احمد زیدآبادی
حسن رحیمپور ازغدی حرفهای مغشوشی در بارهٔ ترور مسئولان زده و رسانهها هم برایش دست گرفتهاند.
مغشوش و نارسا سخن گفتن، معمولاً نشانهٔ اغتشاش و عدم انسجام ذهنی است و این خصیصه از مجموعهٔ گفتارهای آقای ازغدی کاملاً هویداست.
حال اینکه چرا مسئولان صدا و سیما اصرار دارند این گفتارها را از شبکههای خود برای عموم مردم پخش کنند، لابد به بیاطلاعی و عدم انسجام خودشان از این مباحث نامربوط نیست.
بیآنکه روی سخنم به آقای ازغدی اختصاص داشته باشد، لازم است بگویم متأسفانه دامنهٔ علوم و دانشهای مختلف در حوزهٔ علوم انسانی در عصر حاضر برخی افراد را با انگیزههایی غیردانشدوستانه وسوسه میکند که عجولانه به هر یک از آنها نوکی بزنند بدون آنکه امکان انسجام بخشیدن و مربوط کردن منطقی آنها را به یکدیگر داشته باشند.
از این رو ذهنشان مانند انباری از وسائل یدکی مستعمل خودرو میشود که هر چه بر حجمشان بیشتر افزوده شود فقط فضای بیشتری را اشغال میکنند بدون آنکه کمترین کارایی را پیدا کنند.
بدبختی بزرگ اما هنگامی پیش میآید که بخشی از افراد جامعه به اینگونه اشخاص به چشم نوابغ نایافت و متفکران سترگ و نادری بنگرند که خداوند عنایتی عظیم فرموده و آنان را همعصرشان قرار داده است.
در هر صورت، اگر واقعاً نگاه آقای ازغدی به مرگ و زندگی همان است که در گفتارش آمده است، چرا به جای ترغیب بچههای مردم به شرمساری از زنده بودن، شخص خودش پیشگام پذیرش مرگ نمیشود؟
ممکن است بگوید چون بساط ترور در کشور جمع شده دیگر برای استقبال از مرگ کاری از وی ساخته نیست.
این ولی بهانه است. او اگر همین امروز راهی لبنان شود و با سلاحی در دست از خط مرزی به سوی سربازان اسرائیلی شلیک کند، بدون تردید با مرگ مورد نظر خود روبرو خواهد شد.
شاید بگوید، اصلاً منظورش بد فهمیده شده است. احتمال دارد. اما از آن بیان مغشوش چه استنباط درستی میتوان کرد؟





کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام