۷ شهریور ۱۳۲۰۱۳۲۰
؛ ارتش سرخ لاهیجان را بمباران کرد؛ همان روز، طنزپردازی به نام «گلآقا» به دنیا آمد
- زادروز

شاید عجیبترین تصادف تقویمیِ هفتم شهریور همین سال باشد.
در این روز، مردم لاهیجان با آوای هواپیما از خواب بیدار میشوند. هنوز فقط چند ساعت از اعلام رسمی آتشبس گذشته است و اشغال مناطق شمالی ایران توسط ارتش سرخ همچنان ادامه دارد. مردم محلهٔ بیبیهانیه به تپهٔ فیلچاهشاه میروند. ناگهان چند هواپیمای جنگی شوروی با شلیک تیربار به سوی خانهها و پارکها حمله میکنند. ترکشهای آتشبار هواپیما جان سه شهروند لاهیجانی را میگیرد، میرزاابراهیم بقال در همان لحظه کشته میشود، معزالدوله، که یک سنگ دست دارد، با سنگ به سمت یک سرگرد روسی پرتاب میکند، اما خودش هم در آن روز کشته میشود. سومین نفر عبدالغفار گمجی تبریزی است که دیگر هرگز به خانه برنمیگردد.
وزیر حکومت نظامی تهران پیامی در این باره میفرستد و میگوید بر اثر آتش توپخانهٔ قزاقستان در مسیر راه کلاچای به لاهیجان، صدماتی به بارآمده و متأسفانه تعدادی کشته میشوند؛ همچنین ده راس گاو و گوسفند اهالی تلف میشود. در شهر نیز هفت نفر مجروح شدهاند. جنگ جهانی دوم در واقع برای ایران تمام شده بود، اما این پایان تلخ برای مردم لاهیجان، آخرین بهای ناتوانی در برابر ابرقدرتهای آن روز بود.
و در همان روز، در خرج شهر فومن، در میان خانوادهای فرهنگی، پسری چشم به جهان میگشاید که بعدها با نام «گلآقا» میشناسیمش.
کیومرث صابری فومنی، طنزنویس و خبرنگار، سالها بعد سردبیری مجلهای را بر عهده میگیرد که نامش را خودش بر آن میگذارد و در واقع یکی از پرتیراژترین نشریات طنز ایران میشود. او کسی است که حکایتهای روزمره و کنایهها را با لحنی نیشدار و انسانی روایت میکرد و نام مستعاری مثل «زرنگآبادی» را بر کاراکتری میگذارد که در دل حکایتی، کل جامعه را نقد میکند. همزمان، آذربایجان نیز شاهد اعتصابها و تظاهرات است؛ در جلوه گراند هتل تبریز، صدها کارگر راهپیمایی میکنند و در میان جمعیت تظاهراتکنندگان، کلهپاچی با پیشبند آلوده به خون نیز حضور دارد، نشانی از آنکه تا کجاها فقر و خشم همپای هم راه میروند.