خاطرات اکبر هاشمی - ۷ اردیبهشت ۱۳۷۳

خاطرات اکبر هاشمی
خواندن
1 دقیقه
پنجشنبه 1405/07/30 - 13:31کد خبر31687

با والده، همشیره ها، فاطمه و طاهره، صبحانه خوردیم. عفت هم که معمولاً براى پیادهروى مى رود، مراجعت کرده بود. باران و رعد و برق داشتیم. به دفترم رفتم. [آقای نجمالدین شیخ]، سفیر پاکستان براى خداحافظى آمد؛ فارسى هم مى فهمد. آقاى [علیمحمد] بشارتى، [وزیر کشور]

با والده، همشیره ها، فاطمه و طاهره، صبحانه خوردیم. عفت هم که معمولاً براى پیادهروى مى رود، مراجعت کرده بود. باران و رعد و برق داشتیم. به دفترم رفتم.

[آقای نجمالدین شیخ]، سفیر پاکستان براى خداحافظى آمد؛ فارسى هم مى فهمد. آقاى [علیمحمد] بشارتى، [وزیر کشور] آمد. در مورد مبارزه با قاچاق و بعضى از استاندارها صحبت شد. نصیحت کردم که در مصاحبه ها مواظب باشد، حرف هاى خلاف قانون نزند. گزارشى از ملاقات با رهبرى و مذاکره دربارة آینده نظام داد.

اعضای شوراى مرکزى [حزب] مؤتلفه اسلامى آمدند. گزارشى از تشکیلات جدید دادند؛ اظهار تسلیم و وفادارى به سیاست هاى دولت داشتند. من هم تشویق و نصیحت شان کردم. عصر در هیأت دولت، جلسه داشتیم. بحث مبارزه با مصرف سیگار و همچنین انتخاب محلی براى ساختمان وزارتخانه هاى بىساختمان مطرح بود که به جایى نرسید.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.

پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.

ثبت نام

در ادامه بخوانید

داستان‌های بیشتری که شاید بخواهید بخوانید

باید خواند

پربازدیدهای عبدی مدیا