من خیلی دیر تاجزاده را شناختم.
من سیاسی نیستم اما در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ دیدم با یک پدیده متفاوتی مواجه هستم. حجاریان قبلاً ذهن ما را تغییر داده بود اما تاجزاده را دیدم و فهمیدم کسانی از دولت هستند که طور دیگری فکر میکنند.
دیدم او بچه مسلمان است اما مثل ما فکر میکند. یادم است در فرصتهای مطالبی درباره ایشان نوشتم. زمان نوشتن احساساتی بودم.
حرفم این بود که اگر جمهوری اسلامی چند تاجزاده داشت، کار راحتی داشت. زبان غیرتملقگر لازم است و میبینیم آقای خامنهای تا قبل از رهبری خیلی اصرار به قانون دارد. حتی احساس میکردی از آقای خمینی گله دارد.
اما، وای به روزگار که ایشان را تبدیل به رهبری کرده است که گویی قانون وجود ندارد. کار به جایی رسیده است که تمام روشنفکران که به ایشان علاقه داشتند و دیدار خصوصی داشتند، به سایه رفتند.
من میتوانم ادعا کنم دیدم کسی را که دیدم قدرت مطلق بود و همهچیز رو در گرو آن میدید، بعد در فرودگاه همهچیز به هم ریخت و فقط دنبال رفتن بودند. در آن زمان همه قانون زیر پا گذاشته شده بود.
به یک شکل عجیبی، روزگار ما شبیه آن دوره است. الان روحانیون کجای جامعه هستند؟ کدامشان صحبتی میکند که غیردلبخواه باشد؟ آیا شورای نگهبان دست یک پیرمرد است؟ همه چیز دست یک دفتر است.
رییسجمهور چه کسی است؟ همهچیز در رهبری جمع شده است. وقتی همهچیز جمع شد، تازه به سرنوشت محمدرضا شاه میرسیم.
کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام