چرا انکار می‌کنند؟

خواندن
3 دقیقه
-جمعه 1404/04/13 - 13:42
کد خبر20853
Video file

سهند ایرانمهر

پس از انتشار و تأیید صحت ویدئوی حمله‌ی مستقیم  به غیرنظامیان در میدان تجریش ــ ویدئویی که نه فقط رسانه‌های مستقل  (بلکه حتی فکت‌نامه و بخش راستی‌آزمایی bbc)نیز بر اصالت ویدیو  مهر تأیید زدند ــ هنوز عده‌ای در گوشه و کنار فضای مجازی و حتی برخی از تریبون‌های رسمی یا نخبگان خودخوانده، در پی انکار واقعیتی هستند که دیگر قابل کتمان نیست.

اما چرا؟ چه چیزی این افراد را وامی‌دارد که حتی پس از روشن شدن همه‌چیز، همچنان بر «جعلی بودن» چنین فاجعه‌ای پافشاری کنند؟ این رفتار را نه می‌توان صرفاً به ناآگاهی یا وابستگی نسبت داد، و نه فقط به سوگیری سیاسی؛نخست باید به این واقعیت روان‌شناختی توجه کرد که ذهن انسان، مخصوصاً وقتی سال‌ها در معرض یک گفتمان مشخص قرار گرفته باشد، در برابر اطلاعاتی که آن گفتمان را تهدید می‌کند، مقاومت می‌ورزد. روان‌شناسان این پدیده را dissonance reduction (کاهش ناهماهنگی شناختی) می‌نامند: یعنی وقتی ذهن با حقیقتی مواجه می‌شود که با باورهای قبلی‌اش سازگار نیست، به جای بازنگری در باورها، ترجیح می‌دهد آن حقیقت را انکار کند.

در اینجا، اگر فردی سال‌ها باور داشته که اسرائیل تنها با «اهداف نظامی» کار دارد، یا «با مردم ایران دشمنی ندارد»، پذیرش واقعیتِ کشتار مستقیم غیرنظامیان، ضربه‌ای به هویت فکری اوست. نتیجه؟ انکار، تحریف، یا برچسب «فیک» زدن به واقعیت.

پدیده‌ای دیگر نیز در این میان فعال است: خودبرترانگاری معرفتی یا همان میل به «من بیشتر از بقیه می‌فهمم». در این حالت، برخی افراد برای تمایز از «توده‌ی ناآگاه»، آگاهانه یا ناخودآگاه روایت‌های رسمی یا مستند را به چالش می‌کشند تا خود را روشنفکرتر، شکاک‌تر یا تحلیل‌گرتر نشان دهند. حتی اگر برای این شک، مبنای عقلانی یا مدرک روشنی وجود نداشته باشد.

این رفتار به‌ویژه در فضای شبکه‌های اجتماعی که ارزش دیده‌شدن بر ارزش حقیقت غلبه دارد، به شدت تقویت می‌شود. کسی که واقعیت را انکار می‌کند، در چشم برخی، «نقاد»، «مستقل» یا «تحلیل‌گر متفاوت» به‌نظر می‌رسد. همین پاداش اجتماعی، رفتارش را تقویت می‌کند.

اما ماجرا فقط به ضعف‌های فردی یا تحریف‌های شناختی محدود نمی‌شود. باید به یک پروژه‌ی سنگین‌تر نگاه کرد: جنگ روایت‌ها که سال‌هاست اسرائیل در آن سرمایه‌گذاری کرده است.

اسرائیل، با پشتیبانی تمام‌قد شبکه‌های رسانه‌ای، موسسات پژوهشی و بسترهای ارتباطی جهانی، کوشیده تصویری متفاوت از خود در اذهان عمومی ترسیم کند: کشوری عقل‌گرا، اهل صلح، مقتدر و البته «قربانی». در این چارچوب، همواره تأکید شده که اسرائیل با مردم ایران مشکلی ندارد و تنها با «رژیم» ایران می‌جنگد.

این تصویرسازی مداوم ــ از طریق فیلم، شبکه‌های اجتماعی، سخنرانی‌ها، ربات‌ها، صفحات فارسی‌زبان، و تحلیل‌گران پرنفوذ ــ به مرور برای بخشی از افکار عمومی جا افتاده است. وقتی چنین ذهنی با واقعیتی مانند حمله به غیرنظامیان مواجه می‌شود، آن را نه فقط به‌خاطر شوک احساسی، بلکه به‌خاطر فروپاشی جهان‌بینی خود انکار می‌کند. این، نتیجه‌ی مستقیم عملیات روانی درازمدت است؛ نه فقط یک خطای فردی ساده، خطایی که امروز برای عده‌ای کاملا جاانداخته است که آنچه مورد تجاوز قرار گرفته شامل ایران و مردمش نیستند.

در برخی موارد، انکار این واقعیتِ تلخ از ترس این است که اعتراف به آن، به تقویت «انسجام اجتماعی و ملی میهنی» بیانجامد. افرادی که طی سال‌ها، به‌دلایل سیاسی یا فکری، با هر شکل ممکن کلیت ایران را هدف قرار داده‌اند، اکنون در برابر واقعیتی قرار گرفته‌اند که آموزه‌های خودشان را زیر سؤال می‌برد. برای این دسته، پذیرفتن جنایت اسرائیل، به‌معنای قبول این است که نگاه ملی ـ میهنی، بی‌دلیل نبوده است.

ازاین‌رو، به جای بازنگری در مواضع خود، راه ساده‌تر را برمی‌گزینند: زیر سؤال بردن ویدیو، انکار حمله، یا متهم کردن به دروغ‌سازی.


برایرپاسخ به این واکنش‌های پیچیده،باید با شفاف‌سازی، تحلیل مستند، و گفت‌وگوی باز، افکار عمومی را به شناخت حقیقت نزدیک کرد. مهم‌ترین مسئولیت رسانه‌ها و نخبگان در این لحظه، نه فقط تأیید یک ویدئو، بلکه بازسازی اعتماد عمومی و ترمیم ضربه‌های روانی ناشی از جنگ روایت‌هاست.

در جهانی که دروغ، لباس حقیقت بر تن می‌کند، تأیید یک حقیقت ساده، گاهی شجاعانه‌ترین کار است.

کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبت‌نام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیام‌های توهین‌آمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام
باید خواند