21 مايو 1991
ساعت هشت و نیم صبح، براى بررسى وضع عمومى منطقه به پارک جمشیدیه رفتیم؛ از زمانى که امام به جماران آمدند، حفاظت این پارک را ممنوع الورود کرد و اخیراً شهردارى مى خواهد آن را تعمیر کنند و در اختیار مردم بگذارد. سپاه حفاظت مخالف است و جوسازى مى …
20 مايو 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رسیدم. گزارش ها را خواندم و کارهاى مانده از دیروز را انجام دادم. دکتر [عباس] شیبانى، [نماینده تهران] آمد و براى بیمارستان ها کمک خواست. انصارى نماینده آبادان آمد. براى اروندکنار کمک خواست و علیه آقاى رشیدیان نمای…
19 مايو 1991
اعضاى اتاق بازرگانى و صنایع و معادن آمدند. آنها از سیاست هاى دولت تشکر کردند و قول پشتیبانى و اطاعت دادند و از فشارى که مجلس علیه آنها دارد، اظهار نگرانى کردند. برایشان صحبت کردم و خواستم که براى تجارت خارجى و کنترل اصناف و کسبه فعال تر باش…
18 مايو 1991
ساعت هشت و نیم به دفترم رسیدم. آقاى سید ساجد نقوى رهبر شیعیان پاکستان آمد. مقدارى از اوضاع پاکستان و شیعه و مسأله لایحه شریعت گفت و براى تشکیلات سیاسى و فرهنگى شیعه در پاکستان استمداد کرد. آقاى [عبدالحسین] وهاجى، [وزیر بازرگانی] آمد. عازم س…
17 مايو 1991
در خانه بودم. وقتم با استراحت و مطالعه و ملاقات سپری شد. محسن آمد و گزارشى از سفر به پاکستان همراه وزیر نفت داد. پاکستانى ها را خیلى دوست و تحت تأثیر انقلاب و علاقه مند به توسعه روابط با ایران دیده است. عصر دکتر [سیف الله] وحید [دستجردی] آم…
16 مايو 1991
ساعت هشت و نیم صبح، همراه مهدى به مرکز تحقیقات مخابرات رفتیم. بازدیدمان تا ظهر طول کشید. ابتدا توجیه کلى نمودند. از پروژه هاى تحقیقاتى متعددى بازدید کردیم. سپس نمایشگاه مصنوعات مربوطه را دیدیم که جالب بود. بعد از مصاحبه، صحبت کوتاهى براى کا…
15 مايو 1991
در مسیر منزل، در بیمارستان از رهبرى عیادت کردم. رو به راه هستند و قرار است فردا به منزل منتقل شوند. از بروز نفخ پس از غذا خوردن رنج مى برند. به دفترم رفتم. مدیران دانشگاه آزاد اسلامى آمدند. گزارش دادند و نیازها را گفتند؛ صحبت تشویق آمیز نمو…
14 مايو 1991
صبح در مسیر، سرى به بیمارستان قلب زدم. آیت الله خامنه اى روى تخت با کم اشتهایى، مشغول صرف صبحانه بودند: خاویار و پنیر. علایم بهبودى ظاهر بود. به دفترم رفتم. وزراى راه و صنایع سنگین آمدند. اختلاف نظر درخصوص کیفیت توزیع کامیون ها داشتند که پس…
13 مايو 1991
در راه دفتر از آیت الله خامنه اى احوالپرسى کردم، حال شان رو به بهبودى است. ساعت نُه صبح دکتر [عباس] شیبانى آمد و مطابق معمول چند تذکر درباره گرانى و... داد. آقاى اربابى فر نماینده مجلس آمد. از نیازهاى سیستانى هاى مهاجر به گنبد گفت و کمک گرف…
12 مايو 1991
در راه دفترم، براى عیادت آیت الله خامنه اى به بیمارستان قلب رفتم. هوشیار بودند، ولى معمولاً در خواب. لحظه اى بیدار شدند، احوالپرسى کردم. گفتند گاه به گاه درد شدید عارض مى شود که دکترها مى گویند طبیعى است. به دفترم رفتم. دکتر مجید عباسپور آم…
11 مايو 1991
ساعت شش ونیم صبح عفت به بیمارستان رفت. از یاسر احوالپرسى کرد و برگشت. گفت وضعش بهتر است. دکتر [ایرج] فاضل، ساعت هفت آمد و گفت حال یاسر خوب است و خداوند رحم کرده که جراحت در نقطه حساس نزدیک به جراحت فعلى وارد نشده است. او خبر داد که قرار است…
10 مايو 1991
دیشب فاطى و فائزه و مهدى رسیده بودند. محسن و بچه ها هم صبح آمدند. همراه جمعى از اعضاى خانواده، سوار قایق شدیم و گشتى در اطراف دریاچه سد زدیم. رانندگى با یاسر بود. یاسر و مهدى خواستند براى انداختن یکدیگر در آب زورآزمایى کنند. یاسر رانندگى را…
9 مايو 1991
آقاى [محمدباقر] مُهرى آمد. براى مراجعت حزب اللهى های کویت و خودش به کویت استمداد کرد. دولت کویت هنوز اجازه مراجعت به آنها نداده است. مبلغ چهل میلیون تومان براى کمک به نیازمندان مهاجر ایرانى از کویت دادم. از منبع پرداخت دولت کویت است. آقایان…
8 مايو 1991
آقاى [حمید] میرزاده، [معاون اجرایی رییس جمهور] براى امور جارى آمد. آقاى یثربى، امام جمعه کاشان آمد. اصرار داشت که به کاشان بروم. از سیاست هاى دولت ستایش کرد. شوراى عالى ادارى جلسه داشت. دربارة صدور گذرنامه و گواهینامه رانندگى، با حذف مقررات…
7 مايو 1991
ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. سفیرمان در بحرین آمد و اوضاع آنجا را گفت. وزیر امور خارجه آلمان آمد و از طرف صدراعظم، مرا به آلمان دعوت کرد. از مواضع جمهوری اسلامی قدردانی نمود و از اشتباه اروپا در حمایت از صدام در گذشته گفت و از ضررهاى ناشى ا…
6 مايو 1991
[آقای علی عزت بگوویچ]، رییس جمهور بوسنى و هرزگوین آمد. به خاطر مبارزات اسلامى و طرفدارى از انقلاب اسلامى ایران، دو بار به زندان رفته و اخیراً به خاطر شرایط جدید با آرای مسلمانان آنجا انتخاب شده است. 40 درصد مردم بوسنی مسلمانند. از احتمال بر…
5 مايو 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رفتم و تا ساعت نُه صبح کار کردم. به دانشگاه تهران رفتم؛ در سمینار سالگرد شهادت آیت الله مطهرى سخنرانى کردم و به سئوالات دانشجویان پاسخ دادم. تا ظهر بقیه گزارش هاى روزهاى سفر را خواندم. عصر آقاى [مصطفی] پورمحمدى از وز…
4 مايو 1991
امروز ساعت رسمى کشور، یک ساعت به جلو کشیده شده است. ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم که مطابق ساعت شش و نیم روزهاى معمولى است؛ به نظر مى رسد، جامعه از این تغییر راضى است. مقدارى از کارهاى عقب مانده را انجام دادم. [آقای رولان دوما]، وزیر ام…
3 مايو 1991
در خانه بودم. مقدارى از کارهاى عقب مانده دوران سفر را آوردند. انجام دادم. مقدارى هم براى رفع خستگى سفر، استراحت نمودم. عصر محسن آمد. راجع به مشکلات اجرایى ساصد [= سازمان صنایع دفاع] گفت. همسر آقای [عبدالمجید] معادیخواه آمد. پیغامى را دربارة…
2 مايو 1991
امروز صبح، آقاى اوزال با نوعى خودنمایى، با افتخار روزنامه هاى صبح ترکیه را ارایه داد که به تلخی به انگلیسى ها حمله کرده بودند. گفت در جریان توزیع کمک ها، افسران انگلیسى، یکى از مدیران ترکیه را کتک زده اند و او دستور داده است که انگلیسى ها ر…
1 مايو 1991
ساعت نُه صبح آقاى اوزال آمد، با هم به فرودگاه رفتیم و در راه، راجع به مشکلات مسجد و مدرسه ایرانى ها صحبت کردیم؛ قرار شد حل کنند. همچنین راجع به برنامه هاى سدسازى و نیروگاه ها و... توضیحاتى دادند. به خاطر خرابى هوا، نتوانستیم در شهر ازمیت، […
