از خطبه ها صحبت کرد. آقاى [قربانعلی] درى [نجف آبادی] هم قبل از خطبه ها صحبت کرده بود. ظهر فاطى و فائزه و بچه هایشان بودند و تلفنى با عفت صحبت کردم. گفت فردا مى آید. ظهر امروز میهمان کمیته امداد مشهد است.

بیشتر وقت به استراحت و مطالعه گذشت. کمى هم تب داشتم؛ مثل اینکه سرماخوردگی ام عود کرده است.

عصر یک فیلم دیدم. دربارة آزاده اى که مراجعت کرده و به خاطر سوختگى صورت، قیافه اش زشت شده و نمى خواست به خانه اش برگردد و همسرش او را ببیند که با تدبیر دکتر روانشناس به خانه برگشت. خیلى گریه کردم. چندین دستمال اشک خیس شد.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا