خاطرات اکبر هاشمی - ۲۵ مرداد ۱۳۷۴

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
2 دقیقه
جمعه 1405/08/01 - 06:06کد خبر32180

تا ساعت سه بعد از ظهر، مثل دیروز در اقامتگاه گذراندیم. عصر با ماشین و به طور ناشناس، از مسیر جاده فرعی عباسآباد، به کلاردشت رفتیم. خیلی باصفا و خاکی است. اگر آسفالت شود، مسلماً بسیاری از مسافران، آن راه را انتخاب خواهند کرد. در کلاردشت یکسره به کاخ در دست

تا ساعت سه بعد از ظهر، مثل دیروز در اقامتگاه گذراندیم. عصر با ماشین و به طور ناشناس، از مسیر جاده فرعی عباسآباد، به کلاردشت رفتیم. خیلی باصفا و خاکی است. اگر آسفالت شود، مسلماً بسیاری از مسافران، آن راه را انتخاب خواهند کرد. در کلاردشت یکسره به کاخ در دست تعمیر رفتیم. توسط رضاشاه پهلوی ساخته شده و در سال 1318 تکمیل شده و بعد از انقلاب در اختیار بنیاد مستضعفان بوده و متروکه و مخروبه است. اخیراً دولت خریده و برای استفاده میهمانان خارجی تعمیر می کند. 12 هکتار زمین و حدود هزار متر ساختمان قدیمی و چشمه آب خوبی دارد. مه فضای آنجا را گرفته بود. گفتند نیمی از سال چنین است. مقداری معطل شدیم تا همراهان که با مینی بوس می آمدند، رسیدند.

از آنجا به محل دیگری در شرق نوشهر رفتیم که برای همین منظور در دست احداث است؛ ملک سابق [رحیمعلی] خُرم بوده، در ارتفاعات کنار جنگل است. آقای [علیرضا] معیری و جعفری ملک هم برای استراحت آنجا بودند. منظره خوبی دارد. گفتم همانجا چند ویلا هم برای کارکنان نهاد ریاست جمهوری بسازند که برای استفاده از دریا، بتوانند آنجا بمانند.

سپس ساختمانی از سازمان تأمین اجتماعی در کنار دریا را دیدیم. هوا تاریک شد. به سوی رامسر رفتیم و ساعت ده شب رسیدیم. بسیار خسته و کوفته بودم، به خصوص برای من که لگن خاصره ام آسیبدیده، سخت گذشت. در راه و در رامسر، نم نم باران هم داشتیم.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا