21 نوفمبر 1989
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. تا ساعت نه صبح کارهای مانده از دیروز انجام شد. آقای [سیدمنصور] رضوی و معاونش آقای اکرام جعفری آمدند. گزارش کار آموزش مدیریت را دادند؛ خوب است. کمبود فضای آموزش و اعتبار دارند. تیمسار حسنی سعدی [فرمانده نیر…
20 نوفمبر 1989
تا ساعت نه صبح کار کردم. محسن اطلاع داد که فاطی برای زایمان به بیمارستان رفته است. عفت هم رفت. بعداً اطلاع داد که با سزارین وضع حمل کرده و پسری سالم آورده . خانم دکتر منصوریان هم از سلامتی فرزند و مادر و مشکل بودن زایمان گفت. نماینده خلخال …
19 نوفمبر 1989
ساعت پنج و نیم صبح بیدار شدم. بعد از نماز دنبال کارهایم رفتم که یکسره تا ساعت یک بعد از ظهر ادامه داشت. آقای مسیح مهاجری [مشاور امور اجتماعی] آمد. گزارش سفر به کنیا و اوگاندا را داد. از بعضی مطالب تند انتقادی روزنامه جمهوری اسلامی، در خصوص …
18 نوفمبر 1989
ساعت هشت صبح به دفترم رسیدم. ساعت ده آقایان [محمد] سعیدی کیا و [حسن] شفتی و [علی محمد] نوریان آمدند. گزارش کار در فعال کردن هواپیمائی را دادند و برای رفع موانع استمداد کردند؛ به خصوص حضور ده ها نهاد و ارگان در فرودگاه مهرآباد که دست و پاگیر…
17 نوفمبر 1989
تا ساعت ده و نیم صبح برای خطبه ها مطالعه کردم. برای اقامه جمعه به دانشگاه تهران رفتم. خطبه ای در فضیلت تولید و کار و دیگری را درباره مسائل روز ایراد کردم . ظهر بستگان عفت مهمانمان بودند. دیشب بستگان من، همشیره طیبه آمده بود و برای ازدواج دخ…
16 نوفمبر 1989
دیشب باران خوبی بارید. ساعت هفت و نیم صبح به دفترم آمدم. [آقای عبدالله نوری] وزیر کشور آمد. درباره سفر به پاکستان، سیاست اداره کردستان، مسائل اخیر دانشجویان و استانداران مذاکره شد. طرحی برای مبارزه با مفاسد اخلاقی آورد که بررسی کنیم. آقای
15 نوفمبر 1989
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم آمدم. کارهای دیروز را که مانده بود انجام دادم. [آقای مسعود روغنی زنجانی] رئیس سازمان برنامه و بودجه، برای جا انداختن مسأله نقشه برداری کل کشور و استفاده از ماهواره آمد. آقای [مصطفی حائری] فومنی آمد. راجع به سیاست…
14 نوفمبر 1989
ساعت نه صبح، آقای [قربانعلی] دری [نجف آبادی] آمد. پیام آقای منتظری را آورد که مبلغ 92 هزار دلار بابت جبهه و جنگ در دست آقای ابراهیمی داشته اند که خرج طلاب خارجی در قم شده است. اکنون خواسته اند که با دریافت معادل ریال آن، این مبلغ را به جبهه…
13 نوفمبر 1989
ساعت هفت ونیم به دفترم آمدم. ساعت نه صبح آقای آقازاده [وزیر نفت] آمد. گزارشی از وضع نفت منجمله سطح تولید در رژیم قبل و علل پائین آمدن آن و راه های بالا بردن آن داد و درباره تصفیه نفت و پالایشگاه های جدید و .... مطالبی گفت. آقای [سیدمنصور] ر…
12 نوفمبر 1989
بعد از نماز و صبحانه و قرائت گزارش ها، از ساعت نه تا ده و نیم [آقایان کارلوس دیویدکالدر، هوروات و عبدالعالم بن مستهیل] سفرای پرتقال، مجارستان و عمان برای تقدیم استوار نامه ها آمدند؛ تشریفاتی است . از ساعت ده و نیم تا دوازده و نیم با وزرای ص…
11 نوفمبر 1989
ساعت هفت و نیم به دفترم آمدم. ساعت نه صبح [آقای ویچه دونگه] نخست وزیر سریلانکا و هیأت همراه آمدند. قبل از ملاقات، دکتر حبیبی و نوربخش توضیحات مذاکرات را دادند و قبل از آن جزوه ای راجع به سریلانکا خواندم. نخست وزیر و [آقای عبدالرزاق منصور] و…
10 نوفمبر 1989
پیش از ظهر، بیشتر به استراحت و مطالعه گزارش ها گذشت. عصر آقای مهدی تاجر آمد. گزارش مذاکرات با آقای نواب را داد. به کمک درباره دولت شیعه در ایران اظهار علاقه شدید کرد و از توطئه ارتجاع عرب علیه شیعه در منطقه اظهار نگرانی نمود. احمدآقا هم رسی…
9 نوفمبر 1989
ساعت هشت صبح از منزل به مرکز چاپخانه اسکناس و ضرابخانه سکه ها در خیابان پاسداران رفتم. از طراحی، حکاکی، عکاسی، آزمایشگاه، کلیشه سازی، چاپخانه، کنترل، برش و بسته بندی اسکناس و مراحل ذوب و ضرب سکه بازدید کردم؛ جالب و اطمینان بخش است. در کاغذ …
8 نوفمبر 1989
بعد از نماز تا ساعت نه صبح کارها را انجام دادم. [آقای سراج الدین کازرونی] وزیر مسکن و [شهرسازی] و معاونان آمدند. دو ساعت برنامه ساخت مسکن و شهرک های جدید را توضیح دادند؛ جالب و مفید و موثر است. آقای دکتر [گودرز] افتخار [جهرمی] آمد. گزارش مذ…
7 نوفمبر 1989
در مسیر اداره برای عیادت آیت الله مرعشی به بیمارستان خاتم الانبیاء رفتم؛ حالشان خوب است . کم خوابی دارند. از من و برنامه هایم تعریف کردند و از خانم [فاطمه] کروبی [مسئول بخش پزشکی بنیاد شهید] اظهار تشکر نمودند. برای کتابخانه خود استمداد کردن…
6 نوفمبر 1989
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم رسیدم. آقای [علی] یونسی دادستان [عمومی] تهران آمد. وضع گذشته و اصلاحات خودش و برنامه ها و نیازها را گفت. آقای [محمدصادق] خلخالی [نماینده قم] آمد. مشکلات خلخال و روستاهای قم را گفت. آقای [عیسی] ولایی رئیس کمیسیون …
5 نوفمبر 1989
ساعت هشت ونیم صبح به دفترم آمدم. آقای [حسین] محلوجی [وزیر معادن و فلزات] آمد. گزارش وضع کارخانجات فولاد اهواز را داد و از جمله تندی که در حاشیه نامه ای از ارتش نوشته بودم، گله کرد. آقای [مرتضی] مقتدائی [رئیس دیوان عالی کشور] آمد. گزارش وضع …
4 نوفمبر 1989
همراه نقاهت به دفترم آمدم. کار عقب مانده زیاد دارم. معمولاً کارهایم به روز است. با آقایان [محسن] نوربخش، [عبدالحسین] وهاجی و [اکبر]ترکان [وزیران امور اقتصادی و دارایی، بازرگانی و دفاع] درباره وضع ارز و مذاکره با شوروی ها و توزیع سیب زمینی ص…
3 نوفمبر 1989
تب ادامه داشت. سبک تر بودم. در خانه ماندم و بیشتر وقتم به استراحت گذشت. جمعی از بستگان به دیدن آمدند. محمد سالاری که سال ها در آمریکا بوده، برگشته است. او زنش را که آمریکایی است، طلاق داده و دو فرزندش را آنجا گذاشته و از وضع اخلاقی آنجا بد …
2 نوفمبر 1989
با تب سنگین، روز را شروع کردم. با خوردن آنتی بیوتیک و مسکن ها رو به راه تر شدم. آقای [سیدمحمد] میرمحمدی از دفترم برای احوالپرسی آمد. پدر شهید حاجیلوگوسفند آورد و قربانی کرد. دکتر جزایری همراه با دکتر احمدی زاده معاینه کرد و دوا داد. دو سه ر…
1 نوفمبر 1989
با حالت تب ناشی از سرماخوردگی، کارهایم را انجام دادم. ساعت هشت و نیم صبح آقایان نوربخش و عادلی آمدند. درباره سیاست کنترل نرخ ارز مذاکره شد. نگرانند که نتوانیم نیازهای ارزی را تأمین کنیم و طرح ناموفق بماند. مایلند قیمت دلار در سطح صد تومان ب…
31 أكتوبر 1989
نمایندگان استان گیلان برای مطالبه تعویض استاندار آمدند ؛ نیازهای دیگر استان قبلاً تصمیم گیری شده است. آقای فرهاد رهبری آمد. به بعضی از انتصابات انتقاداتی داشت و درباره کاندیداتوری مجلس و معاونت پارلمانی صحبت شد. آقای [محسن] رفیق دوست آمد. ا…
30 أكتوبر 1989
ساعت هفت و نیم صبح به دفترم آمدم. تا ساعت نه گزارش ها را خواندم و کارهای عقب مانده از دیروز را انجام دادم. آقای [عبدالله] نوری [وزیر کشور] همراه آقای [محمد] عطریان فر [معاون سیاسی امنیتی وزیر کشور] آمد. برای سفر به پاکستان و مسائل قابل طرح …
29 أكتوبر 1989
ساعت سه بامداد بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد. تا ساعت نه صبح کار کردم. رؤسا و مدیران دانشگاه های پزشکی آمدند و نیازهایشان را گفتند. برای آنها صحبت کردم و توصیه به ابتکار و استفاده بیشتر از امکانات نمودم . جمعی از وزرای اقتصادی آمدند. درباره ق…
28 أكتوبر 1989
[آقای عبدالله نوری] وزیر کشور آمد. درباره برنامه ادغام نیروهای انتظامی [= کمیته های انقلاب اسلامی، شهربانی و ژاندارمری] ، شهرداری تهران، استانداری ها و مبارزه با منکرات مذاکره شد. آقایان [سیدرضا] زواره ای و [مرتضی] نبوی آمدند. امکانات برای …
27 أكتوبر 1989
در منزل ماندم. آقای موسوی اردبیلی آمدند. وضع برنامه و زندگی خود در قم را گفتند. دو درس فقه و اصول را شروع کرده و راضی اند. برای بنیاد مفید استمداد کرد. بنا دارد دیگر به نماز جمعه تهران نیاید، مگر یک بار برای خداحافظی و حسن ختام. عصر آقای [ع…
26 أكتوبر 1989
ساعت هفت ونیم صبح به دفترم آمدم. آقای محسن هاشمیان آمد. از وضع وزارت نفت انتقاد داشت و درباره ماندن در سمت مشاورت وزیر یا رفتن مشورت کرد؛ گفتم بماند. آقای [علی] فلاحیان برای مسائل اطلاعات آمد و مطابق معمول وقت زیادی گرفت. محسن ناهار آمد. او…
25 أكتوبر 1989
صبح ساعت هشت و ربع به دفترم رسیدم. پس از انجام کارها، عقد ازدواج معلم یاسر را بستم. دکتر [ایرج] فاضل آمد. گزارش وضع بهداری و برنامه های خود برای اصلاح وضع دارو، بیمارستان و آموزش و ... را داد؛ بد نیست. آقای مسیح مهاجری [مشاور رئیس جمهور در …
24 أكتوبر 1989
حدود ساعت سه ونیم بامداد از سرما بیدار شدم و دیگر خوابم نبرد. عفت ساعت پنج ونیم رسید. با محسن به سفر چین رفته بودند. ساعت هشت ونیم صبح به دفترم آمدم. کارهای عقب مانده انجام شد. چند نفر از کامیونداران و گاراژداران آمدند. مشکلات حمل و نقل و ا…
23 أكتوبر 1989
آقای [محمود] واعظی [معاون اروپا و آمریکای وزارت امور خارجه] آمد. گزارش سفر به لهستان و رومانی را داد. وقت سفر [آقای نیکلای چائوشسکو] رئیس جمهور رومانی به ایران را معین کردیم. در مورد سفر رئیس جمهور لهستان، گفتم که وقت مناسب دیگری انتخاب شود…