30 أبريل 1991
تا ساعت نُه صبح گزارش ها را مطالعه کردم. [آقای ایلدیریم آک بولوت]، نخست وزیر آمد، مذاکره کردیم. به دفتر کار اوزال رفتیم. با حضور همراهان، جلسه مذاکره علنى و رسمى برقرار شد. درباره کلیات همکارى هاى دو جانبه و منطقه اى مذاکره شد. سپس جلسه غیر…
29 أبريل 1991
تا ساعت نُه ونیم صبح در مقر، مشغول کارهاى شخصى و خواندن گزارش ها بودم. به مسجد جامع اموى رفتیم. از سوق الحمید[= بازار حمیدیه] گذشتیم. دو طرف مسیر در بازار، مردم اجتماع کرده بودند و ایرانى ها هم خیلى در میان آنها بودند که شعار مى دادند و دیگ…
28 أبريل 1991
بعد از نماز دیگر نخوابیدیم. بعد از خواندن گزارش ها و صرف صبحانه، ساعت نُه و نیم صبح براى زیارت حرم حضرت زینب(س) رفتیم. جمعى از ایرانى ها و عرب ها و افغان ها اطراف حرم جمع بودند و ابراز احساسات مى کردند. [آقای فاروق الشرع]، وزیر امور خارجه[س…
27 أبريل 1991
ساعت هفت و نیم صبح، همراه خانواده به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. عازم سفر به سوریه هستیم. مصاحبه کوتاهى در توضیح اهداف سفر نمودم. مراسم بدرقه رسمى بود. عفت، فاطى، فائزه، سعید [لاهوتی]، فرشته و نوه ها، همراه مان بودند. یاسر، مهدى، اعظم و محسن نی…
26 أبريل 1991
در خانه بودم. وقت به استراحت و مطالعه گذشت. حاجیه والده و همشیره ها، فاطمه و طاهره آمدند؛ عازم سوریه اند. گفتم همراه ما بیایند؛ جواب دادند که با جمعی از مردم نوق با هم اند و نمی خواهند جدا شوند و بهتر است همة هزینه سفر زیارتی با خودمان باشد…
25 أبريل 1991
[آقای سید محمد خاتمی]، وزیر [فرهنگ و] ارشاد [اسلامی] و مدیران و نمایندگى هاى فرهنگی خارج از کشور آمدند.گزارش دادند و من هم برایشان صحبت کردم. گفتند اخیراً میدان کار در خارج براى آنها باز شده است. بعداً آقاى سراج [الدین موسوی] آمد و براى ساخ…
24 أبريل 1991
اعضای هیأت مدیره و مدیران واحدهاى ساصد [= سازمان صنایع دفاع] آمدند. گزارش عملکرد دادند. به خاطر کم خریدن نیروهای مسلح و معطل ماندن ظرفیت تولید، ضرر مى دهند؛ قرار شد خطوط تولید را دو منظوره کنند. آقاى [محسن] نوربخش، [وزیر امور اقتصادی و دارا…
23 أبريل 1991
ساعت هفت و نیم به دفترم رسیدم. ساعت نُه صبح ، جمعى از مسئولان جامعه اسلامى دانشجویان آمدند. هدف و مشى خود را گفتند و براى فعالیت هایشان استمداد کردند. از انحصارطلبى دفتر تحکیم وحدت و حمایت آنها از سوى وزارت علوم گله داشتند. براى آنها صحبت ک…
22 أبريل 1991
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. [آقای محمد علی نجفی]، وزیر آموزش و پرورش و مدیران آمدند. گزارش کار دادند. من هم صحبت کردم؛ تحسین کردم و از طرح استیضاح در مجلس اظهار تأسف نمودم . عقد ازدواج یکى از رزمندگان کرمانى را بستم. آقایان [علی اکبر…
21 أبريل 1991
ساعت هشت و نیم صبح به دفترم رفتم. [آقای محمد سعیدی کیا]، وزیر راه و ترابری آمد وگزارش کار داد؛ در مورد تعهداتى که در بخش راه، در سفر شیراز نموده بودم، تذکر دادم. آقاى [سید حسین] موسوى تبریزى آمد و براى تعویض استاندار آذربایجان شرقى استمداد …