آقاى موسوینى به هتل آمد و با هم به مرکز اسلامى در مسجد کیبولى رفتیم. من و او دو طرف محراب نشستیم. او چون مثل ما نمى تواند بنشیند و صندلى هم نبود، پاهایش را دراز کرد؛ مثل نشستن سام نجوما در ملاقات با رهبری در ایران. اعضاى شوراى عالى، مسجد و مرکز را معرفى
آقاى موسوینى به هتل آمد و با هم به مرکز اسلامى در مسجد کیبولى رفتیم. من و او دو طرف محراب نشستیم. او چون مثل ما نمى تواند بنشیند و صندلى هم نبود، پاهایش را دراز کرد؛ مثل نشستن سام نجوما در ملاقات با رهبری در ایران. اعضاى شوراى عالى، مسجد و مرکز را معرفى کردند. آقاى موسوینى و من صحبت کوتاهى دربارة صمیمیت مسلمانان و دولت اوگاندا کردیم . رییس اینها هم قبل از ما دو نفر صحبت کرد؛ با خیرمقدم و تشکر از من و آقاى موسوینى.
سپس سر قبر بنیانگذار مسجد رفتیم، با حضور پسرش. از بیمارستان نوبنیاد مسجد بازدید کردیم. یک پزشک مصرى رییس آنجا بود. سطح آن خیلى از بیمارستان هاى ما پایین تر است. از یکی از مراجعین احوال پرسى کردم؛ فرزندش مالاریا داشت و آقاى موسوینى گفت، نتوانسته ایم مالاریا را ریشه کن کنیم.
با هم به سوى شهر جینجا، براى دیدن سرچشمه رود نیل و چیزهاى دیگر حرکت کردیم. در مسیر رفت و برگشت، همه جا با انبوه مردم در دو سوى جاده ها مواجه بودیم که به گرمى ابراز احساسات مى کردند و همه جا جمعیت زیاد بود. در جیپ مى ایستادیم و پاسخ مى دادیم.
مطالب زیادی در مسیر رد و بدل شد. ایشان از روحیات عفت و فائزه که در ملاقات ها به او گزارش داده بودند، تعریف کرد. انتظار داشته که آنها فقط دنبال گل و فروشگاه و اینها باشند و اینکه دیده، توجه به مسایل اجتماعى و بخش هاى محروم و مسایل مملکتى دارند، برایش جالب است.
تحت تأثیر پیشرفت هاى ایران در جهت خودکفایى قرار گرفته است. انتظار کمک زیاد از ما دارد. طبیعت کشورش را خیلى غنى مى داند و گفتة چرچیل را تکرار مى کند که گفته «اوگاندا مُروارید آفریقا است». از مسلمانان به خاطر توالد زیاد و توجه به زبان عربى و عدم توجه به آموزش فنى انتقاد دارد. با عرب ها مخالف است. در عین اینکه اعتراف دارد که مسلمان ها در انتخابات، على رغم وجود نامزد مسلمان، به او کمک کرده اند. رقیب اصلی اش در انتخابات، یک مسیحى بوده. همه خرابى ها و عقب افتادگى ها را زیر سر استعمار و سپس عیدی امین مى داند. از هر کارخانه اى پرسیدم، مى گفت در زمان امین منهدم شده و سپس بازسازى شده است.
به پیشنهاد من، قرار شد مسجد نیمه تمام مسلمانان را تکمیل کنیم؛ فولاد و سیمان را ما بدهیم و هزینه هاى دیگر را او بدهد. مطلع است که گروه هاى اسلامى با هم اختلاف دارند و هر گروهى با یک کشور اسلامى مثل ایران و لیبى و عربستان و کویت روابط دارد و مى گوید، این روابط براى گرفتن پول است. گفت اگر براى اسلام است، چرا با بنگلادش روابط ندارند؟ آدم واقع بینی است.
در مورد مسیحى ها هم همین نظر را دارد و ارتباط آنها را با کشورهاى غربى، همین گونه توجیه مى کند. با سودان خیلى مخالف است و مى گوید، [حسن] ترابى مى خواهد آفریقایى را عرب کند و فرهنگ آنها را تحمیل نماید و به همین جهت نزاع را غیرقابل حل مى داند.
به اولین بخش خارج از کامپالا که رسیدیم، توضیح داد که کشورش 16 بخش دارد و این بخش ها با مرکز در ارتباط اند و چیزی به نام استان ندارند. تمامى مسیر 70 کیلومترى که رفتیم، مزارع موز و فندق و چاى و نیشکر، سرسبز و آباد است. قسمت کمى هم جنگل انبوه طبیعى است که در آنجا کمى توقف کردیم. گفت حدود 700 هزار هکتار از این گونه جنگل ها مانده است.
به کارخانه شکر رفتیم. مدیر کارخانه و مالک اکثر سهام، یک نفر هندی است. گفت در زمان عیدی امین اخراج شده و در زمان موسوینى برگشته و کارخانه اش را گرفته است و خیلى ممنون بود. توضیح داد ظرفیت 70 هزار تن شکر دارد و 90 هزار هکتار کشت نیشکر دارند و در هر هجده ماه، یک بار نیشکر را مى بُرند. در ایران و هند، سالى یک بار مى بُرند، ولى برداشت شکر به اندازه ما نیست. با باگاس برق تولید مى کند و انرژى کارخانه را تأمین مى نمایند. در مجموع کارخانه خوبى است. روى دو گونى شکر، امضای ما را گرفت که حراج کند و درآمد را صرف گاز و غیره نماید. کارگران کارخانه استقبال گرمى داشتند و مدیران هندی زیاد بودند. در مزارع نیشکر، نحوه برداشت با ماشین را تماشا کردیم.
به مرکز اسلامى اهل البیت رفتیم که از آن شیعیان است. تعجب کرد که خبرى از وجود آنها ندارد. به گرمى استقبال کردند. آقاى عباسى که طلبه اى عراقى است و از سوى ما اینجا آمده، خیرمقدم گفت. آقاى موسوینی هم صحبت خوبى کرد و از من تشکر نمود که او را با آنها آشنا کردم و باعث شدم کشورش را بهتر بشناسد. من هم در صحبتم از آنها قدردانى نمودم و از دموکراسى و آزادی حاکم بر اوگاندا ستایش کردم. به ایران تشبیه کردم که نمایندگان اقلیت ها را در مجلس خود دارد. دیدار از مرکز، قبل از کارخانه بود.
براى ناهار و نماز و استراحت، به هتل رفتیم. عصر به سرچشمه رودخانه معروف نیل رفتیم که از دریاچه عظیم ویکتوریا مى آید. ویکتوریا، بزرگترین دریاچه آب شیرین جهان، متعلق به کشورهاى اوگاندا ، کنیا و تانزانیا است. خزر، بزرگترین دریاچه شور دنیاست. انصافاً آب زیاد و رود عظیمى است. مدعى بودند، اگر کسى در آن بیفتد، نمى تواند از گرداب نجات پیدا کند؛ باور نکردیم.
سپس به نقطه اى دیگر از رود نیل رفتیم که آبشار جالبى تشکیل شده. گرچه ارتفاع زیادی ندارد، ولى به خاطر زیادی آب، خیلى جالب و زیباست. عکس و فیلم زیادی برداشتند. چند نوجوانان سیاه پوست، خود را به آب هاى آبشار مى انداختند و به صورت هیجان آورى، آب آنها را مى برد. چند قطعه از کاردستى هاى آنها را که زیر درختى براى توریست ها عرضه شده بودند، خریدم. پولش را آقاى موسوینی داد.
در مسیر، تپه هاى خاکى بیش از دو متر ارتفاع توجهم را جلب کرد. سئوال کردم. معلوم شد مورچه ها آنها را مى سازند؛ به این صورت که زیر زمین براى خود خانه مى سازند. خاکش را جمع مى کنند و گفتند گاهى در مدت یک هفته، چنین تپه اى تشکیل مى شود.
در مسیر، سر زده به خانه یک روستایی رفتیم. خیلى محقر بود. با اینکه زن و مرد، هر دو کار مى کردند؛ شوهر نجار و خانم خیاط. خانه اجاره اى بود، به مبلغ پنج دلار در ماه. سه اتاق کوچک تاریک داشتند. بدون فرش و چراغ؛ واقعاً زندگى فقیرانه است و مایه تعجب از اینکه با این همه نعمت خدا، آب و خاک و هواى مناسب، وضع چنین است. عکس و فیلم برداشتند، ولى به خاطر تاریکى، احتمالاً خوب نشده است. فرصتى شد که شرحى از عمران روستاهاى ایران بدهم.
در مسیر برگشت، براى دیدن سد و نیروگاهی رفتیم که روى نیل بسته اند؛ جالب است. چهل سال پیش انگلستان ساخته است. خود سد، بخشى از جاده اصلى هم هست و کار پُل را انجام مى دهد. نیروگاه در سالنی وسیع با ده توربین بزرگ، هر یک قدرت 18 مگاوات دارد. مهندس نیروگاه توضیحاتى داد، ولى اطلاعات کافى نداشت. نمى دانست که ظرفیت دریاچه سد و مقدار آبى که هر توربین را مى گرداند، چقدر است. گفت 100 مترمکعب آب در ثانیه براى توربین لازم است که با این حساب، بایستى آب کم بیاورند؛ چون به طور متوسط به قول خودشان در آن نقطه، کل آب نیل 700 مترمکعب در ثانیه است؛ با اینکه در طرف دیگر، مشغول ساخت نیروگاه دیگرى هستند که از آب اضافى استفاده شود.
گفتند با توجه به مقدار آب و ارتفاع زمین، مى توانند از رود نیل در اوگاندا ده هزار مگاوات برق بگیرند و فعلاً فقط 180 مگاوات، از همین نیروگاه مى گیرند. نیروگاه دوم را با وام بانک جهانى و پیمانکارى چین مى سازند که اخیراً متوقف شده و احتمالاً به زودی خلع مى کنند. گویا چینى ها خود را مغبون مى بینند. از ما تقاضا داشتند که نیروگاه را تمام کنیم. آقاى کدخدایى، معاون وزیر نیرو که همراه است، موضوع را بررسى کرد و قرار شد پس از بررسى دقیق تر، با شرایط مناسبى بپذیریم.
با خستگى زیاد، اول شب به کامپالا برگشتیم. کمى استراحت کردم. پس از نماز، ملاقاتى با جمعى از بلوچ هاى ساکن اوگاندا داشتم که اصل شان ایرانى است. حدود 150 نفر زن و مرد آمده بوند. توضیحاتى دادند و درخواست بورس تحصیلى و تعلیم زبان فارسى داشتند. من هم تشویق شان کردم که ارتباط شان را با ایران تقویت کنند و قبول کردم، برای آموزش زبان فارسى، بورس داده شود. عفت هم شرکت کرده بود.
سپس با مسئولان اوگاندایى، جلسه مشترک براى امضاى اسناد موافقت نامه ها داشتیم. تعداد نُه سند در حضور رییس جمهور امضا شد و یک سند را دو رییس جمهور امضاکردند. سپس مصاحبه مطبوعاتى بود. ده سئوال از ما کردند؛ هر یک پنج سئوال. مسایل خوبى مطرح شد و جواب ها هم خوب بود، در ارتباط با همکارى دو کشور. مخالفت آمریکا، مسایل منطقه اى، تروریسم، تجاوزآمریکا به عراق و آشتى با سودان و میانجی گرى من. دیروقت به هتل رسیدیم. شامى خوردیم و خوابیدیم.







کمتر از یک دقیقه زمان بگذارید، ثبتنام کنید و نظرتان را زیر همین پست به اشتراک بگذارید.
پیامهای توهینآمیز و یا حاوی دعوت به خشونت حذف خواهند شد.
ثبت نام