«شکنجه زندانیان سیاسی ضرورت است!»؛ خاطرهای از عباس شیبانی
حسن یوسفی اشکوری
از متن:
گفتم: زدن زندانی اشکال ندارد؟!
گفت: خیر، تعزیر است.
گفتم: مگر در قانون اساسی نیامده است که هر نوع شکنجه برای گرفتن اقرار ممنوع است؟
گفت: این که شکنجه نیست، تعزیر است!
گفتم: تعزیر تعریف دارد و شرایطی، هدف آن نیز تأدیب است نه گرفتن اعتراف! مگر نه این است که شما این کار را تحت عنوان تعزیر میکنید ولی برای گرفتن اقرار و اعتراف بر ضد خود؟
گفت: ضرورت است آقا! ضرورت است!
گفتم: چه ضرورتی؟
گفت: وقتی کسی مسلح است و دستگیرش کردهاند و حرف نمیزند، ضرورت دارد از او اقرار بگیرند.
گفتم: این که ضرورت نشد، این همان است که گفته میشود هدف وسیله را توجیه میکند!
گفت: آقا! اگر این کار را نکنند، جمهوری اسلامی میرود هوا!
گفتم: در عوض اسلام میماند زمین!
گفت: خیر، نه جمهوری اسلامی میماند و نه اسلام!
گفتم: یادتان هست که در مجلس بررسی قانون اساسی آقای مشکینی با استدلالی مشابه پیشنهاد کرد به صورت استثناء ،«زدن» جایز باشد؟ ولی آیتالله منتظری و آقای بهشتی مخالفت کرده و گفتند اولا، این نوع زدن، ولو فایدهای هم داشته باشد، خلاف شرع است. و ثانیا، از کجا معلوم که این زدنها در یک حد بماند و به ناخن کشیدن و سوزاندن و . . منجر نشود! (نقل به مضمون).
گفت: خوب! همین فقها اجازه دادهاند و حتی در شورای انقلاب هم مطرح شد و اجازه داده شد.
گفتم: اولا، تکلیف قانون اساسی چه میشود؟ و ثانیا، مگر چند جور اسلام وجود دارد؟ و ثالثا، مگر امام علی و پیغمبر از چنین روشهایی استفاده کردهاند؟ آنها آیا نمیتوانستند برای حفظ خود از چنین شیوههایی استفاده کنند؟
گفت: آری، استفاده کردهاند.
گفتم: یک مورد را بفرمایید!
با عصبانیت گفت: آقا من با شما بحث ندارم، من میگویم ضرورت است و اگر نباشد جمهوری اسلامی از بین میرود! اصلا من عقیده دارم این افرادی که دستگیر میشوند انسان نیستند و حق حیات هم ندارند و هر جور با آن ها معامله بکنند، اشکال ندارد! تعزیر که چیزی نیست!
گفتم: همین!
گفت: همین!






کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام