به قلم احمد زیدآبادی
مصطفی تاجزاده کنشگری پرانرژی، دوستی وفادار، شهروندی دلسوز و دارای شخصیتی دوستداشتنی و دلنشین و بذلهگو است. مثل او کم پیدا میشود. به رغم اختلافنظرهایی که از نخستین برخوردمان در اواسط دهۀ 70 تا کنون با هم داشتهایم و چند باری هم کار را به مناظرۀ علنی یا منتشرنشده کشاندیم، همواره او را ستایش کردهام و از مصاحبتش لذت بردهام.
زندانی کردن مصطفی به صرفِ اظهار نظراتش بیچون و چرا محکوم است و ادعای حکومت در مورد تحمل آراء مخالف را آشکارا نقض میکند. ایجاد محدودیت در زندان برای او نیز به همان اندازه قابل تقبیح و ناموجه است.
اگر من با او همبند بودم، دائم با هم وارد بحث و جدل میشدیم. قاعدتاً او میکوشید تا مرا به امضای بیانیههای سیاسیاش متقاعد کند و من هم فارغ از محتوای بحثها، از تکرار دو نکتۀ تکنیکی که در زندان رجاییشهر توصیۀ همیشگیام به همبندیها بود، در گوش او خسته نمیشدم.
نکتۀ نخست اینکه از داخل زندان نمیتوان به راحتی دستورالعمل سیاسی صادر کرد، زیرا مهمترین ویژگی زندان محدودیت بخصوص در حوزۀ دسترسی به دادهها و اطلاعات است و همین نکته، امکان یک تحلیل همهجانبه را مخدوش میکند. شاید رهبر یک تشکیلات سیاسی منسجم قادر باشد که از درون زندان دستورالعمل خاصی را برای اعضای تشکل خود صادر کند، اما چنین دستوری معمولاً به ابتکار شخص او نیست بلکه از طرف کادر مرکزی یا دیگر ارکان سازمانش بررسی و پیشنهاد شده است. زندان بیشتر مستعد مطالعات نظری است و کار سیاسی روزانه در آنجا زمینه ندارد.
نکتۀ دوم هم اینکه سیستمی که اجازه نداده است تو یا من، نظراتمان را در بیرون از زندان آزادانه مطرح کنیم، قاعدتاً در درون زندان هم این اجازه را نمیدهد و اگر روزنههایی که برای ارتباط با خانواده باز گذاشته است، برای انتقال سیستماتیک نظرات سیاسیمان به خارج از زندان مورد استفاده قرار گیرد، آنها را مسدود میکند.
میدانم که این نوع حرفها مصطفی را متقاعد نمیکرد، اما من هم به نوبۀ خود از بیان آن صرف نظر نمیکردم.





کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام